
قاسم فروغی جهرمی: نسل کنونی که برای دفاع مقدس کار میکند، جهان ادبیات را نشناخته است.
قسمت اول
در این مصاحبه، با محمد قاسم فروغی جهرمی – یکی از پیشکسوتان برجسته حوزه ادبیات پایداری و دفاع مقدس – به گفتوگو درباره نقش کلیدی ادبیات پایداری میپردازیم. ایشان، با تکیه بر تجربیات گسترده خود در دوران دفاع مقدس، ثبت خاطرات رزمندگان، و تولید کتابها و انتشارات مرتبط، به بررسی عمیق کارکردها و اهمیت این حوزه میپردازد. فروغی جهرمی با نگاهی انتقادی، بر ضرورت شناخت جهان ادبیات، مبانی انقلاب اسلامی، و ارزش مستندنگاری تأکید میورزد و خاطرنشان میکند که ادبیات پایداری نه تنها ابزاری برای حفظ تاریخ است، بلکه برای انتقال ارزشها، تقویت خودسازی، و الهامبخشی به نسلهای آینده طراحی شده است.
- ثبت خاطرات آیندهنگری است.
- هنر جنگ و انقلاب همین بوده است که آدم معمولی را به سرداران و بزرگان سپاه تبدیل کرده است
- باور قلبی شرط اثرگذاری ادبیات پایداری است.
-نسل کنونی که برای دفاع مقدس کار میکند، جهان ادبیات را نشناخته است.
در این مصاحبه، با محمد قاسم فروغی جهرمی – یکی از پیشکسوتان برجسته حوزه ادبیات پایداری و دفاع مقدس – به گفتوگو درباره نقش کلیدی ادبیات پایداری میپردازیم. ایشان، با تکیه بر تجربیات گسترده خود در دوران دفاع مقدس، ثبت خاطرات رزمندگان، و تولید کتابها و انتشارات مرتبط، به بررسی عمیق کارکردها و اهمیت این حوزه میپردازد. فروغی جهرمی با نگاهی انتقادی، بر ضرورت شناخت جهان ادبیات، مبانی انقلاب اسلامی، و ارزش مستندنگاری تأکید میورزد و خاطرنشان میکند که ادبیات پایداری نه تنها ابزاری برای حفظ تاریخ است، بلکه برای انتقال ارزشها، تقویت خودسازی، و الهامبخشی به نسلهای آینده طراحی شده است.
شما کارکرد اصلی ادبیات پایداری را چه میدانید؟ ادبیات پایداری با چه هدفی شکل گرفته است؟ قرار است چه نقشی را ایفا کند و چه چیزی این ادبیات را اهمیتدار کرده است؟
بسماللهالرحمنالرحیم. بنده فکر میکنم که ابتدا باید به جهان ادبیات توجه کنیم. کارکردها، مولفهها و ویژگیهایی که میتواند ادبیات در جوامع داشته باشد. ارتباط، هدایت، ارشاد و آموزشهایی که میتواند برای مردم و جامعه داشته باشد. یک مقدار باید به پیشینه کار توجه کنیم. ادبیات و کارکردهایش چیست؟ تاریخ و ارتباط پایداری با ادبیات چیست؟ و اینکه زندگی و فرهنگ مردم چه ارتباطی با ادبیات دارد؟
منظور شما خود ادبیات فارغ از گونۀ ادبیات پایداری است؟
بله. بالاخره شما اول میگویید «ادبیات» و بعدا پسوند «پایداری» میگذارید. خیلی از این مسائل باید ابتدا حلاجی و تدوین بشود. بنده فکر میکنم که هنوز جهان ادبیات را نشناختیم. نسل کنونی که برای دفاع مقدس کار میکند، جهان ادبیات را نشناخته است. رسالتی که ادبیات دارد را نشناخته است. کارکرد آن را نشناخته است. مطلق نمیگویم نشناخته است ولی هنوز وارد عرصهای که بتواند کامل یک موضوع را تبیین کند و از آن نتیجه گرفته و به جامعه منتقل کند و راهکار و ایده بدهد و جهان و آینده را بسازد؛ مسئولیتپذیری را ترویج کند؛ نشده است. به این دلیل که ما بدون تجربه پیشینی و بر اثر جنگ وارد این موضوع شدیم. یعنی جنگی در گرفت و امثال بنده که در این حوزه کار نکرده بودیم، گفتیم باید یک مقدار کار تبلیغاتی کنیم. بعد هم به فکر ثبت خاطرات افتادیم. در ادامه گفتیم این خاطرات باید ارزش افزوده پیدا کرده و به ادبیات تبدیل بشود و کمکم وارد حوزه ادبیات شدیم. حال اینکه تلاشهای ما چقدر توانسته است با مفهوم و کارکرد واژه ادبیات به آن معنای عام و خاصش تطبیق پیدا کند؛ خودش جای حرف دارد و یک پروژه است.
