
ادبیات پایداری، میراثی زنده از ارزشهای انقلاب و دفاع مقدس، پلی است میان هویت ملی و الگوهای انسانی. در این مصاحبه، با دکتر جواد کامور، نویسنده و کارشناس برجسته حوزه ادبیات پایداری، به بررسی کارکردها، چالشها و راهکارهای احیای این حوزه میپردازیم. کامور، متولد دهه ۴۰ شمسی، روزنامهنگار پیشکسوت و مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت، بنیانگذار دوهفتهنامه «کمان» (با ۲۰۰ شماره) و ناشر بیش از ۵۸۰ کتاب خاطرات رزمندگان است. او سیاستگذار اندیشکده ادبیات پایداری نیز هست.
به نظر شما کارکرد اصلی ادبیات پایداری و دفاع مقدس چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم. وَالْعَصْرِ * إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ. صدق الله العلی العظیم.
یکی از ضرورتهایی که اینجا (اندیشکده ادبیات پایداری) لازم بود ایجاد شود همین مسئله بود؛ یعنی حضرت آقا دعوشان این بود که ادبیات پایداری یک جایی مثل دانشگاه را میخواهد و نگاهشان این بود که مجموعههای پژوهشی با دانشگاهها ارتباط چندانی ندارند؛ یعنی وقتی سازمانها، نهادها و مجموعههای پژوهشی را در نظر بگیرید که درباره ادبیات پایداری دارند فعالیت میکنند، ارتباط چندانی با دانشگاهها وجود ندارد! حضرت آقا این مأموریت را به حوزه دادند و در یک جلسهای فرمودند که بروید اندیشکده ایجاد کنید و جالب است ادامه هم میدهند میفرمایند که بروید اندیشکده ادبیات پایداری ایجاد کنید و این در دوره آقای مؤمنی، فرمانی تلقی شد و آمدیم و جلسات متعدد برای پیریزی ساختار یک اندیشکده برگزار کردیم و منتهی به اندیشکده ادبیات پایداری شد که الآن در خدمت شما هستیم.
این اندیشکده با چند رویکرد دارد کارهایش را جلو میبرد که به نظر من اصلیترین وظیفه آن سیاستگذاری و ریلگذاری برای مجموعههای فرهنگی در حوزه ادبیات پایداری است؛ یعنی این کاری که شما دارید زحمت آن را میکشید دقیقاً عیناً باید همین جا باید میبود. تیزهوشی دوستان مجموعه میز روایت یا حالا مجموعههای بالاتر، معاونت راهبردی و آقای دادمان نشان میدهد که آنها موضوع را جلوتر از ما متوجه شدهاند؛ البته ما متوجه شدهایم ولی شاید اقدامی مثل این را انجام ندادهایم! اما این رصد و وضعیتسنجی بسیار بسیار ضروری است. من در طول دو دوره نمایشگاه، یک گروهی را با هدف همان وضعیتسنجی آماده کردم که اینها بروند کتابهای حوزه ادبیات پایداری را رصد کنند. غرفههای ادبیات پایداری را رصد کنند. هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی وضعیت آشفتهای دارند! این یک برآورد کلی از وضعیت ادبیات پایداری یا ادبیات دفاع مقدس است که تفاوتهای آن را از منظر و دیدگاه خودم عرض میکنم.
این مقدمه را عرض کردم بابت اینکه در دورهای که فکر میکنیم ادبیات پایداری وضعیت خیلی خوبی دارد، حمایتهای متعددی از آن صورت میگیرد، خود حضرت آقا از حامیان جدی این عرصه است، ادبیات پایداری وضعیت مناسبی ندارد! در کف میدان که ورود پیدا میکنیم احساس میکنیم خیلی کارها هست که باید انجام بشود. خیلی کارها هم هست که نباید انجام بشود. در مورد اینها هم باید صحبت کنیم. به نظر من ادبیات پایداری یک مقولهای در ذات انسان است؛ یعنی پایداری یک وجهی در ذات انسان است که این وجه و این ویژگی باید در اقتضای زمانی خودش، خودش را نشان بدهد. از زمان ایجاد دنیا و پدید آمدن انسان، این پایداری در وجود انسان شکل میگیرد. مقاومت در برابر طبیعت. شما تاریخ را ببینید انسان بار اول در برابر طبیعت دارد مقاومت میکند. قدری جلوتر دعوای طوایف و قبایل و اینها که شکل میگیرد و شکل اجتماعی زندگی انسان صورت میگیرد این مقاومتها شکل متفاوتتری پیدا میکند. دیدگاه سومی هم وجود دارد که انسان در برابر نفسانیت خودش هم یک پایداری و مقاومت دارد.
