
فانوسی که افسانه نبود خاطرات حسن ترک، از فرماندهان همدانی دفاع مقدس، به قلم حمید حسام است. نویسندهای نامآشنا که خود از رزمندگان همدانی است و آثار برجستهای از خاطرات شهدای دفاع مقدس دارد. آثاری مثل وقتی مهتاب گم شد (خاطرات شهید علی خوشلفظ)، مهاجر سرزمین آفتاب (خاطرات مادر تنها شهید ژاپنی دفاع مقدس)، خداحافظ سالار (خاطرات سردار شهید حسین همدانی)، و چندین کتاب دیگر که همواره هم مورد توجه قرار گرفتهاند. از این جهت «فانوسی که افسانه نبود» مانند دیگر آثار حمید حسام است و باز حول خاطرات شفاهی سر و شکل گرفته و سوژه هم از دوستان و همرزمان اوست. با این همه این کتاب تفاوت برجستهای هم دارد. تفاوتی که بهتر است از زبان خود نویسنده بیان شود. حسام در مقدمهی این کتاب ۵۲۴ صفحهای چنین نوشته است:
«فانوسی که افسانه نبود» زندگینامهی مستندی است که آفت تخیل دامن آن را نیالوده و در ساختار طرزی تازه و بدیع دارد: روایت زندگی شهید با زاویهی دید اول شخص از زبان خودِ او.
خاطرات شهید از زبان خودش یعنی زاویه دید اول شخص مخاطب را به سوژه و در مرحله بعدی به تسلسل وقایع یا کنشها نزدیک میکند. این زاویه دید علاوه بر مشاهدات عینی فرصت برقراری ارتباط با حالات درونی و معنوی شخصیت اصلی یا همان راوی را فراهم میکند.
شترگاوپلنگ
شترگاوپلنگ نام دیگر زرافه است. پوستش شبیه پلنگ است، قدش شبیه به شتر، و در آخر هم قدرت بدنیاش مشابه با گاو. حکایت مخاطب و مننتقد با فرم «فانوسی که افسانه نبود» همین است. ویژگیهایی از داستان و خاطره را دارد. و ویژگیهایی از روایت مستند و پژوهش. از طرفی نویسنده خیال را آفت دانسته و کتاب خود را مبرا از آن میداند و از طرف دیگر محور اصلی کتاب خاطره است. خاطره و خیالی که خواه ناخواه به هم گره خوردهاند. درست است که اثر حاضر داستان و خیال و افسانه نیست ولی خاطره که هست. هر اثر را متناسب با فرم و ساختارش تعریف میکنند. سالیان درازی است که خاطره و خاطرهنگاری از موضوعات مختلف انقلاب اسلامی (و به صورت ویژه دفاع مقدس) رونق دارد. نه مشابه ادبیات داستانی (در عمق قلمروی خیال) هستند و نه آثاری کاملاً مستند و پژوهشی (در عمق قلمروی تاریخنگاری). اوضاعی که به خودی خود پیچیده است و از دلایل اصلی رشد نکردن ادبیات پس از انقلاب. چون مؤلفههای این گونهی خاطرهنویسی به درستی مشخص نشده است نمیتوان آن را به کلی و در مقایسه با ادبیات داستانی نقد کرد یا در مقایسه با پژوهش و تاریخنگاری. خاطرهنگاریای که ما میبینیم هر دو هست ولی هیچکدام نیست.
ماجرای «فانوسی که افسانه نبود» در عین ادعای مطرحشده در خصوص خیال و آفت از مرز خاطرهنویسی سنتی دفاع مقدس فاصله گرفته و به سمت داستان حرکت کرده است. همان «ادبیات داستانی» که عمق قلمروی آن در اختیار داستان و تخیل است. تلاش نویسنده برای ارائه یک روایت مستند مبتنی بر واقعیت و انجام رسالت و بیان واقعیات و حقیقت دفاع مقدس و همرزمانش ستودنی است. از نظر محتوای مستند کتاب و خاطرات مطرحشده میتوان به امانت نویسنده اذعان داشت و آن را مبرا از خیال دانست ولی در نگاه فرمی چندان نمیتوان به این ادعا صحه گذاشت. خود روایت اول شخص از زبان شهید مگر تخیل نیست. زاویه دید و راوی و بازیهای زبانی و عناصر ادبی کجای ماجرا هستند؟!
حمید حسام دلیل استفاده از روایت اول شخص را دو عامل اصلی میداند:
نخست اینکه دلتنگ صدای صمیمی و زبان صادق او بودم و از پراکندهگفتارهایی که خرج نویسنده نمیشوند ملول. دلیل دوم ارائه یک مستند واقعی در یک ساختار روایی مبتنی بر یک پژوهش گسترده است.
فرم و محتوا در هم تنیده هستند. در هر اثر روایی و هنری و رسانهای تفکیک ساختار اثر و محتوای آن امری ناشدنی است. در روایت و هنر بیش از آنکه حقیقت و واقعیت برای مخاطب اهمیت داشته باشد، واقعیتنمایی یا حقیقتنمایی است که مخاطب را مسحور خود میکند. حقیقتنمایی که اثر داستانی بر آن استوار است و علی رغم تخیلی بودن آن برای مخاطب باورپذیر است. مفهومی که از عناصر ادبی بهره میگیرد و بر «صحنه» و «خلاصه»های روایی استوار میشود. چیزی که بیشتر از توصیف و جزییات و تلاش برای فضاسازی است. هنر میدان حقیقتنمایی است نه حقیقت. باورپذیری مخاطب از یک داستان یا خاطره (اگر خاطره و داستان را جدا از هم بدانیم) به مستند بودن یا نبودن آن مربوط نیست و ریشه در همین حقیقتنمایی دارد. و نویسنده یا گردآورنده نمیتواند به بهانه مستند بودن یا پژوهش گسترده از مخاطب انتظار باورپذیری بیچون و چرا داشته باشد. نویسنده با بهرهگیری از توانمندی هنری و شیدایی خود میتواند با بهرهگیری از عناصر و مولفههای خاطره یا داستان در جهت حقیقتنمایی هم تلاش کند. بیان صرف واقعیات و حتی تلاش برای بیان حقیقت منجر به باورپذیری آن در یک اثر هنری نمیشود.
هنر و شیدایی
هنر را میتوان شیدایی فرد و توانمندی او برای بیان شیدایی دانست. و توانمندی در بیان حقیقتنمای یک زندگینامه یا ماجرا جدای از حقیقی بودن یا نبودن ماجراست. حمید حسام برای بیان حسن ترک از زبان حسن ترک سه سال وقت گذاشته است. دو سال برای مصاحبهها و بررسی مکتوبات قبلی و یک سال هم برای نگارش نهایی در فرم روایی اول شخص. تلاشی ارزشمند و ارزنده که نتیجهی آن اثری جامع از این رزمندهی شبیه به افسانه در دفاع مقدس است. «فانوسی که افسانه نبود» در هدفش موفق بوده است و توانسته روایتی جامع و مستند از جنبههای مختلف زندگی حسن ترک ارائه دهد. در کتاب هم رگههای اجتماعی و فرهنگی را پیدا میکنید و هم جنبههای نظامی. کتاب در بیان سلوک معرفتی و اخلاقی و بیان ارتباط گسترده رزمندگان با اساتید اخلاق هم بسیار موفق عمل کرده است. ولی خب این عملکرد ربطی به فرم جدید ندارد. همان فرم همیشگی خاطره هم چنین نتیجهای را در اختیار مخاطب قرار میداد.