اگر کسی دوست دارد در این زمینه کاری بکند؛ بایستی از ابتدا آثاری که تولید شده است را بررسی کند. که آیا واقعا با نگاه ادبیاتی کار کردهایم و یا با نگاه رسالت ایدئولوژیکی کار کردهایم. بنده فکر میکنم که یک عده با رویکرد ایدئولوژی محور وارد شدند. یعنی با فرهنگی که منبعث از انقلاب اسلامی است و ما هنوز مبانی آن را هم پیدا نکردیم. بنده در ذهن خودم هنوز نتوانستهام مبانی انقلاب اسلامی را تبیین کنم. خیلی افراد هم دنبال این موضوع هستند که اصلا مبانی انقلاب اسلامی چیست و چطور شد که انقلاب اسلامی رخداده است. بنده تا آنجایی که پرسوجو کردم، گوش کردم و در این زمینه تجسس کردم، به جایی نرسیدم که بتوانم یک چیز تدوین شده که کلاسیک و آکادمیک و علمی و جامع باشد و پژوهش درستی باشد را دسترسی داشته باشم. ما بیشتر از آنکه مبانی را تبیین کنیم، شعار میدهیم. میگوییم که در کشور ظلمی بود و مردم به ستوه آمده بودند و از یک سیستم حکومتی ناراضی بودند و سالها آگاهیسازی شده بود و مردم با ایدئولوژی اسلامی انقلاب کردند. آن هم نه در شکل تحقیقی بلکه در شکل شعاری انقلاب کردند. ممکن است که درصد بسیار بسیار کمی از کسانی که بعنوان نخبگان انقلاب بودند، با مبانی ایدئولوژی آشنا بودند. ولی شاید آنها هم نمیدانستند که نظام حکومتی چیست و به نظر بنده تا همین الان هم ما نمیدانیم نظام حکومتی اسلامی چیست.
وقتی جنگ اتفاق افتاد ما با همین ایده وارد جنگ شده بودیم. یعنی آن نظام فکری ما برای انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی شکل نگرفته بود و تحقیق و پژوهش نشده بود و ما وارد جنگ شدیم. ضرورتها ایجاب میکرد که یک کارهایی انجام بشود و ما با همان ضرورتها وارد جنگ شدیم. همانطور که یک رزمنده اسلحه میگرفت و ممکن بود که برنو باشد یا که ممکن بود کلاش یا ژ۳ باشد، بالاخره برای دفاع از کشور از هرچه دستشان برمیآمد استفاده کردند.
ما هم که وارد کار تبلیغاتی و فرهنگی شدیم، هرآنچه دم دستمان بود را به کار بستیم. نه سیستم چاپ را میشناختیم، نه سیستم تولید را میشناختیم، نه حوزه ادبیات و نه حوزه تاریخ را میشناختیم. اغلب پژوهشگرانی که در حوزه تاریخ شفاهی و خاطره و داستان و شعر فعالیت دارند، اینها بیشتر در مسیر نکات را یاد گرفتند. شاعرانی بودند که از قبل در کشور داشتیم. مانند آقای سبزواری، خانم وحیدی، آقای شاهرخی، آقای اوستا و از این قبیل افراد بودند. ولی جوانهایی که وارد شدند فعال بودند و انگیزه و رشد سریعتری داشتند و توانستند در حوزه ادبیات وارد بشوند. مانند آقای قیصر امینپور، آقای حسن حسینی، آقای فراست در حوزه داستان و آقای محمودزاده و نظیر این افراد در آن روزها به ضرورت وارد شدند و سعی کردند تولیداتی را به جامعه برای تهییج و آگاهی و مسئولیتپذیری عرضه کنند. تا که جبههها از نیروی لازم برخوردار شده و پشتیبانی خوبی از جبهه داشته باشیم.
به هر حال ما جامعهای میخواستیم که هم در جبهه و هم در پشت جبهه به روز و بانشاط و روحیه و انگیزه و امیدواری باشند. همه اینها را شما باید کنار هم بگذارید و بعد بگویید که کاری را تولید کردیم. با این وضع و اوضاع ما کار را انجام دادیم. ریزهریزه کارها کاملتر شد و مراکز و مجموعهها و نهادها، تشکیلاتی برای این کار راه انداختند و فکر میکنم اولین جا خود سپاه بوده است که این کار را انجام داده است. به این دلیل که تبلیغات جبهه و جنگ داشت؛ ثبت خاطرات داشت و از همین زمینه ها در تولیدات استفاده میکرد. حوزه هنری و ارتش و جهاد و نهادهای دیگر هم کمکم وارد شدند. ناشرانی که انگیزه داشتند وارد این کار شدند. بیشتر وضعیت اجتماعی و ضرورتها و نیازها بود که ما را وارد این کار میکرد.
برخی افراد یک مقدار از زمان جلوتر بودند. میتوانم ادعا کنم که ما در تحقیقات جبهه و جنگ در آن زمان از بقیه جلوتر بودیم. چون ما ثبت خاطرات را راه انداختیم که آیندهنگری است. گذشته و حال نیست. این ثبت خاطرات برای آینده بود که بعدا بتوانیم از آن تولیداتی را با بکارگیری نیروهای متخصص داشته باشیم و این بود که ما وارد کار تولید شدیم.
