
کتاب «تب ناتمام» نوشتهی زهرا حسینی مهرآبادی و منتشرشده از سوی انتشارات حماسه یاران، روایتی مستند و روایی از زندگی شهلا منزوی است؛ زنی که بخش بزرگی از عمرش را در کنار فرزند جانبازش، حسین دخانچی، سپری میکند. کتاب در قالب زندگینامه مستند و با حدود سیصد صفحه، تجربهی طولانی و دشوار یک مادر در مواجهه با واقعیتی پس از جنگ را بازگو میکند؛ واقعیتی که برخلاف پایان رسمی جنگ، همچنان در بدن و زندگی افراد باقی میماند. نویسنده تلاش کرده از روایتهای مستقیم و گفتوگوهای زنده برای بازسازی فضای ذهنی و عاطفی شخصیت اصلی استفاده کند. زبان کتاب ساده و بیتکلف است و ساختار آن بر محور روایت پیوسته شکل گرفته، نه تحلیل یا داوری. خواننده در مسیر داستان، با لحظههایی از زندگی روزمرهی شهلا روبهرو میشود؛ از لحظهی شنیدن خبر مجروحیت پسرش تا سالهای طولانی مراقبت از او در خانه و بیمارستان. در هر فصل، جزئیاتی از تغییرات روحی مادر و رابطهاش با فرزند دیده میشود که لایههایی از گذر زمان و فرسایش جسمی و روانی را نمایان میکند.
در روایت، هیچ حادثهی بزرگ یا نقطهی عطف پرکشش وجود ندارد. نیروی پیشبرندهی متن، استمرار است؛ تکرار روزهایی شبیه به هم، که از خلال آن، رنج و صبر و فرسودگی تدریجی معنا پیدا میکند. درواقع، نویسنده بیش از آنکه به دنبال ساختن درام یا تصویر قهرمانانه باشد، سعی کرده روند زیستن با یک واقعیت ماندگار را ثبت کند. عنوان کتاب، «تب ناتمام»، استعارهای از وضعیت جسمی و روانی شخصیتهاست؛ تب بهمثابه نشانهای از تداوم درد، حرارت و ناآرامی. این عنوان با مضمون کلی کتاب همخوان است، چرا که روایت نه به سمت پایان میرود و نه به آرامش میرسد؛ در میانهی تب باقی میماند.
این دغدغهمندی شخصی باعث شده که حسینی مهرآبادی در طول روایت، به جای تأکید بر شکوه یا تقدسسازی از سوژه، با نگاهی انسانی و تجربهمحور به آن نزدیک شود. بااینحال، در دل این نگاه انسانی، لحظههایی از شکوه و استواری نیز به چشم میخورد؛ لحظههایی که از خلال رنج، معنای ایستادگی و امید بیرون میزند. او تلاش کرده از خلال لحظههای عادی زندگی، معنای مقاومت را بازخوانی کند؛ نه با شعار یا تصویر قهرمانانه، بلکه با ثبت استمرار، خستگی و تلاشهای خاموش. در نتیجه، روایت شهلا منزوی بیش از آنکه یک «قصهی جنگ» باشد، تصویری از فرسایش و در عین حال استقامت انسان در برابر رنج و عشق است.
درواقع، یکی از نقاط ضعف رایج در ادبیات پایداری، بهویژه در آثار مربوط به زندگی زنان، همین گرایش به بازگویی جزئیات تکراری مراسم خواستگاری و گفتگوهای روزمرهی زنانه است که عملاً بر بار روایی اثر نمیافزاید. مخاطب آشنا با این حوزه، در همان چند صفحهی نخست میتواند مسیر روایت را حدس بزند. این مسئله در «تب ناتمام» هم تکرار میشود و میتوان گفت نزدیک به هشتاد صفحهی آغازین کتاب حاوی توضیحاتی است که بهراحتی میتوانست در بیست صفحه خلاصه شود. چنین زیادهگوییای از ریتم اثر میکاهد و ورود به بخش اصلی و تأثیرگذار روایت را به تأخیر میاندازد.
از سوی دیگر، همراهی تمام اعضای خانواده با حسین، خود به مثابه جهادی بزرگ در دل زندگی است. روایت نشان میدهد که مراقبت و همدلی خانوادگی، تنها خدمت به یک فرد نیست، بلکه نوعی فداکاری جمعی و استمرار روحیهی جهاد در مقیاسی کوچکتر است. مادر، پدر، و دیگر اعضای خانواده، در کنار حسین، در واقع بخشی از همان میدان مقاومتاند؛ میدانی که از جبههها به خانهها منتقل شده است.
اگرچه اثر در بخشهای ابتدایی گرفتار تکرار است، اما در مجموع، انسجام زبانی و کنترل لحن تا پایان حفظ میشود. از منظر روایتپردازی، نویسنده تمایل دارد از توصیف مستقیم احساسات بپرهیزد و اجازه دهد حس از دل موقعیتها بیرون بیاید. این شیوه باعث شده روایت، به جای تأثرآفرینی مصنوعی، نوعی واقعگرایی آرام و در عین حال استوار پیدا کند.
اگرچه ضعفهایی چون مقدمهی طولانی، حذف جزئیات تاریخی و کمعمقی در برخی موقعیتهای عاطفی به چشم میخورد، اما حضور یک نویسندهی دغدغهمند، زبان دقیق، لحظات شکوهمند روایتگری حسین، و تصویر جهاد خانوادگی، «تب ناتمام» را به اثری قابلتوجه در میان خاطرهنگاریهای دفاع مقدس تبدیل کرده است. این کتاب نه صرفاً برای علاقهمندان به جنگ، بلکه برای هر خوانندهای که میخواهد از درون یک تجربهی انسانی به معنای استمرار، فداکاری و امید نگاه کند، میتواند جذاب باشد.

