
غریبه ولی آشنا : نقد و بررسی کتاب «سفر به گرای ۲۷۰ درجه»
خطشکن ولی سرگردان میان جبهههای دفاع مقدس
ماجرای بعضی کتابها را باید از نویسندهشان شروع کرد. مثلاً ارمیا را از امیرخانی، وداع با اسلحه را از همینگوی و بر همین قاعده «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» را باید از احمد دهقان شروع کرد. آشنایی و نقد این کتاب که ۱۳۷۶ منتشر و همان سال برگزیده جایزه ۲۰ سال داستاننویسی شده را باید از اوایل سال ۱۳۶۱ شروع کرد. اوایل عملیات فتح المبین و حضور احمد دهقان در جبهههای جنگ تحمیلی. و همین میشود شروع آشنایی احمد دهقان با جبهههای جنگ، نیروهای مردمی، و هیولای ماشینی و خونخوار ارتش بعث در جبهههای جنگ و شکلگیری جرقههای روایت و نوشتن از جنگ. «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» به حدی به گزارش نزدیک است و واقعگرایانه نگاشته شده که شبیه به گزارش به نظر میرسد.
این کتاب احمد دهقان ماجرای پیدا کردن مسیر است. مسیری که در جهت گرای ۲۷۰ درجه قرار گرفته و یک گروه ویژه بعد از انهدام چند تانک باید در امتداد آن حرکت کنند. ناصر، فرمانده این گروه ویژه، شخصیت اصلی، و راوی این داستان است. جوانی که محصل است ولی امتحانات را رها میکند و دو سه روز قبل از عملیات خود را به جبهه میرساند. کل صفحات کتاب را ماجرای همین ناصر و وقایعی که شاهدشان است پر میکند. فردی که در سودای جبهه است، خودش را به جبهه میرساند، آنجا نیروهای مردمی و بسیج را در خوفناکترین شرایط به چشم میبیند. مجروح میشود و بعد هم برمیگردد سر دست و مشقش. و البته که هنوز هم در سودای همان جبهه است و قول داده که برگردد.
متهمی به نام شاهد عینی
داستان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» از زبان اول شخص و در زمان حال روایت میشود. مخاطب از همان ابتدا با حالت روحی مخاطب، آشفتگی و امید و ترسهای ناصر که راوی کتاب است همراه میشود. همراه او از مادرش اجازه میگیرد، همراه او از کتک خوردن رویا (خواهر کوچکترش) سر سفره شام حرص میخورد، همراه او فضای سرزندهی نیروهای مردمی را میبیند و در نهایت هم قدمقدم همراه گروهان قیس با ماشین جنگی ارتش بعث روبهرو میشود. احمد دهقان با مخاطب صادق است و تلاش میکند داستانی به دور از شعارزدگی خلق کند و این صداقت به درک و همزادپنداری ناشی از زاویه دید اول شخص افزوده است. (البته زیادهروی در گزارش وقایع باعث میشود سفر به گرای ۲۷۰ درجه از آن ور بام بیفتد و نتواند بازنمایی درستی از جنبه معنوی و روحانی دفاع مقدس ارائه دهد.)
شخصیتهای داستان سفر به گرای ۲۷۰ درجه متنوع و به دور از کلیشه خلق شدهاند و نویسنده در شخصیتپردازی علاوه بر توضیحات و شرح، برای معرفی شخصیتها از صحنهها و کنشهای داستانی و دیالوگها هم بهره میبرد. لکنت داشتن آمیرزا (یکی از اعضای دسته یکم)، لهجه داشتن مادر ناصر، لوطیوار بودن حرفها راننده کامیون و خالکوبی لای انگشتهای دستش، بیخیالی مصطفی (برادر ناصر) در پاسخ دادن به سوالات، پرچانه بودن علی و نمونههایی بسیار از این دست نشان از دقت و تبحر نویسنده در استفاده از تمام امکانات برای خلق شخصیتهایی متفاوت دارد.
زاویه دید اول شخص، تلاقی حواس و واقعیت عینی با شرایط درونی است و معمولاً داستانهای نوشتهشده در زاویه دید اول شخص تناسب خوبی میان واقعیتهای عینی (مبتنی بر حواس پنجگانه) و شرایط روحی و روانی شخصیت اصلی از طریق دسترسی به افکار بیان میکنند. شرایطی که به همین دلایل یکی از اصلیترین ابزار برای بیان حالات روحی روانی و معنوی است. با این وجود «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» چندان به حالات روحی و معنوی نپرداخته است. گوشههایی از فشارهای روانی، ترس، و ناامیدی در جایجای داستان به چشم میخورد که البته همانها هم تحت تأثیر واقعیتهای عینی و فشار سنگین عملیات و وقایع بیرونی هستند نه حالات معنوی و درونی. امری که در حالت عادی کم و کیف استفاده از آن بر عهده نویسنده است ولی خب کجای دفاع مقدس مقابل رژیم بعث حالت عادی داشته که ادبیات و روایت برآمده از آن را بتوان در حالت سنجید. بر همین اسلوب میتوان عدم توجه به معنویت، ایثار، و حالات روحی را از نقاط ضعف کتاب دانست. امری که چنانچه اشاره شد، متهم ردیف اول آن عینیت بیش از حد و گزارشی بودن سیر داستان و علمیات است.
حائل میان حقیقت
احمد دهقان بهرهای ویژه از حواس بینایی و بویایی و لامسه برده است، گزارشی دقیق ارائه میدهد و فضای عملیات و رعب و وحشت و واقعیتهای مشمئزکننده جنگ را به خوبی در داستان خود خلق کرده است. ولی این گزارشات و فضای خلقشده در داستان در خدمت درونمایه و مسئلهی مشخصی نیست. «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» چنان در رئالیسم، فضاسازی، و روایت بیطرف مانده که هنرمندی نویسنده در فضاسازی میان داستان و حقیقت دفاع مقدس حائل شده است. سرگردانی شخصیت اصلی، گیجی و ترس، و شرایط مبهم تمام چیزی است که از فضای ذهنی شخصیت اصلی میفهمیم. ایثار، معنویت، از خودگذشتگی، فعالیت جهادی را خیلی کم میبینیم. و ریشهی این کم دیدنها همان اصالت بی قید و شرط به عینیت و گزارشمحور بودن کتاب است.
ناصر شخصیتی مضطرب دارد. بیش از آنکه با ایثار و از خودگذشتگی در جبهه حاضر شود، فضای ذهنی و شیدایی اوست که او را به جبهه کشانده. شیدایی چه؟ نمیدانیم. شاید خود شخصیت و حتی نویسنده هم ندانند شیدایی ناصر در جبهه ریشه در چیست.
«دوگروهیم. رو در روی هم که سینه دیگری را نشانه رفتهایم.» این جمله از ناصر است. میانهی همان واقعیتهای تلخ و دهشتناک. ولی حقیقت دفاع مقدس همین است؟! حقیقت دفاع مقدس همین است که محصل از پای درس و امتحان خودش را به جبهه برساند و در آنجا مانند همه جنگها به سینه یکی دیگر اسلحه نشانه برود. بدون توجه به اینکه آن دیگری کیست! متجاوز است یا نه! جنگ تحمیلی است یا تحمیلی نیست؟! چرا جنگ به وجود آمده؟ نیروهای مردمی آنجا چه میکنند؟ ووو
«سفر به گرای ۲۷۰ درجه» پاسخی به این سوالها ندارد. البته انتظار پاسخ جامع و کامل به این سوالات از یک داستان انتظاری آرمانی است. ولی داستان به هیچ یک پاسخی نمیدهد. صرفاً بنای روایت بیطرف و تلخترین شرایط نیروهای مردمی و لباسخاکیها را دارد و این روایت عینی و مبتنی بر واقعیات بیرونی آنقدر کش میآید که خود با حقیقت دفاع مقدس و نیروهای مردمی و بسیج حائل میشود. خبری از توکل، معنویت، و دعا نیست. گهگداری برای تنوع اسمی از اذان و نماز میآید ولی محوریت ندارد و راوی سرسری از آن میگذرد. آنقدر خبری نیست که اگر ناصر و رویا و رسول و علی و آمیرزا را با جَک و نینا و جِیمز و هِنری و آبرام عوض کنیم، میشود کتاب سفر به گرای ۲۷۰ درجه را با یک سری ریزهکاریها داستانی درباره یک جنگ جهانی معرفی کرد.
همهی حرف نویسنده درباره هدف جنگ و ریشه دینی آن به یک صحنه ابتدایی و گفتوگوی علی و پدر ناصر برمیگردد که علی بر لزوم شهادت و ایثار و خون تاکید میکند و با کلامی تلخ مقایسه میکند اگر حسین علیه السلام و یارانش سال ۶۱ هجزی جای قیام و ایثار خود را مشغول طبابت میکردند چه میشد. و همین دلیل و گفتگو هم عمق نمیگیرد. حتی نسبتش با ناصر هم مشخص نیست. علی میگوید و رد میشود و دیگر تا انتهای کتاب خبری از شرحهای اینچنینی نیست.
کند و حوصلهسربر ولی روان و خوشخوان
مهارت نویسنده در صحنهپردازی و توصیفات ستودنی است. از توپ پلاستیکی و صحنه بازی بچهها و بعد لخلخ دمپایی مادر پشت در گرفته تا زیر تانک رفتن علی در شب عملیات. همه زنده هستند و صحنه به معنای حقیقی خودش در داستاننویسی آفریده شده است. داستان را تعادل میان صحنه و خلاصه خلق میکند. سهم خلاصه رویداد در کتاب «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» اندک است و داستان احمد دهقان تاکید و تکیه بسیاری بر صحنه و خلق واقعیت عینی بر کلمات داشته. به تبعیت از همین امر ریتم کلی داستان کند است و ممکن است مخاطب را آزار دهد.
نویسنده در کنار صحنهپردازی ماهرانه از نثر و سبک نوشتاری مناسبی هم برخوردار است. قلم احمد دهقان برای سر و شکل دادن همین توصیفات، بهرهمندی از حواس چندگانه و همین صحنهپردازیها خلق شده و در گزارش و توصیف بسیار توانمند مینماید. نثری روان و کاملاً امروزی که با وجود گذشت بیش از ربع قرن هنوز هم تازه است و پر از عبارات بدیع. جملات ضرب آهنگین و کوتاهی دارند و به ندرت طولانی میشوند و این امر هم معمولاً به دنبال مدل شخصیتپردازی علی اتفاق میافتد که پرچانه و طناز است و نویسنده برای بیان و نشان دادن این ویژگیها گفتههای او را قدری بلندتر و پرمایهتر ادا میکند.
مسئله، درونمایه، و پیرنگ
سه عنوان بالا، عصارهی داستان را شکل میدهند و در تناسب با فرم قرار میگیرند. متعجب نمیشوم اگر مخاطب پس از خواندن این داستان هیچ کدام از این عناصر را پیدا نکند. شخصیت اصلی بدون مسئلهی مشخص است یا مسئله و دغدغه او به خوبی پرداخته نشده است. تم، درونمایه و پیرنگ چنان نازک و کمعمق است که در فضای داستانی گم شده است. به عبارت دیگر غلظت فضای داستانی، گزارش، و توصیف هم بر پیرنگ میچربد و هم بر درونمایه و مسئلهی محوری. محور اصلی «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» ترسیم صحنه نبرد و بیان واقعیتهای تلخ جنگ و روایت تاریکترین صحنههای جنگ است. احمد دهقان تلاش کرده با صداقت بسیار تصویری دور از کلیشه از دفاع مقدس ارائه دهد. تصویر نهایی ارائهشده دور از کلیشه و پر از ناگفته است. ولی کامل نیست. بیتوجهی به جنبه معنوی و روحی بیداد میکند و همین هم باعث میشود نتوانیم روایت سفر به گرای ۲۷۰ درجه از دفاع مقدس را عادلانه بدانیم. سفر به گرای ۲۷۰ درجه چنان در سختیها و روزمرگیها گم شده که نمیتواند حقیقت دفاع مقدس را روایت کند. شاید هم چنین بنایی نداشته است.
هنر و هنرمند، شیدا و شیدایی
سید شهیدان اهل قلم هنر را شیدایی هنرمند در حق و حقیقت و توان بیان آن معرفی میکند. در این دیدگاه هنرمند میان خود، توانایی فرمی و هنریاش با حقیقت و معرفت نسبتی غیر قابل انکار میسازد. سفر به گرای ۲۷۰ درجه با اینکه از آثار برجسته و شایستهی ادبیات پایداری است با این تعریف فاصله دارد. اثری البته در میانه راه که میتوانست نقطهی شروعی برای ادبیات داستانی باشد. مسیری که ادبیات پایداری را از شخصیتهای ایستا به شخصیتهای پویا برساند و بتواند روز به روز و داستان به داستان بر شناخت و بیان حقیقیت دفاع مقدس و روح معنوی آن نزدیک شود. «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» با این آرمان فاصله زیادی دارد. شخصیتها به جز رسول (آن هم به ضرب و زور و جبر) تحرک، تحول، و پویایی خاصی ندارند که البته ریشه در همان خلق فضای داستانی و نوع روایت راوی دارد.
یک سر و گردن بالاتر
تتمه را از واقعیتهای ادبیات در حوزه ادبیات پایداری بگوییم.
«سفر به گرای ۲۷۰ درجه» کتاب خاصی است. کتابی صادقانه و دور از شعار و شعارزدگی و دیالوگهای چندمتری و آمیخته به سخنرانی که نمونههایشان در ادبیات داستانی دفاع مقدس کم نیست. و همین هم این کتاب احمد دهقان را با همهی کمبودها و اشارات جزئی به حقایق دفاع مقدس، توصیفات پراکنده و گاه حوصلهسربر، و شخصیتهای ایستا یک سر و گردن از بسیاری از این آثار بالاتر قرار میدهد. ادبیات پایداری صرفاً در سایه همین صداقت است که میتواند جان بگیرد. صادق، دور از شعار و با بهرهمندی از عناصر داستانی، که سفر به گرای ۲۷۰ درجه بر آنها استوار است؛ و البته آمیخته با روح معنوی و حقایق دفاع مقدس که متاسفانه سفر به گرای ۲۷۰ درجه نسبت چندانی با آن ندارد.

