پرونده ویژه

«بدل که برای جبهه نمی‌دهند!»

 

نامه‌های فهیمه، مجموعه‌ایست از مکتوبات و مکاتبات فهیمه بابائیان‌پور که به همت علیرضا کمری گرد آمده است. این کتاب در چهار بخش نظم یافته است: سرآغازی به قلم علیرضا کمری که نگاهی گذرا به زندگی نویسنده دارد؛ یادداشت‌هایی از فهیمه بابائیان‌پور؛ نامه‌ها و مکاتبات او با همسر شهیدش و سپس با برادر شهید که همسر دوم اوست و ضمائم که شامل وصیت‌نامه و برخی عکس‌های مرتبط با نویسنده و همسر شهیدش می‌شود. جمع این مکاتبات، پرتره‌ای از یک زن در دل جنگ می‌سازد: زنی که می‌جنگد؛ در میان شهر و با دل خودش؛ برای رضای خدا.

خواندنی بودن این کتاب از صداقت لحن می‌آید. این‌ نامه‌ها متن‌هایی نیستند که به عنوان یک اثر ادبی نوشته شده باشند؛ نامه‌اند. فهیمه از آشپزخانه و صف نانوایی و امتحانات نهایی‌اش می‌نویسد، از کمبودها و نگرانی‌ها، از برنامۀ روزانه و دعاها و سوره‌هایی که به درخواست همسرش به او سفارش می‌کند. متن‌هایی که توأمان عشق دارند و صراحت. او در نامۀ یازدهمش به علیرضا، برادر همسر شهیدش که به درخواست خانوادۀ شهید با او ازدواج کرده است می‌نویسد: «احساس می‌کنم اگر در این مقطع زمانی در جبهه حضور نداشتی، چقدر شرمنده می‌شدم.»؛ این باور، نه شعار است و نه شور مقطعی؛ پشتش دریایی از فکرها و تصمیم‌ها و انتخاب‌های ریز و درشت است که در زندگی این زن نمود عینی دارد و به این باور خدایی اعتبار می‌بخشد.

فهیمه در عین دلتنگی برای همسر رزمنده‌اش، حضور و بروز اجتماعی هم دارد. او در یکی از نامه‌هایش به غلامرضا می‌نویسد: «الحمدلله، تا به حال توانسته‌ام، اگر خدا قبول کند، سینه‌ام را جایگاه صبر کنم و من آن‌قدر صبر می‌کنم که صبر از دستم خسته شود و سعی می‌کنم محیط خانواده را آماده سازم.» و بلافاصله از آماده‌سازی جو خانه و خانواده و اقوام برای شهادت قریب‌الوقوع همسرش می‌گوید. این گذار پیوسته از درون به بیرون، از دعا به عمل، نقطۀ تمایز این اثر از سایر آثار مرتبط با دفاع مقدس و خانوادۀ شهداست.

از منظر روایی، نامه‌ها مرتباً بین جزئیات ملموس و افق‌های معنوی رفت‌وآمد می‌کنند. فهمیه در یک نامه، از آیه‌ای که همراه همسرش در جوار حرم شاه‌عبدالعظیم خوانده است یاد می‌کند، تا شرح تدارکی که برای سال تحویل دیده است می‌رود و بازمی‌گردد میان سنگرها و از همسرش درخواست می‌کند که در تعقیبات نمازش، که با فریادهای توپخانه در هم می‌آمیزد، او را هم دعا کند. این هم‌نشینیِ حس و خبر، خانه و جبهه، مرگ و زندگی، همان چیزی است که به کتاب ضرباهنگ می‌دهد و آن را از بسیاری از متن‌های گزارش‌وار متمایز می‌کند. از دلِ همین ضرباهنگ است که «زبانِ خطاب» فهیمه شکل می‌گیرد: صمیمی، استوار و بی‌حاشیه. در نامه‌ای خطاب به غلامرضا، این زبان خطاب به اوج عشق و عرفان می‌رسد: «رضای خوب من، مبارز فی سبیل‌الله، ای آن‌که دوست دارم در سنگر، مقابل دشمن، استوار ببینمت و آن‌که دوست دارم اشک را، آن‌گاه که در دعای کمیل از چشمان منتظرت می‌بارد، نظاره‌گر باشم، آرزوی هم‌سنگری‌ات را دارم. باشد که دیدارمان هر چه زودتر در کربلا باشد…» این عبارت‌های کوتاه، به قصد شعار و شورانگیزی نگاشته نشده‌اند؛ بلکه تجسم واقعی عشق و ایمان آمیخته‌به‌هم هستند.

