
قهرمانی میان خانه، تاریخ و ایدئولوژی
روایتی دیگر از ابوحامد در «به جرم خمینی»
چه میشود اگر قهرمان جنگ تنها در میدان نباشد، بلکه در دل خانه، کنار همسر و فرزندان، و در حافظهٔ زخمی یک قوم نیز معنا بیابد؟ «به جرم خمینی» نوشتهٔ فریناز ربیعی، دقیقاً چنین روایتی است: نگاهی متفاوت به زندگی و شخصیت شهید علیرضا توسلی (ابوحامد)، فرماندهای از هزارههای افغانستان که در ایران زیست و در سوریه شهید شد. این کتاب تلاش میکند قهرمان را نه در قالبی تکبعدی، بلکه در سه بُعد درهمتنیده بازنمایی کند: قهرمانی که در میدان جنگ میدرخشد، خانهای که در غیاب او جبههای خاموش میسازد، و ایدئولوژیای که فراتر از مرزها معنا مییابد.
روایت ربیعی، هم بر حافظهٔ تاریخی هزارهها تکیه دارد و هم بر جزئیات عاطفی یک خانواده. هم از «اسلام مرز ندارد» سخن میگوید و هم از حافظخوانیهای شبانه. همین همنشینی ناهمگون اما پرمعناست که به جرم خمینی را از یک زندگینامهٔ ساده به متنی قابل بحث و چندلایه بدل میکند؛ متنی که هم میتواند اشک مخاطب عام را جاری سازد و هم ذهن مخاطب نخبه را به پرسش وادارد.
این یادداشت، با نگاهی تحلیلی و نقادانه، میکوشد لایههای کتاب را واکاوی کند: از تاریخ رنج هزارهها تا نقش زن و فرزندان، از ایدئولوژی فراملی تا نسبت میان اسطوره و انسان. همچنین به نقاط قوت و ضعف اثر در بازنمایی قهرمان پرداخته خواهد شد.
خانواده و تاریخ رنج
یکی از محورهای اصلی کتاب، برجستهسازی ریشههای خانوادگی و اجتماعی ابوحامد است. شخصیت حاج آخوند، پدر شهید، حضوری محوری دارد. او صرفاً یک پدر نیست؛ بلکه نمادی است از تداوم ایمان و استقامت در میان نسلی که تبعیض و کوچ اجباری را تجربه کردهاند. نقش حاج آخوند نشان میدهد که قهرمان در خلأ بهوجود نمیآید؛ بلکه محصول تاریخی است که در دل یک قوم شکل میگیرد.
نویسنده با یادآوری تاریخ رنج هزارهها، لایهای جمعی بر شهادت ابوحامد میافزاید. قتلعامها، خاطرهٔ تلخ «کلهمنار»ها و بیعدالتیهای ساختاری، ابوحامد را به نماد یک مقاومت تاریخی بدل میکنند. او نه فقط یک فرمانده، بلکه صدای نسلهایی است که برای بقا و کرامت جنگیدهاند. شهادتش، به این معنا، رویدادی شخصی نیست؛ بلکه حلقهای در زنجیرهٔ حافظهٔ جمعی است.
در کنار این، شخصیتهای دیگر خانواده محمدامین، محمدهادی و دیگران نقش مکمل دارند. کتاب با برجستهسازی این شبکهٔ خانوادگی، نشان میدهد که قهرمان یک فرد تکافتاده نیست؛ بلکه در پیوند با اجتماع و درون یک میراث تاریخی معنا مییابد.
این بخش از کتاب یادآور سنتی در ادبیات مقاومت است که قهرمان را در نسبت با ریشههای قومی میفهمد. همانگونه که در ادبیات فلسطین یا بوسنی، قهرمان همواره حامل حافظهٔ جمعی است، در این روایت نیز ابوحامد نه فقط «یک فرد»، بلکه «یک قوم» را نمایندگی میکند.
زن، فرزندان و انتظار
از نقاط برجستهٔ کتاب، پرداخت به خانه و خانواده است. برخلاف بسیاری از متون ادبیات جنگ که زن و فرزندان تنها حضوری حاشیهای دارند، در این اثر بنین، همسر شهید، صاحب زاویه دیدی مستقل است. روایت از خلال او، لحظههای انتظار، اشکهای بیدلیل، بیقراریهای ناگهانی و تربیت فرزندان را به تصویر میکشد.
خانه در این روایت، جبههای دیگر است: جبههای در برابر غیاب. تلفنهایی که نمیرسند، نامههایی که دیر میرسند و اشکهایی که در سکوت فرو میریزند، نشان میدهند که جنگ تنها در خطوط مقدم رخ نمیدهد؛ بلکه در خلوت خانهها ادامه دارد.
کتاب همچنین با تصویر کردن فضای فرهنگی خانه—از حافظخوانی و مشاعره تا شوخیها و لحظههای صمیمیت—بُعدی انسانی به قهرمان میبخشد. ابوحامد تنها یک بدن جنگی نیست؛ او پدری مهربان، ذهنی جستوجوگر و همسری درگیر نیز هست. همین پیوند خانه و میدان، روایت را از کلیشههای معمول ادبیات شهادت فاصله میدهد.
در مقایسه، میتوان این حضور را همسنگ برخی روایتهای جنگ ایران دانست که خانه و خانواده را جبههای مستقل نشان دادهاند (مانند روایتهای همسران شهدا در «دا» یا «گلستان یازدهم»). با این حال، به جرم خمینی در برجسته کردن نگاه زنانه، موفقتر عمل میکند؛ چرا که شخصیت همسر، صرفاً سایهٔ قهرمان نیست، بلکه نگاهی نقادانه و احساسی مستقل دارد.
«اسلام مرز ندارد»
یکی از پررنگترین مفاهیم در کتاب، شعار «اسلام مرز ندارد» است. این عبارت، نه فقط یک شعار سیاسی، بلکه نخ تسبیح روایت است؛ عنصری که تصمیمها و حرکتهای قهرمان را به هم پیوند میزند.
شعار «اسلام مرز ندارد» نخ تسبیح روایت است. این شعار نه صرفاً یک شعار سیاسی، بلکه عنصری است که تصمیمها و حرکتهای ابوحامد را به هم پیوند میدهد: مهاجرت از افغانستان به ایران، حضور در جبههٔ سوریه، و غلبه هویت ایمانی بر هویت ملی.
معناهای متعددی در این شعار نهفته است:
- توجیه هجرت از افغانستان به ایران؛
- معنا دادن به حضور در جبههٔ سوریه؛
- غلبه دادن هویت ایمانی بر هویت ملی.
بر اساس این منطق، ابوحامد صرفاً یک فرمانده محلی نیست؛ او رزمندهای فراملی است که مرزهای جغرافیایی را پشت سر میگذارد و خود را در امت اسلامی تعریف میکند.
اما همین ایدئولوژی، جای نقد دارد. از یک سو، انسجام روایت را تضمین میکند: قهرمان انگیزهای روشن دارد و همهٔ تصمیمهایش از یک منطق واحد تبعیت میکند. از سوی دیگر، ممکن است پیچیدگیهای روانی و سیاسی تصمیمهای او نادیده گرفته شوند. پرسشهایی چون فشارهای اجتماعی، دغدغههای اقتصادی، یا تردیدهای درونی کمتر مجال بروز پیدا میکنند.
به بیان دیگر، این شعار، روایت را شفاف میکند، اما خطر تکبعدیسازی را نیز به همراه دارد.
یکی از ویژگیهای برجستهٔ کتاب، ترکیب دو چهره از قهرمان است: اسطورهای و انسانی.
- در میدان جنگ، ابوحامد قهرمانی است که در لحظهٔ خطر لبخند میزند، روز شهادت را «روز قشنگ» مینامد و با دعا و نیایش بُعدی قدسی پیدا میکند.
- اما در خانه، او انسانی شکننده است: پدری که اشک میریزد، با فرزندان بازی میکند و از شعر و فلسفه لذت میبرد.
این همنشینی دو بُعد، قهرمانی چندلایه میسازد و از کلیشه فاصله میگیرد. با این حال، در برخی صحنهها وجه اسطورهای چنان پررنگ میشود که امکان نمایش تردیدها و ضعفهای انسانی از بین میرود. این امر میتواند به فاصله گرفتن مخاطب از قهرمان منجر شود، زیرا تجربهٔ انسانی مشترک—یعنی لحظههای شک و تردید—کمرنگ میشود.
این چالش، مسئلهای رایج در ادبیات مقاومت است: چگونه میتوان قهرمان را هم «قدسی» و هم «انسانی» تصویر کرد، بیآنکه یکی بر دیگری غلبه کند؟ به جرم خمینی در بسیاری از بخشها موفق است، اما گاهی به دام قدسیسازی افراطی میافتد.
۱. قدسیسازی بیش از حد: در صحنههایی مثل شهادت، روایت چنان آغشته به دعا و زیبایی قدسی میشود که از نمایش پیچیدگیهای انسانی فاصله میگیرد.
۲. کمرنگ بودن «دیگری»: دشمن در روایت بیچهره است. «پیادهنظام»، «موشک تاو» یا «تروریست» کافی نیستند تا مخاطب دیگری را درک کند. نبود پرترهای انسانی از دشمن، روایت را یکسویه میکند.
۳. کمبود تردید روانی: روایت بر قطعیت ایدئولوژیک تأکید میکند و کمتر به تردیدهای قهرمان یا خانواده میپردازد. این امر از غنای روانشناختی متن میکاهد.
- نبود ارجاع به منابع: با وجود پشتوانهٔ پژوهشی اثر، فقدان پینوشتها یا ذکر منابع، برای مخاطب پژوهشگر پرسشبرانگیز است و از استحکام متن میکاهد.
دستاوردهای تازه در سنت ادبیات مقاومت
به جرم خمینی را میتوان در امتداد سنت ادبیات مقاومت دانست، اما این اثر چند ویژگی تازه دارد:
- معرفی قهرمانی فراملی که هم ریشه در تاریخ هزارهها دارد و هم در میدانهای سوریه حاضر است.
- طرح خانه و خانواده بهعنوان جبههای مستقل، نه حاشیهای.
- برجستهسازی یک شعار ایدئولوژیک («اسلام مرز ندارد») بهعنوان نخ پیوند روایت.
این ویژگیها باعث میشوند که کتاب، هم برای مخاطب عام جذاب باشد بهخاطر صحنههای انسانی و احساسی و هم برای مخاطب متخصص بحثهای نقادانه بههمراه داشته باشد: از اخلاق بازنمایی قهرمان گرفته تا نسبت ایمان و خشونت و پیوند حافظهٔ قومی با روایت ادبی.
کتاب به جرم خمینی تصویری چندلایه از شهید علیرضا توسلی ارائه میدهد: ریشهدار در تاریخ و خانواده، فعال در میدانهای جنگ فراملی و درگیر با خانه و فرهنگ. این ترکیب باعث میشود قهرمان هم اسطورهای باشد و هم انسانی؛ هم نمایندهٔ یک قوم و هم حامل یک ایدئولوژی.
به جرم خمینی بیش از روایت زندگی شهید توسلی، تأملی است بر معنای قهرمانی در جهان امروز: قهرمانی که در خانه، در حافظهٔ جمعی و در ایدئولوژی معنا مییابد. این کتاب در امتداد سنت ادبیات مقاومت قرار میگیرد و با آثار دا، گلستان یازدهم، من زندهام و ادبیات فلسطین قابل مقایسه است
نقاط قوت: پرداختن به تاریخ رنج هزارهها، برجستهسازی خانواده و خانه، و تلفیق میدان جنگ با زندگی روزمره.
نقاط ضعف: قدسیسازی افراطی، نبود پرترهٔ انسانی از دشمن، کمبود نمایش تردیدهای روانی و فقدان منابع ارجاعی.
در نهایت، این اثر نه فقط روایت زندگی یک شهید، بلکه متنی برای اندیشیدن دربارهٔ معنای قهرمانی، نقش خانه، نسبت تاریخ قومی و ایمان در جهان امروز است. «به جرم خمینی» میتواند هم اشک برانگیزد و هم بحثهای نقادانهٔ نخبگان را دامن بزند؛ از همین رو، جایگاه ویژهای در میان آثار ادبیات مقاومت معاصر دارد.
کتاب «به جرم خمینی» نوشتهٔ فریناز ربیعی، تنها یک زندگینامه از شهید علیرضا توسلی (ابوحامد) نیست؛ بلکه تلاشی است برای ترسیم چهرهای چندلایه از قهرمانی که از متن تاریخ و رنج قومی برخاست، در خانه و خانواده بالید، در میدان جنگ معنا یافت و نهایتاً در افق ایدئولوژیک فراملی به شهادت رسید. در این روایت، سه محور کلیدی به هم گره خوردهاند: قهرمان، خانه و ایدئولوژی. هر یک از این سه ضلع، نه جدا از یکدیگر، بلکه در پیوندی عمیق تصویر میشوند؛ چنانکه نمیتوان ابوحامد را فهمید مگر در نسبتش با خانواده و تاریخ قومی، با میدان جنگ و با شعار «اسلام مرز ندارد».