با این همه تلاش و زحمت در خاطرهنگاری و ثبت تجربیات برای نسلهای آینده، هدف نهایی چیست؟ خوانندگان این آثار – مانند کتابهای شهدا – قرار است چه نوع تجربهای را از سر بگذرانند؟ این پاسخ، رویکرد ما را به طور اساسی تغییر میدهد. آیا پاسخ این پرسش، صرفا همان کلیشه تحول معنوی است؟
راجع به این موضوع هم صحبت خواهم کرد در آن زمان ما میخواستیم چیزی را برای جبهه تولید کنیم که رزمندگان ترغیب بشوند که مقداری خودسازی کنند و روحیه داشته باشند و یک مقدار شجاعت آنها بالاتر برود، همبستگی و وحدت آنها بالاتر برود، یک مقدار باورهای دینی و مذهبی و آیین مذهبی آنها رشد کند و آگاهتر در جبهه حضور داشته باشند. برای همین ما میرفتیم کتبی را مانند غزوات پیامبر را مطالعه میکردیم که نکاتی را از آن دربیاوریم و در قالب بروشور، جزوه و کتابچه تدوین میکردیم و برای رزمندگان جبهه میفرستادیم. ما چرا به منابع تاریخی و قدیمی و جنگهای پیامبر مراجعه میکردیم؟ یا مثلا در چگونگی تاریخ عاشورا و حرکت امام حسین مطالعه میکردیم، حرکتی که پیامبر و امام علی در جنگها داشتند را چرا مطالعه میکردیم؟ جنگهایی که در سرزمین ما رخ داده است چه نکات ویژهای داشت که به درد رزمندگان ما بخورد؟
ما این اطلاعات را از منابع قدیمی درآوردیم و اینطور نبود که مثل الان در شما کامپیوتر بزنید و هرچه بخواهید استخراج کنید. شاید دو الی سه ماه در پنجاه کتاب جستجو میکردیم که بتوانیم در حد یک جزوه مطالبی را تولید کنیم. ما میخواستیم از نکاتی که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا برای یاران صحبت کرده است مطلب در بیاوریم.
ما باید هرچه درباره جنگ داریم را ثبت کنیم. پنجاه سال دیگر این جامعه برای مراجعه وجود ندارد. حالا منابع هرچه میخواهد باشد. فیلم و کتاب و تاریخ شفاهی و فیلمنامه و نمایشنامه هست و هرکسی نسبت به ذوق و سلیقه و خواست و مطالبهای که دارد میتواند به این منابع مراجعه کند. اگر ما این کارها را انجام ندهیم، شما بفرمایید که چه اتفاقی میافتد. از سال ۳۲ و مشروطیت شما چه مطالبی دارید؟ تماما گفتههای افراد است که در تخاصم با یکدیگر هستند. این جنگ روایتها که میگویند همین است. یعنی هرکسی یک روایتی انجام میدهد. چطور اینها جمعبندی میشود؟ هیچ وقت جمعبندی نشده است که یک نظر کامل و جامع از مشروطیت و سال ۳۲ داشته باشیم. هنوز که هنوز است سال ۱۳۳۲ محل منازعه است. درکورد روز ۱۵ خرداد هم چیزی ثبت نشده است و میتواند محل منازعه بسیاری باشد.
متاسفانه انقلاب اسلامی هم همینطور است. البته در این مورد اوضاع کمی بهتر است. زحمات آن دوستان و افرادی که بودند در این سالها و زحمت کشیدند و مسائلی از انقلاب را از طریق شهرها و موضوعات تحقیق کردند و باقی گذاشتند. در همین موضوع انقلاب که نسل ما درگیر بوده است هنوز اختلاف است. هنوز در اقوال امام که ما حی و حاضر بودیم و در زمان ما بوده است و در حضور امام بودیم، هنوز برخی نظرات ایشان محل مناقشه است. یعنی نقلهایی که از امام میشود، مطالبی که در صحیفه است، فیلمی که از امام هست، میتواند محل مناقشه باشد. ادبیات و تاریخ اینطور نیست که یک چیزی را بنویسند و نسلها باور کنند و آن را قبول کنند. اینکه میگویند تعدد زاویه دید به موضوع، از جامعیت کار مهم است؛ یعنی شما از یک نظرگاهی به موضوع نگاه میکنید و این نظر شماست. بنده از یک جای دیگری به مسئله نگاه میکنم و آن نظر بنده است. دیگری از جای دیگری نگاه میکند و نظر اوست. ادبیات هم همین است. داستان و خاطراتی که میگویند بخش خیلی جزئی از موضوع است. اینکه چه تاثیری میتواند داشته باشد، هرکسی نسبت به سلیقه و مطالبه و خاص خودش میتواند از منابع استفاده کند.
اگر شما فکر میکنید که ادبیات رسالتی دارد که میتواند نسلها را آگاه کند، باید بدانید که تنها از یکسری مسائل جزئی آگاه میکند. شما در مورد شخصیت شهید سلیمانی هم که بخواهید بنویسید، از زاویه دید افراد نسبت به ایشان است. هیچ کتابی کامل نیست. مثلا میگویند که بهترین کتاب در مورد شخصیت شهید همت، این کتاب است. چنین چیزی نیست. مثلا کسی بخواهد راجع به امام کتاب بنویسد. چه کسی میخواهد امام را بشناسد که همه زوایای امام و درونیات امام را بنویسد؟ شما قسمت برونداد شخصیت او را مینویسید. ولی درونداد شخصیت او را چگونه ترسیم میکنید؟ خیلی افراد درون و برون متفاوت دارند و ما علم غیب نداریم و از ظواهر هم نمیتوانیم قضاوت کنیم.