کتاب، جز در مقدمۀ ارزشمند دکتر کمری، فرم‌آرایی مرسوم ادبی را ندارد؛ یکی از نقاط قوتش هم همین است. این مستندبودنِ بدون روتوش، کتاب را به مرجع مردم‌نگارانه‌ای از نقش زن در جنگ بدل کرده است. در سطرهایی که از رنج روزمره، دل‌تنگی‌ها، تربیت فرزند، مدیریت خانه در غیاب همسر و هم‌زمان پیگیری اوضاع جبهه روایت می‌شود، تصویری از یک زن در متن جنگ ساخته می‌شود؛ نه در حاشیه و نه برای زینت روایت.

نامههای فهیمه همچنین یادآور این حقیقت است که حافظۀ جمعی، بدون روایت‌های شخصی دوام نمی‌آورد. وقتی فهیمه از گذشتن از انگشتری که برایش ارزش معنوی و مادی دارد می‌نویسد، صرفاً یک تجربۀ شخصی را روایت نمی‌کند؛ بلکه روایت او، برشی از رفتار اجتماعیِ زمانه است. همین‌هاست که در کنار آمار و اسناد رسمی، به پژوهش تاریخی جان می‌دهد. به‌عبارت دقیق‌تر، این کتاب به ما نشان می‌دهد چگونه ایمان، وقتی از حالت کلیشه‌ای بیرون می‌آید، در عمل روزمره عینیت می‌یابد: فروش یک انگشتر، نوشتن چند نامه، برنامه‌ریزی برای دعا و کار و تحصیل و رسیدگی به خانواده و همسایه.

بر اساس تیراژهای دوره‌ای، نامه‌های فهیمه در سه دهه در حدود ۵۵۰۰۰ نسخه منتشر شده است؛ اوج دیده‌شدن کتاب در سال‌های ۸۷ تا ۹۱ رقم خورده که با ۲۲۵۰۰ نسخه، نزدیک به دو پنجم کل انتشار را به خود اختصاص داده است. از ۹۲ تا ۹۶ روند نزولی می‌شود و در ۹۷ تا ۱۴۰۱ تیراژ به کمتر از ۱۵۰۰ نسخه می‌رسد. این منحنی ساده یک پیام روشن دارد: کتاب زمانی پرفروش و مؤثر بوده است؛ اما امروز در معرض فراموشی است. راه حل این مسئله، ترویج دوبارۀ کتاب و بازخوانی و بازآفرینی آن است؛ از چاپ‌های توضیح‌دار و به‌روزشده گرفته تا نسخۀ صوتی کتاب (که تولید شده و در دسترس است) و پادکست و همچنین روایت‌های کوتاه چندرسانه‌ای. برای ترویج دوبارۀ این کتاب، چند نکته عملیاتی به چشم می‌آید: یکم، نامه‌ها کوتاه و مستقل‌اند و قابلیت معرفی در قالب پادکست‌های کوتاه، ویدئوکلیپ‌های روخوانی و پست‌های شبکه‌های اجتماعی را دارند؛ دوم، این کتاب ظرفیت گروه‌خوانی در جمع‌های دانشجویی و فرهنگی را دارد؛ هر نشست می‌تواند با یک نامه آغاز و با گفت‌وگو درباره نمودهای امروزی کنش‌ها و رفتارهای نویسندۀ نامه و در ادامه مقایسه نقش زن و کنش اجتماعی زنانه در دو دورۀ مختلف تمام شود.

برای پایان، نامه‌های فهیمه را می‌توان خلاصه کرد در لحظه‌ای که فهیمه، انگشتر طلایش را از زیر چادرش بیرون می‌آورد و می‌دهد به مسئول جمع‌آوری کمک‌های مردمی به جبهه. برادر برای اطمینان از طلا بودن انگشتر سؤال می‌کند. فهیمه در جواب او، تمام خاطرات خوشی که از این تنها یادگار عروسی‌اش داشته است را در دلش مرور می‌کند؛ اما در آخر تنها یک جمله از زبانش جاری می‌شود: «البته، بدل که برای جبهه نمی‌دهند!»

 

منبع
بیانات در ارتباط تصویری با شرکت‌کنندگان در آئین تجلیل از پیشکسوتان دفاع مقدس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا