نظرگاه

جنگ، هویت و سکوت: نقد و بررسی کتاب ارمیا

ارمیا از سفر درونی به بازگشت ناتمام

زینب آزادنویسنده:زینب آزادمنتقد

«ارمیا» اثر امیرخانی، تنها روایتی از جنگ نیست؛ بلکه سفری است به دلِ سکوت و تأملِ پس از حماسه، جست‌وجوی معنا در میان هویتِ گسیخته و اعتمادِ از دست رفته، مواجهه با رنجِ درونیِ بازگشت، و تصویری از انسانی که پس از انفجارِ اسطوره مقاومت، هنوز در جست‌وجوی خود، جامعه و حقیقت است.

این رمان یکی از تأمل‌برانگیزترین آثار امیرخانی در حوزه ادبیات پایداری محسوب می‌شود؛ اثری که ضمن وفاداری به روحِ مقاومتِ دوران جنگ، از سطح واقعه میدانی فراتر رفته و به کاوشی درونی درباره هویت، بحران روانی، تنهایی، و معنایِ مقاومت در عصری پس از جنگ تبدیل می‌شود. این رمان، برخلاف بسیاری از آثار دفاع مقدس که با پایانِ نبرد پایان می‌یابند، از آنجا شروع می‌شود که دیگر داستان‌ها پایان یافته‌اند: از فرود آمدن قهرمان در جامعه‌ای که دیگر خانه‌اش نیست.

ارمیای امیرخانی را می‌توان یکی از نخستین تلاش‌ها برای بازاندیشی در تجربه جنگ از منظری درونی دانست. این اثر نه صرفاً بازنمایی میدان نبرد، بلکه تأملی درباره وضعیت انسان پس از فروکش کردن حماسه است؛ درباره خلأ معنا، بحران هویت، و دشواری بازگشت به زیست اجتماعی در دوره پس از جنگ.

امیرخانی در این رمان، جنگ را از محدوده تقابل فیزیکی نیروها بیرون می‌کشد و آن را به عرصه ذهنی و وجودی منتقل می‌کند. از همین رو، ارمیا بیش از آنکه ادامه‌ای بر ادبیات دفاع مقدس به معنای کلاسیک باشد، تلاشی است برای بازتعریف نسبت انسان با تجربه جنگ، زمانی که حماسه جای خود را به سکوت داده است.

اگر در ادبیات سنتی دفاع مقدس، قهرمانِ جنگ عمدتاً از میان طبقات متوسط یا پایین شهری برگزیده می‌شد، امیرخانی با انتخاب ارمیا، پسری از شمالِ تهران، دانشجوی مهندسی عمران، رشدیافته در خانواده‌ای متمول، گامی تازه در جهت نقدِ اجتماعی و گسترشِ افقِ ادبیات مقاومت برمی‌دارد. این انتخاب، نه صرفاً یک تغییر موقعیت کلاسی، بلکه فرصتی برای کاوشِ تناقضاتِ عمقی‌ترِ جامعه شهری در برابر جنگ است: بی‌تفاوتی طبقه مرفه، تضادِ جنگ و صلح و ناتوانیِ جامعه در پذیرشِ رزمنده‌ای که دیگر همان کسی نیست که رفته بود.

در این چارچوب، ارمیا به‌عنوان متنی روایی، بر محور بحران اعتماد و جست‌وجوی معنای زیستن در جامعه‌ای تمرکز دارد که دیگر قادر به بازشناسی ارزش‌های گذشته نیست. جنگ در این روایت، رخدادی تمام‌شده نیست، بلکه در قالب یاد، اضطراب و شکاف روانی در زندگی روزمره شخصیت اصلی تداوم می‌یابد.

عنوان «ارمیا» با خود بارِ تاریخی و آرامش‌طلبیِ عرفانی را حمل می‌کند. نامی که در کتاب مقدس به «پیام‌آور تسلی» معروف است، اما در این اثر، نه پیام‌آوری را می‌رساند، بلکه در حال جست‌وجوی تسلی است. امیرخانی با این انتخاب، از همان آغاز، مخاطب را وارد جهانی ذهنی می‌کند که در آن، هر حرکت فیزیکی؛ از ورود به جبهه تا خلوت در شمال؛ معنایی درونی دارد. «ارمیا» نه قهرمانی کلیشه‌ای با ایمانِ محکم، بلکه قهرمانی از درون است؛ کسی که نه با شعار، بلکه با پرسش به جبهه می‌رود و با تردید از آن بازمی‌گردد.