برخی در حوزه ادبیات در مورد افراد کتاب مینویسند و قضاوت میکنند. چون با نگاه ذهنی خودشان میخواهند یک شخصیت را بسازند. بنده به نویسنده یک کتاب گفتم که در مورد فلان فرد که شما فلان مطلب را نوشتهاید، ذهنیت شما اینطور است و آن آدم طور دیگری است. راجع به آقای ابوترابی دوتا کتاب نوشتند. آیا واقعا ابوترابی فقط همین مواردی بوده است که در آن کتاب نقل شده؟ بنده بعنوان نویسنده دوست داشتم این آدم را همین ببینم که نوشتم. در مورد فیلم شهید بروجردی بنده فکر میکنم که خیلی از ویژگیهای داخل این فیلم ساختگی است. نظر کارگردان و نویسنده و فیلمنامهنویس است. آنها گفتند که این بروجردی ماست. آیا میشود بگوییم که مثلا این پیغمبر برداشت من است؟ نمیشود این کار را کرد و آن چیزی که شما مینویسید دیگر پیغمبر نیست. تنها چیزی که نمیشود به آن دست زد و شک کرد «قرآن» است. در همین قرآن هم خیلی افراد شک و تردید ایجاد میکنند. با اینکه یک کتاب مسلم یقینی است. وای به حال ادبیات و تاریخ و مسائل دیگر.
ادبیات حوزه پیچیدهای است. انسان چون موجود پیچیدهای است کسی که میخواهد راجع به انسان بنویسد باید ذهن پیچیدهای داشته باشد.
چگونه میتوانیم ابعاد مختلف انسانها را بهطور کامل درک کنیم تا دربارهشان بنویسیم؟ در نهایت، آیا ناچار نیستیم از زاویه دید خودمان بنویسیم؟ یا باید صرفاً به اسناد موجود، مانند صداها و فیلمهایی که در اختیار داریم، تکیه کنیم؟
شما باید مشخص کنید که این کتاب بر اساس برداشت من است. من اینطور دیدم. ولی الان کسی اینطور نمیگوید. میگوید که فلان آدم را کامل نوشتم. از آقایانی که راجع به همت نوشتند سوال کنید. یک کتابی به نام شهید همت در حدود هزار صفحه نوشتند که خانواده شهید همت اعتراض کردند و صدای آنها درآمد. آقای بابایی این کتاب را به بنده دادند و خواستند که بنده بخوانم. بنده نمیدانستم برای چه کاری از بنده نظر این را خواستند. من هم تا دوازده الی یک شب حدود سیصد صفحه از آن را خواندم. بعدش به آقای شجاعی زنگ زدم که آن زمان مدیر کتاب وزارت ارشاد بودند.گفتم این چه کتابی است که مجوز دادید؟ مشکلات این کتاب یکی دو تا نیست و در هر صفحه مشکلاتی دارد. بنده ممیز نیستم و قضاوت نمیکنم ولی شخصیت شهید همت این نیست که برود در لشگر قبل از انقلاب آموزش ببیند و به ایشان توهین بشود و هیچ چیزی نگوید. و یا بعد جزوات کمونیستهای آمریکا را بخواند. یا همسر ایشان از خانه پدری فراری کند و با شهید همت ازدواج کند. بعد شهید در دزفول یک اتاق بگیرد که هرچقدر عطر تهیه میکند، بوی گند از اتاق نرود و مثل طویله باشد!
گفتم این کتاب حاوی مطالب و مسائلی است که اگر بماند، فردا همه مسئلهدار میشوند. این آقایی که نوشته است، دارای افکار ایدئولوژی اسلامی نیست. بعدا همه دست به دست هم دادند و کتاب کلا جمع شد. این آقا میخواسته تاثیر بگذارد که اینطور نوشته است. میگویند جلوی راهپیماییها، عکس مصدق، آیتالله کاشانی و امام خمینی بوده است. همه اینها را کنار هم میگذارند. کسان دیگری هم هستند که این چنین تصویر میسازند. مثلا صمد بهرنگی در کتابش از کمونیستها دارد، از انجمن حجتیه هستند و همه در صف اول مبارزه و انقلاب هستند. ولی شهید همت یک نگاه معمولی اسلامی داشته است. نه محقق بوده است، نه پژوهشگر بوده است، نه اسلام شناس و کمونیست شناس بوده است، نه تفکر مادیگرایی اشتراکی داشته است، نه اومانیست بوده است. یک آدم معمولی مثل من و شما بوده است. جنگ باعث شده است که استعدادهای این آدم بروز کند. هنر جنگ و انقلاب همین بوده است که آدم معمولی را به سرداران و بزرگان سپاه تبدیل کرده است. انقلاب یعنی دگرگون شدن به طرف تعالی. بله انقلاب کارکرد خودش را داشته است و شهید همت از یک شهر کوچک آمده و رفته فرمانده بزرگ جنگ و شهید جبهه شده است. این یک نمونه از کارکرد انقلاب بوده است.
یک رمانی را آقای داود غفارزادگان نوشته بودند که در نشر «صریر» چاپ کردیم. بنده صفحه اول را که خواندم در پاراگراف اول به ایشان زنگ زدم و گفتم عجب چیزی نوشتید. بنده از همان ابتدای کتاب فهمیدم که تا آخر کتاب چه وضعی است. ایشان سوال کرد که چطور است؟ گفتم که شما یک تصویرسازی کردید که از یک کتاب بیشتر است. شاید با همین پاراگراف بشود پنج تا کتاب نوشت. گفتند چطور؟ متن اینطور بود: «محمد در اتاق نشسته بود و به پنجره نگاه میکرد و باد تندی بیرون میوزید. پنجره مرتب باز و بسته میشد. هوا طوفانی بود و به نظر میرسید که میخواهد باران شدید و رعد وبرقی بیاید».
یعنی تصویری که برای یک جانباز داخل اتاق داشته، این بود که انواع تهدیدها خارج از اتاق برای او وجود دارد. هیچ امیدی به بیرون از اتاق ندارد. ایشان گفت که خدا شاهد است که نیت بنده این نبوده است. گفتم نیت شما این نبوده است بلکه فضای ذهنی شما اینطور بوده است. کلمات به طرف ذهنیت نویسنده میرود. بنده وقتی میخواهم چیزی بنویسم اصلا فکر نمیکنم که چه باید بنویسم. چون به صورت دلی مینویسم. حتی مقدمه کتاب را هم دلی مینویسم. موضوع را دارم ولی اینکه این کلمه یا جمله را کجا استفاده کنم اینطور نیست. یک برداشتی از موضوع هست و باید دید که ذهن بنده چه دستوری میدهد. ویرایش هم نمیکنم. چراکه اگر ویرایش کنیم همان «ریا» و «تظاهر» میشود و اینگونه خود ما هستیم که با کلمات مفهوم را درست میکنیم و باور ما بروز پیدا نمیکند.
بنده معتقدم که باید به چیزی که نوشته میشود باور داشته باشیم. اگر چیزی باور ما نباشد، ده تا سوال هم بپرسیم و جوابشان را بگیریم، نکات ظریفی باقی میماند که سوال نمیکنیم. ولی اگر باور شما به آن مسئله باشد، به ذهن شما درست یا غلط بودن آن موضوع خطور میکند. متوجه میشوید اینکه کجای روایت کامل نیست؛ ذهن خودش همه چیز را پرورش میدهد. اگر به ذهن توجه کنید، تجربهها، عقل، هوش، ذکاوت، جستوجوی ذهنی، مطالعات، خود ذهن به شما میگوید که چه کار کنید. حالا برخی افراد اسم آن را دل میگذارند. اینها یک عاَلمِ دیگر است. ممکن است که کسی با این عالم کار نکند. بنده با این عالم کار میکنم.
شما خیلی کتابها را میخوانید که بیتاثیر است. خیلی روضهها و سخنرانیها میشنوید که خیلی تاثیری نمیگذارند. به این دلیل است که آن دل با آن نیست و گوهر وجود با آن نیست. وقتی وجود شما با کلمه و بیان و تولیدات شما باشد، به حق وصل است. چون شما وجود حقی دارید. همان که میگویند فطرت، مایه درون شما و حق است. باید به آن وصل باشیم. خداوند در عالم اثر خودش را گذاشته است. یک رودخانه که جاری است، هرچه جوی از آن منشعب کنید به آن رودخانه وصل است و پای هر درختی هم بریزید از آن رودخانه اصلی خاصیت میگیرد. اگر اینطور شد به مفهوم ادبیات رسیدیم.
از طرفی برخی این باور را ندارند. برخی بیست الی دویست میلیون میگیرند و یک رمان یا داستان از فلان موضوع مینویسند. نه پول آن برکت میکند و نه وجود نویسنده از آن نشاط و بهره سرشار میشود. ولو تاثیری هم بگذارد. بنده به آقای محمودزاده میگویم که شما بالا بروید و پایین بیایید، یک کتاب دارید که «حماسه هویزه» است. ایشان برای آقای ابوترابی اخیرا نوشتند. راجع به خرازی و باکری و بروجردی نوشته است. ایشان نویسنده زبردستی هستند ولی بنده به ایشان گفتم که شما یک کتاب بیشتر ندارید و آن «حماسه هویزه» است. برای اینکه خود شما در هویزه بودید و زنده ماندید و آمدید این کتاب را نوشتید. هم رسالت خودتان را انجام دادید، هم باور و زندگی و هویت خودتان را گذاشتید و هم از کاری که بچهها کردند دفاع کردید و آن را ثبت کردید. اگر کسی بخواهد بفهمد که حال بچهها در هویزه چطور بوده است این کتاب را بخواند. این کتاب جالب است.
سوال: ولی امروزه ما شاهد جریانهایی هستیم که شهید را خلق میکنند و درباره آن قصهپردازی میکنند.