مجموعه اینها را و آثاری که در این زمینه نوشته میشوند را ادبیات پایداری میگوییم. یعنی ادبیات پایداری یک وجه اجتماعی دارد که اگر بار ارزشی هم به آن بدهیم، نمودار ارزشی هم داشته باشد، پایداری انسان در برابر ظلم و جور و تجاوز است. هیچ انسانی دوست ندارد مورد تجاوز قرار بگیرد. سرزمین او، هویت او، زبان او مورد تجاوز و اتهام قرار بگیرد؛ یعنی ما سه مقوله جدی در حوزه ادبیات پایداری در وجه اجتماعی آن داریم: زبان، هویت و سرزمین؛ یعنی سرزمین یک مقولهای در موضوع جغرافیایی خودش است که شما دارید مقاومت میکنید؛ یعنی از جغرافیایی سرزمینی و هویت سرزمینی خودت باید دفاع بکنی. این وجه اجتماعی، ادبیات پایداری است. هویت زبانی یعنی پایداری به این شکل نیست که کلاً یک شکل و شئ بیرونی مدام تجاوز بکند. شبیخون فرهنگی که حضرت آقا بارها اشاره میفرمایند، بحث مقاومت در برابر هویت است. هویت شامل سه تا مقوله است: یکی زبان است. یکی سرزمین است. یکی هم خود شخص و انسان با تمام ویژگیهای انسانِ جغرافیایی است.
ما مجموعه جلساتی را اینجا در مورد هویت برگزار کردیم، به چند مسئله که برمیگشت در حوزه ادبیات پایداری این سه مقوله است. وجه اجتماعی ادبیات پایداری این سه مقوله است که انسان در برابر تجاوزی مقاومت میکند. رژیم بعث عراق حمله میکند، تجاوزی صورت میگیرد. این یک وجه مقاومت است. یک وجه مقاومت مقابله خیزش در برابر ظلم و جور است. ملت ایران به این نتیجه میرسند که ظلمی که رژیم پهلوی دارد انجام میدهد نیازمند یک خیزش است. یک خیزش انقلابی بر اساس همان اراده پایداری که در وجود انسان اصلاً نهفته است اتفاق میافتد. حالا مقولههای ارزشی هم به کمک این نهاد برمیآید و یک انقلابی را شکل میدهد.
از دوران پیدایی انسان تا الآن این پایداری به وجوه مختلف و انحاء مختلف تداوم پیدا کرده است و ما آثار زیادی را از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی قبل از اینکه ادبیات انقلاب و ادبیات دفاع مقدس شکل بگیرد در دورههای مختلف ما این وجه پایداری را داریم.
زندان سرودهها را داریم به خاطر آن اتفاقاتی که یک مردی در برابر ظلم و جوری مقاومت میکند و به زندان میافتد و ما این را در حوزههای مختلف بازتاب میگیریم. شاهنامه وجوه مختلف را شما نگاه بکنید پایداری در وجوه مختلف خودش را نشان میدهد. مفاهیمی مثل ایثار، عدالتخواهی، دگرخواهی، ازخودگذشتگی، صبر، اینها مفاهیم جدی در حوزه ادبیات پایداری است که به اینها برسم خدمت شما توضیح میدهم. بعد این ادبیات پایداری که از دوران گذشته در ایرانزمین تا الآن تداوم پیدا کرده است بخواهیم بررسی بکنیم در دو مقوله خیلی پررنگ شده است: مقوله اول وقوع یک انقلاب است. به نظر من انقلاب اسلامی رنگ و بوی جدیدتری به ادبیات پایداری میدهد. آن را بهروزتر میکند. پایداری به انقلاب میرسد. انقلاب ادبیات پایداری را بهروزتر میکند. مفاهیم، مؤلفهها، عناصر و شاخصههای آن را بهروزتر، ملموستر میکند. یک موقع هست ما یک مؤلفهای از شاهنامه میخوانیم، یک موقع هست مؤلفهای از عصر جدید میخوانیم. نگاه من این است اسطورهها را تبدیل به الگو میکند؛ یعنی در طول ادبیات پایداری در دورههای مختلف با یک اساطیری ما روبرو هستیم. اینجا با یک سری الگوها را روبرو هستیم. الگوها ملموستر هستند. قابل لمس هستند. قابل حس هستند. قابل تبدیل شدن انسان به این الگوها هستند.