شخصیت ارمیا در عین برخورداری از زمینه فرهنگی مرفه، در مسیر روایت از قالب تیپیک فراتر می‌رود و به نمونه‌ای از بحران درونی انسان مدرن ایرانی بدل می‌شود؛ انسانی که نه به‌تمامی درون سنت جای دارد و نه در جهان پساجنگ معاصر مأوا می‌یابد. از این منظر، جنگ در ارمیا بیش از آنکه میدان نبرد بیرونی باشد، موقعیتی برای آزمون هویت و بازتعریف نسبت فرد با جامعه است.

مخاطبی که با سبکِ رواییِ امیرخانی آشنا نباشد، ممکن است سکوت‌های طولانی، پرش‌های زمانی و تأملاتِ روانی را نشانه کندیِ روایت یا گسستِ ساختار بداند. اما همین‌ها هستند که «ارمیا» را از گزارشِ صرفِ میدانی، به روایتی روان‌شناختی و وجودی تبدیل می‌کنند. روایتی که در ظاهر ساده است، اما بافت درونیِ آن، لایه‌لایه و چندزمانی. نویسنده از پیوستگیِ خاطرات بهره می‌برد و میان گذشته و حال حرکت می‌کند، اما در مسیری که نه خطی است و نه مدور؛ بلکه همچون ذهنِ انسانی زخمی، در رفت‌وبرگشتی دائم میان لحظاتِ فروپاشی و بازسازی سیر می‌کند.

این تکنیک روایی به امیرخانی امکان می‌دهد تا درون‌مایه اصلی‌اش یعنی جست‌وجوی معنا پس از ویرانی را در قالبی عینی و زنده نمایش دهد. برخلاف بسیاری از رمان‌های دفاع مقدس که روایتشان متکی بر واقعه و گزارش است، «ارمیا» بر مدار شخصیت‌محوریِ درونی استوار است: داستان از درونِ ارمیا جریان می‌یابد، نه از رویدادها. راوی که درگیر خاطره، فقدان و خلأ است، گاه روایت را متوقف می‌کند تا از خلال سکوت یا نگاهی به طبیعت، معنا را بجوید. همین «سکون‌های روایی»، از درخشان‌ترین ویژگی‌های سبک امیرخانی در این اثر است.

زبانِ رمان، ساده و روان است، اما پشت این سادگی، عمقی در نثر این اثر پنهان است. امیرخانی بدون شعارزدگی یا پیچیدگیِ بی‌مورد، مفاهیمِ بزرگِ هویت، رنج و رستگاری را چنان بیان می‌کند که خواننده این کتاب، چه رزمنده، چه مخاطب معاصر، بتواند با شخصیت و وضعیتِ او هم‌ذات‌پنداری کند. تصاویر و نمادهای تکرارشونده مانند طبیعتِ شمال، جبهه، خانه، و رابطه ارمیا و مصطفی، چنان طراحی شده‌اند که ذهنِ خواننده را به معنا وتخیل بکشانند.

نویسنده در روایت مداخله آشکار ندارد. روایت سوم‌شخص محدود به ذهن ارمیاست و همین امر، نوعی فاصله تأملی میان راوی و نویسنده ایجاد می‌کند. راوی از درون ذهن شخصیت سخن می‌گوید، اما قضاوت نمی‌کند؛ این بی‌قضاوتی، از نشانه‌های مهم بلوغ روایی در اثر است. اما نویسنده ارمیا در سه لایه کلیدی، به نمادگراییِ معنادار در این رمان می‌پردازد:

۱. طبیعتِ شمال: نمادِ رستگاری درونی و بازگشت به خویشتن. در این فضا، ارمیا نه از جنگ فرار می‌کند، بلکه برای درکِ آنچه از آن عبور کرده، خلوت می‌کند.

۲. دوستی مصطفی و ارمیا: نمادِ پلی میان طبقاتِ اجتماعی و همدلیِ انسانی. جنگ، برتری‌ها و تفاوت‌ها را کمرنگ می‌کند و دو نوجوان از دو سوی شهر تهران را در میدانِ مشترکِ مرگ و زندگی به هم می‌رساند.