همزیستی یا ضدیت
حمید حسام کتاب «فانوسی که افسانه نبود» را در چهارده فصل نوشته است. فصلهایی که هر کدام به آیاتی از قرآن مجید که به محتوا هم مربوط هستند، مزین شدهاند. چنانچه بیان گردید فرایند تولید این اثر بیش از سه سال طول کشیده و تحقیق و پژوهشی دقیق پشتوانهی آن است که نویسنده هم بر همین مبنا کتاب را عاری از تخیل (به این معنا که اطلاعات و ماجرای غیر واقع در خود ندارد) میداند. حمید حسام زندگینامه حسن ترک را از از زبان خودش نوشته است یعنی مخاطب با متنی اول شخص روبهروست که خود شهید راوی آن است. این بیان اول شخص البته متکی بر خاطرات و اسناد است و در بسیاری از صفحات شاهد پاورقی خاطرات مربوطه هم هستیم. خاطرات و اسنادی که بعضیهایشان تکمیلکننده روایت اول شخص هستند، و برخی هم منبع همان هستند و تکراری به نظر میرسند و نویسنده صرفاً برای حفظ جنبه پژوهشی و مستند بودن اثر آنها را ذکر کرده است. نویسنده برای این کتاب علاوه بر مصاحبههای مفصل و بررسی اسناد از یادداشتهای روزانه شهید حسن ترک هم بهرهمند شده است. یادداشتهایی که جنبه مراقبه و محاسبه روزانه داشتهاند و همین کمک کرده تا حمید حسام بتواند به جنبههای معنوی و سلوک عرفانی شهید هم بپردازد.
نویسنده از عناصر ادبی بهره برده و آشکارا از یک زاویه دید بدیع و تازه برای بیان خاطرات شهدا استفاده کرده است. با این همه در خلق صحنه و فضاسازی ناتوان است. و بیشتر حجم کتاب را خلاصه و روایت سادهی خاطرهگونه و جمعوجوری شکل میدهد که باعث شده سرعت روایت بالا برود. زندگینامه از ابتدای تولد حسن ترک تا شهادت او را پوشش میدهد و به جنبههای مختلف زندگی او هم پرداخته است. تلاش نویسنده برای استفاده از روایت اول شخص تلاشی شایسته است ولی در ظاهر مانده است. جذابیت و بهرهمندی همزمان از داستان و مستند بیش از آنکه در گرو زاویه دید تازه باشد در گرو حقیقتنمایی و مشخص شدن تکلیف آن در روایت مستند و خاطره است. «نویسنده و مصاحبهکننده اصولاً باید به سمت آفریدن احساس و خلق صحنه و درگیر کردن مخاطب در زمان واقعی کنشها و واکنشها حرکت کنند و حقیقتنما باشند یا خیر و همان مبتنی بودن بر واقعیت و مستند بودن نوشته کفایت میکند؟» پاسخ به این سوال پیش از هر تلاش جدید برای ضروری است. اگر پاسخ سوال بالا را مثبت فرض کنیم به بهرهمندی از عناصر ادبی در جهت خلق احساس و حقیقتنمایی مبتنی بر آنها در یک ماجرا میرسیم. ماجرایی که خود هم ریشه در واقعیت دارد و تخیلی نیست. البته همهی این موارد با این پیشفرض طرح شده است که ناچار به جذابیت و ارائهی اثر به مخاطب عادی هستیم.
روایت اول شخص از شهید کاری بدیع است. بدیع و شایستهی تقدیر. کاری که البته کامل نیست و در همین بستر پژوهشی هم میشد از خلاصه و بیان شرح کلی وقایع فاصله گرفت و به صحنهپردازی و ایجاد احساس نزدیک شد. طبیبعی است که صحنهپردازی در همهی کنشها و واکنشها شدنی نیست و خاطره را (مانند داستان) مجموعهی صحنه و خلاصه میسازند؛ ولی ماجرا جایی قابل نقد میشود که اساس یک اثر روایی بر خلاصه است و در کمتر جایی از آن میتوان صحنه به معنای آنچه در عناصر داستانی میشناسیم، یافت. صحنهپردازی منافاتی با مستند و پژوهشی بودن اثر ندارد. در آن صورت نیازی به بودن این همه پاورقی با مطالب بعضاً تکراری هم نبود و فضاسازی و خلق صحنه و حقیقتنمایی از این طریق انجام میشد.
درخشان در میان آشفتگی
آثار ادبی و پژوهشی چاپشده درباره دفاع مقدس معمولاً نسبت به جنبههای معنوی رزمندگان کملطف هستند. یا بهکلی آن را نادیده گرفتهاند یا آنقدر به شعار و حرفهای کلی نزدیکاند که خود مانع از ارتباط با شخصیتها و قهرمانها میشوند. «فانوسی که افسانه نبود» از این مسئله مبراست. حمید حسام به خوبی جنبه معنوی و سیر و سلوک حسن ترک و همرزمانش و همچنین ارتباط پیوسته آنها با اساتید اخلاق را بیان کرده است. علاوه بر این نویسنده به پیوستهای فرهنگی و اجتماعی جنگ از حمایت خانوادهها و سختی شهادت و ازدواج و زخم زبان تا درگیریهای سیاسی و ناگفتههای نظامی هم توجه کرده است.
«فانوسی که افسانه نبود» اثری کامل حول زندگی حسن ترک است. کتابی که از آشفتگی فرمی رنج میبرد و میتوانست بسیار بیشتر از درخشش کمرنگ کنونی به چشم بیاید. «فانوسی که افسانه نبود» را میتوان اثری جریانساز و پیشرو دانست. میتوان متصور بود همانطور که کتاب دا اثر سیدهزهرا حسینی جریانساز خاطره و خاطرهنویسی امروزی شد، این اثر در آینده نه چندان دور منجر به جریانی شود که بالاخره هم در فرم و هم در محتوا به دعوای مستند و داستان و تخیل و عناصر داستانی خاتمه دهد.
جامع، خوشخوان، ولی پریشان
حمید حسام با تجربه بسیار در روایت مستند و خاطرهنگاری در «فانوسی که افسانه نبود» دست به کاری بدیع زده و شهید را از زبان شهید روایت کرده است. پاورقیها هم جلوی شبهه تخیلی بودن ماجرا را میگیرند. حمید حسام با قلم روان و نوشتاری که پیش از این بارها امتحانش را پسداده روایتی جامع از حسن ترک خلق کرده است. و خب هدفش هم همین بوده و در نهایت موفقت شده مخاطب را با حقانیت و حقیقت دفاع مقدس آشنا کند. حقیقتی که افسانه نیست و مخاطب نباید هم فکر کند که افسانه است. نویسنده پژوهش کاملی را انجام داده که بتواند این روایت اول شخص را ارائه دهد. با این همه فرم نهایی کمی آشفته است و پاورقیهای زیاد و تعدد اعلام و اشخاص و ماجرا با بافت و روایت اول شخص هماهنگی چندانی ندارد. فانوسی که افسانه نبود، گرچه خود نتوانسته چنانچه باید از عناصر داستانی بهرهمند شود، میتواند آغازگر این فرایند باشد. سیری برای بقای ادبیات پایداری در سبد فرهنگی مخاطبان که دیر یا زود ضرورتی آشکارا مییابد. که البته پیش از هر چیز رسیدن به گفتمان مشترک از جایگاه فرمی و نظری و فنی نسبت به داستان، تخیل، عناصر داستانی، حقیقت و حقیقتنمایی، صحنه و خلاصه و شرح و روایت مستند میان صاحبنظران این حوزه ضرورت دارد. ادبیاتی که ریشه در دفاع مقدس یا پایداری انقلاب اسلامی (که خود همه چیزش متفاوت با سختارها و اندیشه نظام سلطه است) باید هم به سمت فرم و محتوای منحصر به فرد خود حرکت کند. حرکتی که البته با آمیختگی و آشفتگی در فرم و همهچیزخواهی متفاوت است.