بله. الان یک بنده خدایی به بنده گفت در کتابهایی که مینویسید، در خاطرات نقل شده از آنها یک چیزهایی از ایدئولوژی هم به آن اضافه کنید. گفتم بنده یک کلمه در کاری که انجام میدهم کم یا زیاد نمیکنم. بدهید فرد دیگری بنویسد. آقای سرهنگی یکی از کسانی است که از شهید داستانی مینویسند بدین صورت که کلی چیزهایی که شهید داشته را پاک میکنند و چیزهایی که نداشته است را وارد میکنند. یعنی شخصیت را پیرایش میکنند و چاپ میکنند و دست مردم میدهند. خیلی از کتابهایی که درآوردند اینطور است. همین کتاب «دا» را وقتی بنده خواندم تماس گرفتم و سوال کردم که چه کسی اجازه داده است که چاپ بشود. راوی در کتاب رنگ بندِکفش فلان دختر در فلان ساعت یادش است! گفتم ما یادمان نیست دیروز چه خوردیم و چطور بعد از ۳۵ سال که گذشته است، رنگ بند کفش فرد و اینکه چطور راه میرفت یادش است؟ اینها همه ساختگی است و بعدا که صدای بقیه هم درآمد.
بله در کتابها به دلیل اینکه اثرگذار بشود این کارها را کردند. اثرگذار وقتی است که درست و مستند نوشته شده باشد. ما در حال نوشتن موضوع جنگ هستیم. یک وقت شما موضوع آزاد مینویسید مثلا داستان موش و گربه مینویسید. هرچه بخواهید میتوانید بنویسید. موش و گربه در هر جایی و هر خانهای میتوانند وارد بشوند و هر شیطنی میتوانند انجام بدهند و ساخته ذهن شما خواهد بود. ولی ما در مورد دفاع مقدس نمیتوانیم هرچیزی ساختگی بنویسیم.
الان شما در مورد جنگ دوازده روزه چه موضوع ساختگی میتوانید بنویسید؟! مردم همه در جریان هستند. اگر همین الان چیزی اشتباه بنویسید مردم میگویند دروغ است و اینطور نبوده است.
سوال: شما اشاره کردید که در برخی آثار امروزی، تصویر شهدا را پیرایش میکنند و واقعیت زندگی آنها را تغییر میدهند. آیا معتقد هستید که حتی ویژگیهای نامطلوب یک شهید هم باید در روایتها و کتابها آورده شود؟
یک چیزهایی مهم نیست. مثلا بنده یک کتابی خواندم که یک لات چاقوکشی بود که به سوریه رفت و شهید شد. مادر ایشان میگفت که چاقو میکشید و لاتبازی درمیآورد و یک شب متحول شد و رفت شهید شد. این ایرادی دارد؟! ببخشید از شاهرخ بدتر هم داریم که جلوی کاباره میایستاده است؟
سؤالم درباره شخصیتهایی مانند شاهرخ و حاج حسین رفیعی نیست که در آنها نقطه تحول زندگی شهید بهوضوح نشان داده شده است. در برخی آثار، مانند کتابهای مربوط به ابراهیم هادی، چنین جنبههایی کمتر دیده میشود. گفته میشود او ویژگیهای منفیای هم داشته که در کتابها ذکر نشده است. به نظر شما، آیا باید این ویژگیها را هم در روایت زندگی شهدا بیان کرد؟
به نظر بنده تا جایی که به اصل داستان لطمه نزند باید گفت. ولی خب خداوند هم ستارالعیوب است. شما اگر چیز بدی از کسی دیدید، موظف هستید بپوشانید. شما حق ندارید شخصیت یک انسان را مسئلهدار کنید. بنده نمیگویم مومن و مسلمان یا موحد یا مسیحی. هم اینکه انسان است که خداوند به او حیاتی داده است که زندگی کند؛ باید حرمتش را نگه داشت. شما از اگر از فردی مسئلهای دیدید و خواستید افشا کنید و حیثیت او را ببرید، چه چیزی به شما میرسد؟
بنظر شما تابحال چقدر موفق شدیم ویژگیها و اسرار دفاع مقدس را درست منتقل کنیم و چقدر ادبیات پایداری در این مسیری که قرار گرفته است موفق است؟!
شما باید نگاههای مختلفی را در نظر بگیرید. تنها نگاه بنده مهم نیست. بنده اعتقاد دارم که اسرار گفته نشده است. البته شاید کسی مثل آقای حائری شیرازی سرّ این موضوع را فهمیده است . آقای حائری یک سلسله درس با عنوان سیروسلوک رزمندگان اسلام گذاشتند که ما زمان جنگ بین رزمندگان چاپ کردیم. نُه جلسه است که هفت تا کتاب از آن چاپ کردیم. سر جنگ و جهاد در اسلام و ویژگی رزمندگان را گفته است. وقتی شما اسرار را میگویید، باید کسانی هم باشند تا سرّ را بشناسند. کسانی باید باشند که راه سر را بتوانند. عارف چه کار میکند؟ عارف سیروسلوک میکند و به عرفان میرسد. مگر کسی که سیروسلوک نکرده است به عرفان میرسد؟ کسی که شعر حافظ نخوانده است چطور میخواهد سرّ را پیدا کند؟ کسیکه با شعر مولوی آشنا نیست، حکمتهای سعدی و عرفان سعدی را نمیشناسد، چطور میخواهد سرّ را پیدا کند؟ همه چیز سیروسلوک میخواهد. همه غالبا ویژگی ظاهری مسائل را میبینند.