۳. بازگشت ارمیا و ناتوانی‌اش در ارتباط با خانواده: نمادِ شکافِ گسترده‌ای که جنگ میان رزمنده و جامعه ایجاد می‌کند. خانه دیگر پناهگاه نیست؛ بلکه مکانی خارجی است که او در آن غریبه شده است.

زبانِ اثر، هرچند آمیخته با عاطفه، هرگز به سمت احساس‌گرایی نمی‌غلتد. جملات کوتاه یا بلند ریتمی نفس‌گیر دارند و لحظاتِ اوج، مانند صحنه‌های بازگشت یا مرورِ خاطراتِ جبهه با این ایجاز، تأثیری ماندگار بر خواننده می‌گذارند.

امیرخانی در خلقِ فضا نیز عملکردی موفق دارد. جزئیاتِ عادی فنجان چای، صدای باران در شمال، لباس‌های قدیمی ارمیا به نشانه‌هایی از گذشته، یادآوری و فقدان بدل می‌شوند. این شیوه نمادپردازی در سراسر کتاب تکرار می‌شود و باعث می‌شود فضا نه صرفاً محیط باشد، بلکه حالت روانیِ شخصیت را منعکس کند.

در بخش‌هایی از رمان، مرز میان یاد و خیال از میان می‌رود. ارمیا گاه در خلوت، با مصطفی گفت‌وگو می‌کند گویی مرگ، ارتباط را قطع نکرده، بلکه آن را درونی‌تر کرده است. این لحظات، نشان می‌دهد که حافظه، تنها بایگانیِ گذشته نیست، بلکه صحنه تکرارِ ابدیِ رنج‌ها و دوستی‌هاست.

در بخش‌هایی از رمان، حضور مصطفی، دوست شهید ارمیا، به شکلی ذهنی و مکالمه‌گون بازمی‌گردد. این گفت‌وگوها، برخلاف واقعیت بیرونی، استمرار رابطه‌ای را نشان می‌دهد که مرگ نتوانسته پایان دهد. از دیدگاه تحلیلی، این صحنه‌ها مصداقی از تداوم تجربه جنگ در ناخودآگاه فردی‌اند؛ جایی که فقدان به حضور ذهنی بدل می‌شود.

امیرخانی در این سطوح زمانی، از تکنیک‌های روایی مدرن بهره می‌گیرد. روایت در مسیر حرکت خود، بارها متوقف می‌شود تا امکان تأمل درونی فراهم گردد. این توقف‌ها، ریتم خاصی می‌سازند که با موضوع اثر هماهنگ است: رمانی درباره بازگشت، که خود نیز از شتاب بازگشت پرهیز می‌کند.

در چنین ساختاری، زمان نه بستر وقوع رویداد، بلکه موضوع روایت است. گذشته در حال نفوذ می‌کند، و حال، مدام به بازسازی گذشته مشغول است. این درهم‌تنیدگی زمانی، خود استعاره‌ای از ناتوانی شخصیت در رسیدن به نوعی تداوم روانی است؛ او نه در گذشته زندگی می‌کند و نه در حال، بلکه در تعلیقی میان این دو گرفتار است.

یکی از درون‌مایه‌های اصلیِ رمان، بحرانِ هویت است. ارمیا پس از بازگشت، نه تنها نمی‌داند «چه کسی است»، بلکه نمی‌داند «چه کسی باید باشد». جامعه‌ای که او را به عنوان قهرمان می‌پذیرفت، اکنون او را به عنوان یک غریبه می‌بیند. و خودِ او نیز دیگر نمی‌تواند به گذشته پیش از جبهه بازگردد. در این میان، جست‌وجوی او نه برای بازگشت است، بلکه برای بازسازیِ خویشتن.

از نظر زاویه دید، نویسنده عمدتاً از سوم‌شخص محدود استفاده می‌کند یعنی ما در دریچه ذهنِ ارمیا قرار داریم. این انتخاب، صمیمیتِ روانی را افزایش داده و تأثیرِ درونیِ جنگ را ملموس‌تر می‌کند. در همین حال، هیچ‌گاه کلیشه‌هایِ «ایمانِ محکم» یا «شجاعتِ بی‌چون‌وچرای» جایی ندارند؛ زیرا ارمیا، قهرمانی است که با شک و تردید می‌جنگد، نه با یقینِ مطلق.