قابل الگوگیری هستند و من میتوانم این را ببینم. ویژگیهای آن را بفهمم. چطور زندگی کرده است.
همینطور است. این ادبیات بهمرور با توجه به رخدادهای دیگری که اتفاق میافتد رنگ و بوی دیگری میگیرد. آن هم ادبیات دفع مقدس میشود. من اینطور عرض بکنم ادبیات یک نهاد اجتماعی است. در تعامل و تقابل با پدیدهها شکل میگیرد. ادبیات پایداری هم جدای از این مقوله نیست. این ادبیات است که اتفاقات و رخدادها را جاودانه میکند و اثرگذار میکند یعنی دو تا مسئله است. ممکن است کتاب تاریخی همه ماندگار بکند یعنی درباره یک حادثهای ما کتاب تاریخی مینویسیم. گزارش تاریخی مینویسیم. ماندگار میکند؛ اما اثرگذار نمیکند! جاودان نمیکند! الگو نمیکند! این ادبیات است که به کمک زبان و عناصر ادبی، یک حادثه و اتفاقی را چنان بازتاب میدهد که در روح و روان فرد مخاطب اثر میگذارد. مینشیند.
بنابراین این کارکرد ادبیات است و ادبیات پایداری هم چیزی جز این نیست. بنابراین ما درگذشته تاریخی ایران با پایداریهایی روبرو هستیم که این پایداریها هم به لحاظ دورههای متعدد زمانی و هم به لحاظ علل پایداری متفاوت بودهاند. یک موقع هست این علل پایداری در برابر دین است یعنی حفاظت از دین است. حفاظت از باورها و اعتقادات است. یک موقع هست حفاظت از سرزمین است. یک موقع هست حفاظت از زبان است یعنی در بر زبان باید ایستادگی کرد. باید مقاومت کرد. حالا شاید این نمودار زبانی به این شکل نباشد که لشکرکشی صورت بگیرد. با یک مقوله جدید و متفاوتی روبرو هستیم.
بنابراین آنچه که به عنوان ادبیات پایداری دارد مطرح میشود به نظر من یک شمای کلی با زیرمجموعههایی دارد. تداوم این ادبیات در انقلاب اسلامی خودش را نشان میدهد. تداوم این ادبیات بهمرور در دفاع مقدس خودش را نشان میدهد. این ادبیات ادبیاتی است که زاینده است. به نظر من ادبیات پایداری ادبیات زنده و زاینده است. عرض کردم ادبیات به عنوان نهاد اجتماعی خودش را نشان میدهد. در عرصههای مختلف به تناسب رویدادها ظهور و بروز پیدا میکند. ادامه این انقلاب در جنگ دیده میشود. ادامه جنگ در چه چیزی دیده میشود؟ در مقاومت نیروهای مقاومت، شهدای مدافع حرم دیده میشود. ادامه این انقلاب و همین ادبیات پایداری در چه چیزی دیده میشود؟ در شهدای امنیت دیده میشود. تداوم همین ادبیات در چه چیزی دیده میشود؟ در شهدای مدافع سلامت دیده میشود.
این ادبیات چون زاینده است، جریان دارد، بستگی به این دارد که با چه نوع اتفاقی برخورد بکند. با آن عناصر، شاخصهها و مؤلفهها، با آن اتفاق رویارو میشود یا مقاومت میکند یعنی با آن همراهی میکند یا آن را برنمیتابد؛ یعنی مثال روشنتر برای شما بزنم انقلاب که شد یا جنگ که شد خیلی از افرادی که همراهی نکردند معتقد بودند که باوری که درباره انقلاب دارند آن باوری نیست که به پایداری منتهی بشود. درباره جنگ هم همینطور بود مثلاً اسماعیل فصیح جنگ متفاوتتر بازتاب داد. اینها دیگر ادبیات مقاومت و ادبیات پایداری نیست.
پایداری مفاهیمی چون عدالت، ایثار، صبوری، مقاومت، ازخودگذشتگی را در خودش دارد. حالا این ادبیات پایداری به نظر من اگر ما شاخههای مختلفی را برای ادبیات در نظر بگیریم یک وجه حماسی دارد. میخواهم به آن کارکردهای ادبیات برسم. پایداری یعنی مقاومت انسان و این ادبیات، مقاومت انسان را مقاومتر میکند. ایده انسان یا اختیار انسان را در برابر پدیدههایی که ضد انسانی هستند، ضد ارزش هستند مقاومتر و پایدارتر میکند.
حالا من چند تا نکته را نوشته بودم این را عرض بکنم. ادبیات معمولاً بخشهایی دارد: ادبیات حماسی، ادبیات عاشقانه، ادبیات عرفانی. حالا من میآیم این ادبیات پایداری را در این مفاهیم دستهبندی میکنم. ادبیات پایداری از نوع حماسی آن چه چیزی به ما منتقل میکند؟ یعنی تمام دورههای متعدد را ببینیم و در دل آن ادبیات انقلاب اسلامی و ادبیات دفاع مقدس را هم ببینیم. ادبیات حماسی هویت را به ما نشان میدهد؛ یک شاخه از ادبیات پایداری حماسی است. این چه کاری انجام میدهد؟ ادبیات پایداری وجه ممیزه آن و وجه اعظم آن این است که ادبیات تهاجمی نیست. ادبیات دفاعی است؛ یعنی ادبیات معقول است. ادبیات مظلوم است. ادبیات آرام است.
بنابراین در حوزه حماسی آن این ادبیات چه کاری را انجام میدهد؟ هویت بخشی را به انسان یاد میدهد. الآن این هویت بخشی یا دفاع سرزمینی ـ هویت آن سه مقوله را عرض کردم. ـ الآن حتی پرچم هم در این بخش میتواند قرار بگیرد. بعد آن وقت شما به این ادبیات میخواهید کارکرد امروزی بدهید. وجه این ادبیات چقدر میتواند به هویت بخشی جامعه امروز کمک بکند؟ این کارکرد آن ادبیات پایداری در این بخش است؛ یعنی ما باید آثار حماسی تولید بکنیم همین آثاری که حوزه شعر در این زمینه بیشتر فعال هستند که به هویت بخشی جامعه کمک بکند. به گذشته انسانی انسان امروز کمک بکند. به یادآوری آن اتفاقاتی که درگذشته برای این سرزمین اتفاق افتاده است برای نسل امروز کمک بکند کهای نسل امروز بدان که تو کجا نشستهای، چه میکنی، این سرزمین چه دورههای پر افتوخیزی را گذرانده و به دست شما رسیده است.
در حوزه ادبیات تعلیمی ـ همه اینهایی که دارم عرض میکنم ادبیات پایداری، بعد تعلیمی آن، چون این ادبیات خودش چند شاخه است. ادبیات تعلیمی، عرفانی، ما ادبیات پایداری را میخواهیم بررسی بکنیم. ـ حوزه ادبیات تعلیمی حوزه بسیار گستردهای است. اخلاق است. اخلاقیات است. همه چیز درون آن هست. بعد آن وقت این چه چیزی میتواند به ما یاد بدهد؟ اصول و مبانی اخلاقی یا سبک زندگی. ادبیات پایداری اگر درست احصاء بشود و درست احیاء بشود و بیان بشود سبک زندگی انسانی را به ما یاد میدهد.
حالا امروزیتر بخواهیم نگاه بکنیم میگوییم انسان تراز، انسان معیار. انسان تراز و انسان معیار انقلاب اسلامی چیست و چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟ این ادبیات پایداری به اینها باید بپردازد. مثلاً ما شهدا الگو داریم معرفی میکنیم از چه جنبه شهید را الگو معرفی میکنیم؟ این شهید یک آنی دارد. مثلاً آنِ زندگی این شهید، مثال عرض میکنم شهید بروجردی صبوری است. صبوری در برابر مشکلات، با هزار جور مشکل ایشان در کردستان روبرو میشود اما کوتاه نمیآید؛ اما پایبند به آن اعتقادات خودش است و دستآخر هم حکومت بر قلبها نمودار زندگی ایشان است. آن صبر است. آن ایستادگی است. آن مقاومت است.
در حوزه ادبیات تعلیمی ادبیات پایداری خیلی گسترده است؛ یعنی فضای بسیار بزرگی را دارد برای اینکه ادبیات را بهاصطلاح امروزی ما کاربردی بکنیم. اصطلاحاً ادبیات کاربردی میگوییم و ادبیات به چه درد انسان میخورد؟ میگوییم تمام آموزهها، اندیشهها، افکار، عقاید، باورها در دل این ادبیات است. برای چیست؟ برای چگونه زیستن است. برای خوب زیستن است. الآن چطور باید زندگی کرد. در مقابل این همه سختیها و مشقات و مشکلات چطور باید از آن باورها و اعتقادات مراقبت کرد. این ادبیات کاربردی است؛ یعنی ادبیات پایداری کاربردی است.
همه این آثاری که در حوزه ایثار و شهادت دارد منتشر میشود یک هدفی دارند. این هدف هدف والایی است؛ یعنی کمترین هدف آنها این است که به من و شما یاد بدهد که به این شکل هم میشود زندگی کرد. اگر ادبیات پایداری بماهو ادبیات پایداری در جامعه جایگاه واقعی خودش را پیدا بکند ما برای همه این مسائل و مشکلات میتوانیم نسخه بدهیم؛ یعنی بر اساس همان هویت گذشته خودمان؛ یعنی تاریخ تمدنی ما اینقدر گسترده است، اینقدر پروپیمان است، اینقدر غنی است که برای نسلهای آیندهتر هم نسخه مربوط به آن زمان خودش را پیچیده است. ما باید از دل اینها احصاء بکنیم و احیاء بکنیم.
اخیراً تعدادی از اساتید به اندیشکده آمده بودند بحث ادبیات توسعهگرا مطرح بکنند. خیلی نکته جالبی است که اینها آمده بودند میگفتند ما به این جمعبندی رسیدیم که هیچ اندیشه و تفکری در دنیا مثل ادبیات توسعهگرا نیست. کمککننده به زندگی انسان نیست؛ یعنی رجعت به گذشته؛ یعنی این ادبیات ما اینقدر درگذشته غنی است که میتواند راه را برای آیندگان نشان بدهد. ما این مقوله و این نسخه را برای ادبیات پایداری میپیچیم میگوییم با توجه به شرایط امروز، مشکلات عدیده در حوزه تحریم و در حوزه تهدید و اینها، این ادبیات پایداری مؤثر است. این ادبیات پایداری آرامشبخش است. پس باید تداوم پیدا بکند.
اما اینکه چگونه تداوم پیدا بکند و چگونه میشود به آن توجه کرد؟ چطور میشود نسخه پیچید؟ این بحث ما توجه به حوزههای کمی و کیفی است که نیازمند تأمل است.
حالا من این را ادامه بدهم. در حوزه عاشقانه و غنایی، حالا مقولهای است که کمتر به آن توجه شده است که اتفاقاً به نظر من این مقوله باید خیلی پررنگتر از اینها هم دیده بشود. یکی از ضعفها یا بخشهای کمتر توجه شده یا بخشهای مغفول مانده ادبیات پایداری و ادبیات انقلاب و دفاع مقدس همین بخش عاشقانه و غنایی آن است؛ یعنی ما تازه در حوزه ادبیات دفاع مقدس به این حوزههای عاشقانه داریم ورود میکنیم.
بعد این چه چیزی را به ما نشان میدهد؟ ازخودگذشتگی. ادبیات عرفانی میگوید عشق زمینی به عشق الهی انسان را متجلی و هدایت میکند. میگوییم عاشقانه همان ایثار است. همان فداکاری است. همان ازخودگذشتگی است. همان همزیستی است. این بحث عاشقانه این همزیستی را باید به ما نشان بدهد.
حالا آن بحث ادبیات تعلیمی در حوزه اخلاقیات است؛ یعنی زندگی مسالمتآمیز کنار هم است. این ازخودگذشتگی است. این فداکاری است. فداکاری از بعد دوست داشتن طرف مقابل است. از بعد دوست داشتن یک مسئلهای است. از بعد دوست داشتن هویت است. این مسئله است؛ اما فراتر از همه اینها به ادبیات عرفانی یعنی اصطلاحاً جهاد اکبر میرسیم؛ یعنی انسان از جهاد اصغر به جهاد اکبر میرسد.
عظیمترین وجه ادبیات پایداری در همین ادبیات عرفانی است که به دو بخش تقسیم میشود: وجه اجتماعی و وجه فردی. میگوییم در وجه اجتماعی انسان باید در برابر خداوند تعظیم کننده باشد. انسان به هر آنچه که خداوند از او خواسته پایبند باشد و از خود عبور بکند. از جهاد اصغر به جهاد اکبر برسد. در این ادبیات عرفانی همه مسائل مربوط به حوزه پایداری گنجانده میشود؛ اما وجه فردی آن بیتوجهی به نفسانیات است یعنی مقابله با نفس است. در همین حوزه عرفان بیتوجهی به نفس میتواند به انسان کمک بکند که آن تمنیات درونی خودش را کنار بگذارد و بهمرور خودش را از آن جهاد اصغر به جهاد اکبر برساند. بهمرور خودش را به یک مقام و مرتبهای برساند که تمنیات و تعلقات برای او بیاهمیت باشد.
مسئله جدی امروز ما توجه به تمنیات و تعلقات است. چطور میشود از این عبور کرد؟ آیا اصلاً امکان دارد؟ چطور میشود این را کمرنگ کرد؟ عبور کردن که کار هر کسی نیست و طبق آموزههای دینی، خود پیامبر میفرماید که امور این دنیا را برای آن دنیا استفاده کنید. پس امور این دنیا یعنی نعمات این دنیایی باید مورد استفاده قرار بگیرد.
با جهتگیری الهی استفاده شود.
با جهتگیری الهی استفاده شود. پس این یک نوع ادبیات عرفانی است. این پایداری در برابر این مسائل، پایداری در برابر تعلقات، تمنیات، خواستههای درونی انسان. بچههای نسل امروز یکشبه میخواهند میلیونر بشوند! میلیاردر بشوند! چه فرهنگی حاکم شده که فرزند من اینقدر به من فشار میآورد که من این را میخواهم داشته باشم؟! آن را میخواهم داشته باشم؟! اینقدر چشم و همچشمی شده است که همه میخواهند همه چیز را یکشبه بدون سختی، بدون مرارت داشته باشند! شما شبانهروز کتاب میخوانید، مطالعه میکنید، زحمت میکشید، سر کلاس میروید، درس میدهید که درنهایت حقوق ماهانهای بگیرید که تا دهم و یازدهم ماه هم جواب نمیدهد!
ولی دیگران فرهنگی را به ما حاکم کردهاند که این بچهها این چیزها را دیگر متوجه نمیشوند! نمیخواهند برای این سرزمین، برای این خانه کار بکنند! میخواهند همه چیز حاضر و آماده در اختیار آنها باشد! ادبیات پایداری اینجا کارکرد دارد.
من این بحث را خیلی دارم طولانی میکنم! به نظر من ادبیات پایداری ادبیات انسانساز است. ادبیات راه نشان است. راه را نشان میدهد و ما بر اساس تجربیاتمان این ادبیات پایداری را پدید آوردهایم و بخش زیادی از این ادبیات پایداری تجربهگر است؛ یعنی عینی است. ملموس است. تخیلی نیست. خوشباورانه نیست. اتفاق افتاده است. قضیه ادبیات تجربی خیلی فرق دارد! یعنی شما با نمونههای عینی که اصطلاحاً ما الگو میگوییم روبرو هستید. چگونه میشود از یک مسئلهای، از یک معبری عبور کرد؟ مشکلی را حل کرد؟
بنابراین ادبیات در جامعه امروز ما مخصوصاً جوامعی مثل جامعه ما که مدام در معرض تهدیدات مختلف ازلحاظ باورها، اعتقادات فرهنگ، آراب، رسوم، سنن، سرزمین، پرچم، زبان هستیم بسیار بسیار کارکرد دارد.
تقریباً در هر کدام از اینها که گفتید ما آسیب داریم! هویت، ازخودگذشتگی.
بله آسیب داریم. شما نگاه کنید هویت. شما مثلاً در هویت الآن ببینید دنیا به کجا دارد میرسد؟ در خانه من و شما رسوخ میکند! بچههای ما را به بی جنسی سوق میدهد! میگوید اصلاً جنس معنا ندارد! پس اگر این بی جنسی تداوم پیدا بکند بیهویتی شکل میگیرد! بیهویتی یعنی بیتوجهی به گذشته! بیتوجهی به تمدن! بیتوجهی به فرهنگ، فرهنگ غنی ایرانی ـ اسلامی که ما داریم! همه اینها کنار گذاشته میشوند. انسان امروز در ایران انسان بیهویت میشود! با انسان بیهویت همه کار میشود کرد. انسان بیهویت را میشود به همه سمت کشاند. بسیار بسیار خطرناک است!
پس یکی از دغدغههایی که عموماً وجود دارد برای اینکه ادبیات پایداری در جامعه تسری پیدا بکند بحث خاطرات رزمنده و احساس و عواطف نیست که آن هم سر جای خودش هست و یک کارکرد ادبیات سرگرمی است. در پشت این سرگرمی یک مقوله بسیار جدی وجود دارد آن هم احیای این هویت است.
به نظر من اصلیترین کارکرد ادبیات دفاع مقدس در امروز احیای این هویت است. هویت را باید ما نشان بدهیم. ما متعلق به سرزمینی با این باورها، با این کنشها، با این روشها، با این چهارچوب جغرافیایی، با این اعتقادات و با این پیشینه سرزمینی، پیشینه تاریخی هستیم که در مقابل هر تجاوزی از دوران قبل از اسلام تا الآن ایستادهایم. ببینید چه جنگهایی را ما متحمل شدهایم! حالا اینها نمود بیرونی دارد. الآن دیگر شبیخون فرهنگی یک چیزی است که از هوا وارد خانه میشود! یعنی چیزی نیست که بیرون دیده شده باشد. این با هویت ما ناسازگار است. هویت ما را زیر سؤال میبرد. هویت ما را نشانه میگیرد.
ادبیات پایداری کارکردهای متعددی دارد. منتها باید اتاق فکرهای متعدد شکل بگیرد و روش درستی برای انتقال مفاهیم ادبیات پایداری اتفاق بیفتد. به نظر من ما در حوزه توجه به این مقولهها، تسری دادن ارزشهای اعتقادی، مفاهیم دینی، مفاهیم اعتقادی در حوزه ادبیات پایداری خوب عمل نکردهایم که اینقدر با جامعه الآن فاصله داریم!
در آن بحث هویتی که اصلاً غلط هم عمل کردهایم! اینقدر این مسئله ایدئولوژی زده شده که ما اصلاً در وجه ملی آن مانوری ندادهایم! کار نکردهایم! فقط اینکه شما الآن میگویید کارکرد اصلی آن هویت است؛ ولی الآن اینطور است که شما میگویید این کتاب ادبیات پایداری است. میگوید مال این حکومت است؟! من سمت آن نمیروم! این هم مال این هویت است ولی به سمت آن نمیرود.
در بحث ادبیات پایداری نکته خوبی را اشاره میکنید. بحث جدی ادبیات پایداری همین است. اینکه ما میگوییم ادبیات پایداری عامتر از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است همین است؛ چون باور این شده که این ادبیات انقلابی و دفاع مقدس ایدئولوژی زده است! ما میگوییم خواننده محترم شما این را کنار بگذار. کانتکس ادبیات پایداری را ببین.
که انقلاب و دفاع مقدس هم در آن هست. همه آن این نیست.
که هم هویت ایرانی دارد. هم هویت اسلامی دارد. شما به این توجه کن. وقتی این هویت ایرانی ـ اسلامی را شما نگاه بکنید میبینید به گذشتههای دور برمیگردید. به انسان اولیه ایرانی برمیگردید که چطور در مقابل مشکلات دارد مقاومت میکند. این بحث احیای هویت است. به نظر من خیلی در حوزه ادبیات پایداری مطالعه میکنیم حالا اینکه این ارزشها باید در جامعه تسری پیدا بکند، باید به ترویج سبک زندگی سالم کمک بکند اینها همه درست است؛ ولی میگویم اصلیترین آن این هویت است. احیای این هویت است. این هویت باید زنده بشود؛ یعنی فرزند من، من نوعی باید هویت خودم را بدانم. اگر به آن هویت خودم پی ببرم آن وقت همه چیز نمیتواند در من نفوذ بکند. هر چیزی نمیتواند در من نفوذ بکند. به این برمیگردد که روش زندگیام را خودم تعیین میکنم. روش زندگیام را با الهام از این الگوها و اسطورهها تعیین میکنم. سبک زندگی خودم را تعریف میکنم. سبک زندگی جدیدی تعریف میکنم. در مقابل هر پدیدهای دوباره به هویت قدیم خودم برمیگردم که ببینم چطور برخورد کردهاند. میگوید من به این شکل باید برخورد کنم. به این شکل جلو بروم.
آدم با هویت آدمی ریشهدار است. ریشه او در زمین است. بهراحتی کنده نمیشود. آدم بیهویت میگوییم بیبته، بحث همین است هرچقدر ما این هویتمان را بشناسیم ریشه در پایین داریم؛ یعنی عمیقتر میشویم؛ یعنی محکمتر میشویم؛ یعنی مقاومتر میشویم. شما این مفاهیم را نگاه بکنید هرچقدر ما از این پارامترها یاد بگیریم ریشه ما غنیتر میشود. پای ما. در برابر هر تجاوز بیرونی، ظلم داخلی مستحکمتر میشود. هر چیزی که شما فکر بکنید لازمهاش این است که پایداری صورت بگیرد انسان مقاومت میکند. پایداری میکند.
اما انسان بیهویت انسانی است که بهراحتی رنگ میبازد! بهراحتی جا عوض میکند! اینکه آقا میفرمایند که سمت درست تاریخ، دیگر برای انسان بیهویت معنا ندارد به نرخ روز نان میخورد! میگوید امروز حسابوکتاب بکنم ببینم این ماشین دست من میآید یا نمیآید! این همه پول را به من میدهند! اگر میدهند این طرف بایستم! اگر نمیدهند این طرف بایستم! چون دیگر هیچ چیزی برای او مهم نیست. ظواهر برای او اعتبار پیدا میکند.
دوباره به این مسئله برگردم که به نظر من انسان برای شناخت خودش باید به آن هویت خودش بتواند پی ببرد و هویت خودش را اگر بشناسد انسان مقاومی میشود. پایداری این نقش را دارد یعنی پایداری تحریککننده انسان برای تشخیص درست هویت خودش است. از این منظر میگویم ادبیات پایداری درس انسانسازی است. وقتی انسان ساخته شود، یک انسان، اصطلاحی است که خود ما داریم میگوییم او آدم خودساختهای است، ساخته شده؛ یعنی هویت او رنگ گرفته است. هویت او شناخته شده است.
دیگر بهراحتی نمیخوابد. بهراحتی خم نمیشود. مقاومت اینجا شکل میگیرد. به لحاظ مفهومی و لغوی با کلمه پایداری یا مقاومت کاری ندارم. میگویم پایداری. بنابراین در برابر هر پدیدهای این انسان هویت شناس مقاومت میکند. لازم دید در مقابل ویروسی به اسم کرونا یک فضایی ایجاد میشود که شهدای سلامت پدید میآیند. او در برابر یک ارادهای است. هویت خودش را پیدا کرده است. فداکار اینجا شکل میگیرد. میگوید من اینجا یک اقدامی انجام بدهم که هزار نفر از سرزمین خودم را نگه دارم. من فدا میشوم. این نگاه او عاشقانه است.
این تصاویر و این تابلوهایی که در ادبیات پایداری شکل میگیرند تصاویر انسانی هستند. وجه انسانی در ادبیات پایداری باید پررنگ بشود؛ یعنی ویژگیهای انسان، یعنی فردی میرود خودش را فدا میکند که سرزمینی بماند. آرش تیری میاندازد حالا در ادبیات اساطیری این تیر سه شبانهروز حرکت میکند و ایشان ـ به خاطرـ فشاری که در اثر کشیدن این زه کمان و کمان برای او اتفاق میافتد بهاصطلاح ادبیات شاهنامهای شهید میشود. ایشان میمیرد. چه اتفاقی میافتد؟ آن فداکاری اتفاق میافتد. برای اینکه میخواهند بین ایران و توران خط مرزی بکشند. این مرز چیست؟ همان هویت است. این دفاع سرزمینی است. او از دستش این کار برمیآید. این کار را انجام میدهد.
در مقابل نسل امروز میگوید اگر من نروم مدافع حرم بشوم سرزمین من دچار آسیب میشود. چه اتفاقی میافتد؟ ادبیات پایداری فرامرزی خودش را نشان میدهد. آن هویت هر چقدر ما بتوانیم بشناسانیم، ابعاد مختلف این هویت را درک بکنیم میبینیم که اصلاً ادبیات پایداری مقوله سرزمینی ندارد. من باید به آنجا بروم و بجنگم که اینجا خانواده من مورد حمله قرار نگیرند. ملت من مورد حمله قرار نگیرند. زنان و کودکان این سرزمین مورد ظلم و تجاوز قرار نگیرند. این مفاهیم ادبیات پایداری است.
باز هم عرض میکنم ادبیات پایداری انسانساز است. هویتبخش است. هر چقدر عمیق بشویم بازمیبینیم کارکردهای جدیدی از آن درمیآید و این تداوم دارد مثل رود جاری است. جریان دارد و قطعاً در آینده با مقولههایی روبرو خواهیم شد که الآن به آن فکر نمیکنیم! اصلاً فکر نمیکردیم که چیزی به اسم ادبیات مدافعان سلامت پدید بیاید! مدافعان امنیت پدید بیاید! مدافعان حرم پدید بیاید! و دهها ادبیاتی که بعدها این زاینده است. مثل رود جاری است. جریان پیدا میکند میزاید. تمام اینها برای همین هویت بخشی است. برای اینکه من و شما را به آن هویت واقعی خودمان برگرداند. به من و شما یک تلنگر بزند.