وقتی شما در خاطرات نگاه کنید، خیلی چیزها سر است. بنده داخل یک سنگری با یکی از دوستان رفتیم و نزدیک غروب بود، دیدیم یک پسر چهارده پانزده ساله در حال قدم زدن است. ما داشتیم چایی میخوردیم و سوال کردم الان که درحال زدن خمپاره هستیم این آقا پسر بیرون چه کار میکند؟ بروید و او را داخل بیاورید. چه کسی اجازه داده است که ایشان بیرون برود؟ گفتند که ایشان دیشب خواب دیده است که شهید شده است. از صبح هزار بار میرود بیرون و میآید داخل.
ما که از سنگر بیرون آمدیم ایشان شهید شده بود. کلا نیم ساعت طول کشید. شما سر این موضوع را میخواهید کجا پیدا کنید؟ شب خواب دیده است، صبح قرار نداشته است و روح او رفته بوده و جسم او ایشان را زمینگیر کرده بوده است. وجود مادی او سنگینی میکرده و روی زمین بوده است. چه کسی میخواهد سر این موضوع را پیدا کند؟ مسائل خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست. عالِم جنگ ما با عالِم جنگ دیگران خیلی فرق میکند. جنگ ما اینطور بود. اگر کسی باور داشت و به جبهه میرفت کاملا غرق میشد. سیروسلوک و دفاع مقدس برای همین است که وقتی میروید میفهمید که زندگی آن شهادتی که خون شما بریزد نیست.
آقای حائری در جلد اول همین کتاب میگوید «عشق به شهادت» چیست. حالا ایشان در آنجا تبیین میکند و میگوید شما وقتی به جبهه میروید، قدم به قدم به حق نزدیک میشوید. وقتی به دریا رسیدید همه چیز یادتان میرود. وصل میشوید و درونیات شما به جای دیگری وصل میشود. شما از دنیا میبرید و دیگر برای شما این عالم اهمیتی ندارد. آن بالا عالم شهود است. این عشق به شهادت است. نه اینکه ما برویم تا کشته بشویم. ما برویم و به آن عالم وصل بشویم.
امام که میگوید اگر وقت کردید بروید وصیتنامه شهدا را بخوانید، امام این را دیده است که بچه شانزده ساله چطور به اینجا رسیده است که میخواهد با خداوند عشقبازی کند. با آن دردی که خداوند به او میدهد. اینها همهاش روایت و حدیث و درسی است که در دانشگاه هم به شما نمیدهند. بنده همیشه میگویم که دریا ساحل ندارد و اگر ساحل داشته باشد، دریاچه میشود. شما هرچه بروید به انتهای دریا نمیرسید. اگر اینطور شد، حق میشود. اگر کسی توانست دفاع مقدس را تبیین کند، کتاب خود آن شخص را هم بنویسید. چراکه حقیقتا معراج است و برای عموم نیست. برای خواص است. برای عموم همین چیزهایی است که میگوییم. عوام را باید رشد داد و آگاه کرد.
ما باید در خدمت شهید باشیم و نه شهید در خدمت ما باشد. بنده اعتقاد دارم که اگر شما به شهید بسپارید، خود او به شما میگوید که چه کار کنید. نیاز به تکلف نیست. میگویند که شهیدان زنده هستند. شهیدی در وصیتنامه نوشته بود که مادر برای من گریه نکنید. من نمردهام و زنده هستم. برای زنده که نیاز نیست گریه کنید. این استدلال چقدر زیباست. اگر شهید زنده است برای چه اینقدر گریه میکنید. خوشحال باشید که شهید زنده است و نمیمیرد. شما که خودتان میمیرید. ولی شهید نمیمیرد. خیلی استدلال معمولی ولی در عوض بسیار تاثیرگذار است. ما باید به کمک ادبیات نشان بدهیم که اینها چشمشان با یک حقیقتی روشن شده است. آنهایی که زمینه و آمادگی داشتند.
سوال: پس میتوان اینطور بیان کرد که کارکرد ادبیات این است که وصل شدن جوانان رزمنده به این حقیقت ژرف را توصیف کند و در ادامه به دیگران هم این مسیر را توصیه کند؟
خیر هرکسی روش خودش را دارد. ما میگوییم که میشود به حقیقت رسید. «طرق الله بعدد انفاس» راههای رسیدن به خدا به تعداد آدمهاست. بله شما هم میتوانید به خدا هم برسید و باید راه آن را پیدا کنید. اینها به خدا رسیدند و سر آن این است که از خودتان بگذرید. گذشتن از لذتهای دنیا مقدمه است. «کلوا واشربو و لا تسرفوا» خداوند میفرماید که از همه چیز لذت ببرید ولی اسراف نکنید. اسراف چیزی است که ما را خراب میکند. خداوند فرموده است که این خط قرمز است و اگر اسراف کنید به آن مقام بالایی نمیرسید. کفران نعمت و شکر نعمت که میگویند چه معنایی دارد؟ شکر نعمت که میکنید به حق نزدیکتر میشوید. چون نعمات دنیا را میبینید و ظرفیت خودتان را بالاتر از آن میبینید. کفران که کردید چشم شما بسته میشود و ظلم میکنید. بعد از آن راه خطا را میروید. اینها تفسیر دارد و باید تبیین کنیم. فقط این نیست که «وان شکرتم لازیدنکم و ان کفرتم ان عذابی لشدید» بابا کفر به ظلم میرسد، ظلم به جنایت میرسد و جنایت به هزار مسئله بعدی میرسد.
امام که فرمود جنگ نعمت است، همین معنا را دارد. همه این جمله را مسخره میکنند. یعنی خانه ما در جنگ خراب میشود و بچه ما کشته میشود و آواره میشویم نعمت است؟! این نگاه دنیایی است. «چشم تنگ دنیاخواه را یا قناعت پر کند یا خاک گور» سعدی میگوید که قناعت کنید تا چشم شما به روی خیلی چیزها باز شود.
درباره وضعیت فعلی ادبیات دفاع مقدس، به نظر شما در سالهای اخیر چقدر پیشرفت داشتهایم؟ منظورم نه تنها کتابها، بلکه فعالیتهایی مانند تأسیس گروههای ادبی، تهیه جزوات آموزشی، یا مجموعههای کتابی است که بتوان آنها را به عنوان قلههای برجسته این حوزه معرفی کرد. اگر ممکن است، چند مثال از این دست بفرمایید.
بنده هرکجا رفتم از کسی تقلید نکردم. همه مجموعهها را هم از صفر شروع کردم. هیچ مجموعهای نبوده است که شکل گرفته باشد و فروغی وارد آن بشود و بخواهد کار کند. این تنها ویژگی بنده است که کسی آن را ندارد. همه را از صفر شروع کردم. تبلیغات جبهه و جنگ که راه انداختیم قبل از آن چیزی نبود. ثبت خاطرات که با آقای موسوی راه انداختیم، چیزی قبل از آن نبود. دفترچه خاطرات که تولید کردیم، چنین چیزی پیش از آن نبوده است. تولیداتی که برای جبهه داشتیم، اصلا کسی نبود که ما را راهنمایی کند. همهاش به ابتکار و خلاقیت خودمان بوده است. بعد انتشارات نیروی زمینی سپاه را از صفر راه انداختیم که ناشر نمونه کشور شد. بنیاد حفظ آثار را در زمان آقای چمران از صفر شروع کردیم و بنده مدیر انتشارات بودم. در آنجا هم تولید کتاب داشتیم، هم شورای شعر و داستان و خاطره و کودک و نوجوان داشتیم و راهاندازی آنها همه با بنده بوده است.
انتخاب کتاب دفاع مقدس و کنگره شعر دفاع مقدس راه انداختیم. اینها کارهای موفقی بودند که تا امروز مانده است. نشر «صریر» را راه انداختیم و کتابهایی که از سال ۱۳۷۸ در نشر صریر چاپ شده است کار بنده است. بهترین کتابهای ادبیات داستانی ما در حوزه دفاع مقدس همان چهاردهتا کار در نشر صریر است. یعنی روی دست این چهاردهتا، کتابی نیست. یکی «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» است که آقای دهقان فقط با این شناخته میشود. «قاتل پسرتان هستم» از ایشان با بدی شناخته میشود و کتاب ۲۷۰درجه با خوبی شناخته میشود.
کتاب آقای غفارزادگان را چاپ کردیم. کتاب آقای فراست را چاپ کردیم. کتاب آقای فرهاد حسن زاده با عنوان مهمان مهتاب را چاپ کردیم. کتاب از آقای خانیان چاپ کردیم. کتاب از احمد غلامی چاپ کردیم که سردبیر روزنامه شرق است. به هرحال ایشان جزو روشنفکران بوده و از نظر فکری تفاوتهایی دارند. بنده زمانیکه سرباز ارتش در غرب بودند با ایشان آشنا شدم و خاطرات ایشان را چاپ کردم. شاید این کتاب تنها کتابی باشد که جبهه انقلاب از احمد غلامی چاپ کرده باشد. خیلی کتاب خوبی است و کتابهای ایشان را اغلب انتشارات دیگر مثل نیلوفر یا چشمه یا ثالث چاپ میکنند.
اینها کارهایی بوده است که در بنیاد راه انداختیم. بعد که از بنیاد بیرون آمدیم، به روابط عمومی سپاه رفتیم. کتابی که اینجا راه انداختیم، «سپاه در گذر انقلاب» است که هشتاد درصد آن راجع به دفاع مقدس است. اسنادی که در مطبوعات بوده است را در کتاب به عنوان منبع پژوهشی قرار دادیم. مجتمع فرهنگی عاشورا را راه انداختیم که کتابهای دینی و آیینی و امام حسینی چاپ میکند. این موارد بخشی از تلاشهایی است که در حوزه ادبیات پایداری رخ داده و من بطور کامل از آنها مطلع هستم.
{این اتفاقات} تا سال ۹۸ است و این سه چهار سال هم ما را بازی دادند و دیگر دست برداشتیم. آخر سر گفتند که ما خودمان این موضوعات را چاپ میکنیم. بنده نمیدانم که فایلی را که فرستاده بودم چه کار کردند و آیا به فرد دیگری دادند یا خیر.
ایدهآل این است که بنده به عنوان داوطلب بیایم و کار کنم. شما که تشکیلات دارید، هنر نمیکنید. آقای مختارپور بالاخره رفیق و همکار ما بوده است ولی حالا دیگر با ما همراهی نمیکنند و هرکاری که میخواهیم انجام بدهیم را اجازه نمیدهند.