از نظر سبک نگارش، «ارمیا» نقطه تلاقی دو جریان در ادبیات پایداری است: واقع‌گراییِ اجتماعی و روان‌شناختیِ درونی. امیرخانی از گزارشِ صرف و شعار فاصله گرفته و زبان را به سطحی از خودآگاهی رسانده است. واژه‌ها در این رمان، حاملِ معانی ثانویه‌اند: «شمال» نمادِ تأمل و رستگاری، «جبهه» نمادِ همبستگی و تنش، و «خانه» نمادِ گذشته‌ای که دیگر قابل بازگشت نیست.

این گرایش به درون‌نگری و روان‌شناختی، امیرخانی را در ردیف نویسندگانی چون احمد دهقان یا محمدرضا بایرامی قرار می‌دهد، اما با تفاوتی مهم: در حالی که دهقان بر تجربه عینیِ جبهه تمرکز دارد و بایرامی بر طبیعت و سرنوشت، امیرخانی به درونِ شهرنشینِ جنگ‌دیده می‌نگرد. او از بیرونِ واقعه به درونِ روح می‌رود. به همین دلیل، «ارمیا» را می‌توان اولین رمانِ روان‌شناختیِ دوران پس از جنگ در ادبیات دفاع مقدس دانست.

در قیاس با آثار معاصر، این رمان از نظر فرم به «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» احمد دهقان نزدیک است، اما از نظر لحن، به «لم‌یزرع» محمدرضا بایرامی شباهت دارد. امیرخانی در میان این دو قطب، مسیرِ میانه‌ای یافته که هم تعهد اجتماعی دارد و هم تأمل فلسفی. او با پرهیز از مطلق‌گرایی، تصویری انسانی از رنج، بازگشت و هویت ارائه می‌دهد.

«ارمیا» در برابر این عمق، نقاطِ ضعفی نیز دارد:

۱. کاهش حضور موثر شخصیت‌های فرعی خانواده یا دوستان جبهه که می‌توانست تصویرِ اجتماعیِ رمان را گسترش دهد.

۲. سرعت روایت در بخش میانی، که گذار از جنگ به بازگشت را کمی فشرده نشان می‌دهد.

۳. تعارض گاهی میان واقع‌گرایی و نمادگرایی به‌ویژه در صحنه‌های شمال که برخی مخاطبان آن را آرمانی‌تر از حدِ طبیعی می‌بینند.

نثرِ امیرخانی ساده و گفتاری است، اما پشت این سادگی، عمقی روان‌شناختی و شاعرانه پنهان است. او با کمترین واژه، بیشترین حس را می‌سازد. جملاتی مانند توصیفِ اولین شبِ بازگشت ارمیا به خانه نگاهی به آینه، سکوتِ مادر، بویِ لباس‌های جدید نه فقط توصیف فیزیکی، بلکه نشانه شکافِ غیرقابل جبران بینِ دو جهان است.

«ارمیا» را باید از آثارِ شاخصِ ادبیات معاصر ایران دانست اثری که نه صرفاً برای روایتِ جنگ، بلکه برای فهمِ انسانِ پس از جنگ نوشته شده است. امیرخانی نشان می‌دهد که ادبیاتِ مقاومت، وقتی از سطحِ واقعه فراتر رفته و به باطنِ انسان برسد، به ادبیاتی ماندگار تبدیل می‌شود.

از حیث جایگاه در تاریخِ ادبیات، این رمان در امتداد سنتی قرار می‌گیرد که از «زمین سوخته» احمد محمود آغاز شد و به سوی ادبیاتِ درونیِ دفاع مقدس انجامید. امیرخانی در این مسیر، زبانِ خاصِ خود را یافته است؛ زبانی که میانِ گزارش و تفکر، میانِ حماسه و سکوت، میانِ ایمان و پرسش، حرکت می‌کند.

در نهایت، «ارمیا» نه فقط یک روایت از جنگ و بازگشت، بلکه سفری است به درونِ روحِ انسانِ معاصر؛ انسانی که میانِ اعتماد و تردید، میانِ جامعه و تنهایی، دست‌هایش را از سلاح رها کرده و به سوی خویشتن می‌گشاید. این اثر، سندی است از تداومِ روحِ پایداری در ادبیاتِ ایران، و نشانه‌ای از بلوغِ نویسنده‌ای که می‌داند رستگاری، گاه در سکوتِ شمال می‌روید، نه در فریادِ میدان.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا