چراغ راه

تبیین جنگ؛ مهمتر از توصیف جنگ!

 

رهبر انقلاب در جمع «پیشکسوتان و فعالان دفاع مقدس و مقاومت» در تاریخ ۰۴ مهر ۱۴۰۳ پس از تشریحِ چراییِ شکل‌گیری جنگ هشت ساله – که البته در انتهای آن بحث نیز، بر ضرورت تبیین آن توسط «اهل فکر» و «اهل قلم» تأکید می‌کنند – به یک دوگانه بسیار مهم در گزارش از جنگ ما اشاره می‌کنند؛ «گزارش توصیفی» و «گزارش تبیینی»! در بیانِ خیلی ساده، گزارش توصیفی، گزارش ظاهر جنگ ما است که مثل هر جنگ دیگری در دنیا است و می‌توان آن را با عملیات‌ها و رزمنده‌ها و تجهیزات و تلفات و پیروزی‌ها و شکست‌ها توضیح داد؛ ولی گزارش تبیینی، گزارشِ باطن جنگ ما است و نقطه تمایز بین جنگ ما با همه‌ی جنگ‌های دیگری است که در دوران معاصر انجام شده است؛ گزارشِ انگیزه‌ها و ارزش‌ها و حالات و روحیاتِ رزمندگان و فرماندهان ما و فضای معنویِ حاکم بر جبهه‌ها است. رهبری با توضیحِ این دوگانه در گزارش از جنگ، بدون اینکه گزارشِ توصیفی را کوچک کند، از اهمیت و ضرورتِ بالاترِ گزارش‌های تبیینی از جنگ ما می‌گویند:

دو جور گزارش از جنگ می‌شود داد: یک گزارش، که بنده از آن تعبیر می‌کنم به «گزارش توصیفی»، یک جور گزارش است که گزارشِ شکلیِ جنگ است: جنگ چه جوری آغاز شد؛ چه جوری ادامه پیدا کرد؛ به کجا منتهی شد؛ وضعیّت دو طرف چگونه بود؟ این یک جور گزارش است؛ گزارش توصیفی. یک جور گزارش دیگری هست که آن به نظر من مهم‌تر است، «گزارش تبیینی» است که «باطن جنگ» را، «باطن جبهه» را، «روح جبهه» را برای ما روشن می‌کند. جوانِ امروز احتیاج به اطّلاع در هر دو زمینه دارد که باید کار بشود. من همین‌طور اشاره می‌کنم و فقط سرفصل‌ها را می‌گویم؛ باید روی اینها کار بشود؛ تلاش بشود؛ البتّه بحمدالله کارهای خوبی هم شده، باید ادامه پیدا کند.

و در ادامه همین بیانات، نکاتی را ذیل این دو مدل گزارش‌گری از جنگ ارائه می‌کنند؛ و روایت کلان خودشان از این دو گانه را مطرح می‌کنند تا به مخاطبان‌شان منتقل کنند که منظور و کارکردِ هر یک از این دو جنس گزارش‌ها از جنگ ما چه شکلی است. در ادامه بطور خلاصه و با جرح و تعدیلِ مختصری به این فراز از بیانات ایشان اشاره می‌شود:

قضیّهی گزارش توصیفی جنگ این است: یک ارتش مهاجمی وجود داشت که به مرزهای ما هجوم آورد؛ یک طرف، طرف مهاجم بود با تجهیزات کامل، و برنامه‌ی از پیش ‌فراهم‌شده. آن که می‌خواهد حمله کند به مرزهای ما، از پیش می‌نشیند برنامه‌ریزی می‌کند دیگر؛ برخلاف ما که مورد حمله قرار می‌گیریم و غافلگیر می‌شویم؛ هیچ برنامه‌ای نداریم؛ آن هم اوّل انقلاب. او با برنامه وارد میدان می‌شود؛ تجهیزاتش کامل است؛ سازمان‌دهی‌ا‌ش منظّم است؛ برنامه‌اش از پیش ‌آماده شده است؛ پشتیبانی‌هایش به طور مستمر وجود دارد؛ سازمان مهندسی قوی دارد؛ ارتباطات مستحکمی دارد؛ سلاح‌های روز دارد؛ آن روز بهترین تانک‌ها، بهترین هواپیماها را همین ارتش صدّام در اختیار داشتند. پول بی‌حساب، پول بی‌حساب! رقم‌های میلیاردی در اختیارشان بود؛ همین‌هایی که می‌دانید و می‌شناسید، می‌دادند. آمریکا، شوروی، اروپا همراهی کامل می‌کردند؛ پشتیبانی می‌کردند؛ هر چه لازم داشت می‌دادند؛ سلاح‌هایی که فرسوده می‌شد، عوض می‌کردند. دولت فرانسه بهترین جنگنده‌های خودش را در اختیار صدّام گذاشت. دولت آلمان موادّ شیمیایی مورد نیاز صدّام را در اختیارش گذاشت. دولت آمریکا به طور مستمر اطّلاع‌رسانی‌های میدان جنگ را در اختیارش می‌گذاشت. دولت‌های همسایه هم که پول و امکانات در اختیارش می‌گذاشتند. این حاشیه‌ی خلیج فارس یک مسیری بود که به طور دائم کامیون‌ها و تریلی‌های حامل سلاح و تجهیزات و امکانات می‌رفتند عراق. یک طرف این‌جوری بود؛ طرف مهاجم وضعش این‌جوری بود. من در یک گزارشی خواندم که تعداد هواپیماهای جنگنده‌ی صدّام بعد از جنگ بیشتر بود از تعداد هواپیماهایش در اوّل جنگ! با اینکه این‌همه هواپیمای او ساقط شده بود، امّا تعداد هواپیمایش بعد از جنگ بیشتر بود؛ یعنی همین‌طور مرتّب و پشت سر هم به او کمک شده بود و داده بودند. این، طرف مهاجم.

طرف مورد تهاجم، یعنی ما، درست نقطه‌ی مقابل؛ تجهیزات‌مان ناقص، دستمان خالی و تجهیزات‌مان بی‌جایگزین. اوّلِ جنگ تعدادی از تانک‌های لشکر ۹۲ را که مقابل دشمن بود، آمدند غارت کردند و بردند؛ تصرّف کردند و هیچ چیز جایش نیامد. بنده رفتم اهواز، یک تیپّ لشکر ۹۲ حدود پانزده شانزده تانک داشت، [در حالی که از لحاظ] سازمانی باید بیش از پنجاه تانک می‌داشت! این‌جوری بود، چیزی جایگزین نمی‌شد. هر چه از دست می‌دادیم، رفته بود! سازمان‌های رزمی‌مان دست‌خورده بود. سازمان ارتش از زیر بار جنگ آمده بود بیرون؛ خیلی از فرماندهان عالی ارتش تسلّط به داشته‌های ارتش نداشتند. مرحوم شهید فلّاحی، مرحوم ظهیرنژاد ــ که اینها رؤسای ارتش بودند ــ از خیلی از چیزهایی که در ارتش بود، اطّلاع نداشتند؛ علّتش هم این بود که اینها قبل از انقلاب، منطقه‌ی مدیریّت‌شان یک منطقه‌ی خیلی محدودی بود؛ و حالا شده بودند رأس این ارتش. سپاه هنوز سازماندهی درستی نگرفته بود. اوّل جنگ سپاه سازمان تیپّی نداشت؛ گردان‌های دویست سیصد نفره تشکیل می‌شد با یک شکل و امکانات محدودی. اینها گاهی اوقات حتّی سلاح انفرادی هم نداشتند؛ دیده بودیم ما یک جاهایی که سلاح انفرادی هم به قدر کافی نداشتند! این طرفِ مورد تهاجم این‌جوری بود.

خب، نتیجه باید چه می‌شد؟ طبق موازین عادّی و قواعد عادّیِ مادّی باید نتیجه این می‌شد که آن طرف مقابل، همان‌طور که پیش‌بینی کرده بود، ظرف یک هفته، حدّاکثر چند هفته، از خوزستان عبور می‌کرد و وارد قلب کشور می‌شد و می‌آمد طرف تهران؛ امّا این‌جوری نشد! همین نیروی کم‌توان، بعد از حدود یک سال از شروع جنگ، فتوحات و درخشش‌های خودش را نشان داد؛ پی‌درپی ضربات مهلک بر آن ارتش مجهّز و پولدار و برخوردار از همه‌ی پشتیبانی‌ها وارد کرد؛ آخرش هم بعد از هشت سال، آن ارتش را با سرافکندگی از مرزها بیرون کرد.

این، توصیف جنگ در طول هشت سال؛ خلاصه‌اش این است. حالا [اینکه] عامل اصلی در این پیشرفت و در این پیروزی چه بود، اینها دیگر حرف‌هایی است که در اختیار شماها هست و می‌دانید؛ ایمان، مجاهدت و عواملی مانند اینها.

امّا آن گزارش بعدی که «گزارش تبیینی» است، به نظر من مهم‌تر است. در گزارش تبیینی، ما می‌گوییم این جنگ فقط برای دفاع از خاک وطن نبود. البتّه دفاع از وطن یک ارزش است ــ در این تردیدی نیست ــ امّا مسئله‌ی این جنگ از این حرف‌ها بالاتر بود؛ دفاع از اسلام بود؛ عمل کردن به دستور قرآن بود. این جنگ در مسیری قرار داشت که به آن مسیر، در تعبیرات دینی و ادبیّات دینی، گفته می‌شود «جهاد فی سبیل الله»؛ دفاع مقدّس، جهاد فی‌سبیل‌الله بود. دفاع مقدّس، انقلاب را زنده نگه داشت؛ اسلام را زنده نگه داشت؛ ملّت ایران را عزیز کرد؛ روح معنوی را در کشور ترویج کرد؛ جوهر واقعی انسانی و ایمانی را در جوان‌ها زنده کرد؛ جوان‌هایی که رفتند در میدان جنگ، از یک آدم معمولی تبدیل شدند به یک ولیّ الهی؛ مردانی که با یک نگاه ساده و معمولی به مسائل دینی وارد میدان جنگ شدند، مثل یک عارف الهی و معنوی از میدان جنگ بیرون آمدند. امام بزرگوار ما یک عارف بزرگ بود، یک انسان والا بود؛ ایشان خطاب به خیلی از بزرگان، به طور عام، گفت «هفتاد سال عبادت کردید، خدا قبول کند از شما؛ بروید یک مقدار هم وصیّت‌نامه‌ی شهدا را بخوانید»! یعنی این جوانی که وارد جبهه شده و مدّتی در جبهه جهاد کرده و جان خودش را کف دستش گرفته و برای خدا حرکت کرده، راه هفتادساله‌ی آن مرد عارف عالِم ملّا را در مدّت کوتاهی طی کرده؛ مضمون حرف امام این است.

این، باطن دوران جنگ ما است. هدف، اسلام بود؛ لذا سرتاسر جبهه عبادتگاه بود. همه‌جور آدمی هم در این حرفِ کلّیِ «عبادتگاه کردن میدان جنگ» شرکت داشتند. نصفه‌شب رفته بودیم از منطقه بازدید می‌کردیم. من دیدم یک افسر ارتشی یا درجه‌دار ارتش، کنار تانک ایستاده بود و نماز شب می‌خواند! از نماز شبِ یک ارتشی مثلاً در کنار گردان تانکش، تا مجلس توسّل پُرروح پُرشور بچّه‌های سپاه و بسیج در قرارگاه‌هایشان، آنجاهایی که حضور داشتند، تا التماس یک افسر ارتشی برای رفتن در گروه‌های جهادی شبانه‌ی شهید چمران.

همان روزهای اوّل [جنگ]، ما تازه رفته بودیم اهواز، یک شب یک افسری آمد پیش من – سرهنگ‌دوّم بود یا سرگرد بود؛ یادم نیست – گفت من یک درخواستی دارم؛ من اوّل خیال کردم ایشان می‌خواهد درخواست کند که مثلاً در شهرم گرفتاری دارم، به من مرخصی نمی‌دهند؛ اوّل این‌جوری خیال کردم؛ بعد، به من گفت درخواست من این است: شب‌ها که شهید چمران با یک گروهی می‌روند شکار تانک – به تعبیر خودشان – اجازه بدهند من هم جزو این گروه بروم؛ یعنی یک مرد مثلاً حدود چهل‌وچندساله، پنجاه‌ساله التماس می‌کند که اجازه بدهید که با این جوان‌های دُوروبَر چمران شبانه بروند با آرپی‌جی مثلاً فرض کنید تانک بزنند؛ این را بگذارید در کنار آن نوجوانی که سنّش را در شناسنامه زیاد می‌کند، برای اینکه بتواند برود جبهه؛ یا گریه می‌کند، التماس می‌کند به پدرش یا مادرش که اجازه بدهند که او برود جبهه! اینها را ما داشتیم. نمازهای با خشوع، گریه‌های نیمه‌شب، خدمات بی‌ریا؛ یا فرماندهی که نصفه‌شب بلند می‌شود می‌آید کفش رزمنده‌های خودش را واکس می‌زند، لباس‌هایشان را می‌شوید! در هیچ ارتشی در دنیا، در هیچ میدان جنگی این چیزها وجود ندارد؛ این مخصوص جمهوری اسلامی است. در لحظاتِ آخر زندگی، آب را نمی‌خورد برای اینکه رفیق تشنه‌ا‌ش با تشنگی شهید نشود؛ آب را به او حواله می‌دهد و خودش تشنه شهید می‌شود. اینهایی که در تاریخ خواندیم، در این جنگ از نزدیک، یا دیدیم یا از کسانی که دیده بودند شنیدیم. در زیر گلوله‌باران دشمن، جوانی که بعد شهید شد، وصیّت‌نامه می‌نویسد و در وصیّت‌نامه درباره‌ی حجاب سفارش می‌کند؛ یعنی معنویّت و تشرّع و دلبستگی به حکم اسلامی و ایمان اسلامی در این حد است.

به نظر من، این گزارش از جنگ، این نگاه به جنگ، مهم‌تر از آن گزارشِ توصیفی است. اینجا است که خدای متعال، قدرت خودش را در پیروزی بندگانِ صالح خودش نشان می‌دهد؛ اینجا است که معلوم می‌شود که اراده‌ی الهی برای بندگان صالح است؛ «اِنَّ‌ الاَرضَ‌ لِلّهِ‌ یورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِه»! در دفاع هشت‌ساله، ملّت ایران خیلی سختی کشیدند؛ جوان‌ها، خانواده‌ها، پدرها، مادرها، همسرها سختی کشیدند؛ امّا خدای متعال به دنبال این سختی‌ها به ملت ایران، عزّت داد؛ پیروزی داد؛ نصرت داد.

خب این دو نوع گزارش هر دو باید ثبت و ضبط بشود. یک عدّه‌ای که اینها را می‌دانند، دیده‌اند، خبر دارند، باید بیان کنند؛ یک عدّه‌ای هم اینها را تبدیل کنند به محصولات جذّاب که البتّه مقداری این کارها انجام گرفته. من سال گذشته گفتم آن مقداری که انجام گرفته باید «صد برابر» بشود؛ واقعش هم همین است؛ ما در این زمینه‌ها کم‌کار هستیم. در همان دوران انقلاب، در همان دوران جنگ، اگر ما امکانات تبلیغی داشتیم، پیشرفت‌های کشور خیلی بیشتر از این چیزی که انجام گرفت، انجام می‌گرفت. ما امکانات تبلیغی محدودی داشتیم؛ بعکس، دشمن امکانات تبلیغی نامحدودی داشت؛ امروز هم تقریباً همین‌جور است. امروز هم ما هر چه می‌توانیم بایستی امکانات را بیشتر کنیم.

همانطور که در این بیانات رهبر انقلاب مشخص است، ایشان گزارش از جنگ ما را در دو دسته «توصیفی» و «تبیینی» تقسیم می‌کنند؛ و با وجودی که بر لزوم هر دو نوع روایت از دفاع مقدس تاکید می‌کنند، «روایت تبیینی» را امری مهم‌تر می‌دانند؛ چه اینکه باطن جنگ ما را – که وجه ممیزه جنگ ما با سایر جنگ‌ها است – توضیح می‌دهد. بنابراین می‌توان گفت که نگاه رهبر انقلاب به مقوله گزارش از جنگ ما، بطور خلاصه همین چیزی است که در جدول زیر آمده است:

انواع گزارش
از جنگ ما
معنای کلی
انواع گزارش‌ها
ضرورت بالاتر اهمیت بالاتر موضوع صد برابری
گزارش توصیفی منظور از گزارش توصیفی، گزارشِ شکلیِ جنگ است: اینکه جنگ چه جوری آغاز شد؛ چه جوری ادامه پیدا کرد؛ به کجا منتهی شد؛ وضعیّت دو طرف چگونه بود؛ [و مواردی از این دست که صورت و شکلِ جنگِ ما را مثل هر جنگ دیگری نشان می‌دهد]
گزارش تبیینی [منظور از گزارش تبیینی، گزارشی] است که «باطن جنگ» را، «باطن جبهه» را، «روح جبهه» را برای ما روشن می‌کند؛ باطن و روح جنگ ما، جهاد برای اسلام بود؛ و لذا سرتاسر جبهه عبادتگاه بود و همه‌جور آدمی هم در این حرفِ کلّیِ «عبادتگاه کردن میدان جنگ» شرکت داشتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا