
حوض خون و ناشنیدههایی از دفاع مقدس
بهنام او
تا که بعد از رنج، گنجِ شایگانی باشَدَت
جنگ، پر از رنج است. دو سو دارد و برای هر دو سو سخت است. فقط تانک و توپ و موشکش به چشم میآید در حالی که زندگی و روزمرگی و پشتیبانی و درمانش هم سخت است. جنگ سخت است و دفاع کردن از خود هم فقط چون اسمش دفاع است دلیلی ندارد سادهتر باش. جنگ گره خورده به رنج و حوض خون اثری است که تلاش میکند نوعی ناشناخته از این رنج را نشان دهد. رنجی نه به بیرنگی رنج زنان و مردان جنگ جهانی اول و دوم و بقیه جنگها و هر چه روایت از آنها در دست است، بلکه رنجی ریشه در معنا که گنج شایگانی در پی خود دارد.
جنگ عصارهی درد و اندوهی است که نماد وادادگی و ابتذال بشریت و انسداد تمدنی است ولی پارهای اوقات سوی دیگری هم پیدا میکند. سویی دیگر، همچون انقلاب اسلامی در دفاع مقدس که نماد رشد اَتَم و اَکمَل انسانیت است. برای کشوری مثل شوروی حتی دفاع و قد علم کردن مقابل آلمانِ نازی هم ختم به افسردگی و وادادگی و ناباوری میشود در حالی که دفاع در مقابل متجاوز برای ما ایرانیها گره میخورد به شور و شعور و سازندگی.
حوض خون راویان سادهای دارد. ۶۴ زن در سنهای مختلف که بیشترشان خانهدارند و چندتایی کارمند و یکی دو تا هم پرستار. بنای تیم محققان کتاب هم روایت ناشنیدههای پشتیبانی جنگ و به صورت ویژه رختشویی زنان اندیمشک است. حوض خون با این تعابیر و فاصله از لایه اول جنگ، باز هم حقایقی ضروری را طرح میکند: اینکه جنگ را صدام با قساوت و بیرحمی آغاز کرد و متجاوز بود و مانع زندگی عادی مردم شد؛ اینکه صدام تنها نبود و استکبار، اصل انقلاب را هدف گرفته بود؛ و مهمتر از همه اینکه در کنکاش است راز شگفتی و لباسخاکیهایی که جان بر کف گذاشتند و تقدیم میهن کردند را دریابد. یعنی همین مادران و همسران و این عصارهی فرهنگی نامحسوس که حوض خون و بقیه فعالیتهای پشتیبانی حول آن شکل گرفته است
کتاب حوض خون تلاش کرده است بر رختشویی زنان اندیمشک در دفاع مقدس متمرکز شود. زنانی در بطن حادثه و پرتلاش و سختکوش که حتی رهبر معظم انقلاب هم به فعالیتشان غبطه میخورد. حوض خون با بیان خاطرات شفاهی از ۶۴ زن در اندیمشک تلاش میکند دفاع مقدس و رنج سرشار از گنج آن را از منظر لایههای فرهنگی و اجتماعی ببینید.
برگردیم به دهه شصت و سالهای ابتدایی جنگ. جمع زنانهای را تصور کنید. لابد مربا میگیرند، نان میپزند، نخودچی کشمش بستهبندی میکنند و شاید هم برای زرمندهها کلاه و شال میبافند. بیشتر فکر کنید. تصویر چادرهایرنگی و بچههای بازیگوش را ببرید به یک بیمارستان. از کنار غسالخانه و اورژانس و صدای فریاد پر از رنج چند جوان عبور کنید و بنشانیدشان پای چند سطل و کنار کلی تاید و وایتکس. بوی خون و لکههای سرخ و سیاه خونمرده را هم اضافه کنید.
حالا آمدهاید کنار حوض خون، کنار این حوض و سطلها مادرها و مادربزرگها، عمهها و خالهها و حتی بعضی وقتها بچهها لباس میشویند. حوضهایی که زود به زود رنگ قرمز به خودشان میگیرند و میشوند حوض خون. چیزی که تصورش را میکنید روایتی است از رختشویی زنان اندیمشک در دفاع مقدس. روایتی با نام حوض خون. روایتی ناشنیده از گنجهای پنهان که سی چهل سال خاک رویش نشسته است.
جنگ و چهرهی زنانه! هکذا…
زن، ریحانه است. لطیف است و وابسته به همین لطافت و خلقت متفاوت از مردها، جنس رنجهایش هم فرق میکند. توپ و تانک و گلوله را مردانه میدانیم. زمخت هستند و دور از لطافت زنانه. انگارهای که از جنگ داریم مردانه است. با تصویری خشن که خیلی از زن و لطافت دور است. در این انگاره جنگ را سطحی شناختهایم. یک لایه سطحی بدون هیچ پیوست فرهنگی و اجتماعی که بتواند بستری برای زن و مادر و بچهها باشد. انگارهای که اگر هم زن را به خودش راه بدهد، باز او را به دنیای خشک و بیرحمش کشنانده تا فقط نشانش بدهد که جای او اینجا و در این بیرحمی نیست. تا بتواند در نهایت حکم بدهد که جنگ چهرهی زنانه ندارد. چرا که در این انگارهها و فرضهای ذهنی جنگ هنوز هم همان درگیری مسلحانه در لایه اول است و زن جایی در این بدبختی ندارد. چنانچه در بسیاری از روایتهای زنانه از جنگهای مختلف میبینیم. روایتهایی که جلودارشان جنگ چهره زنانه ندارد از سوتلانا الکسویچ است. کتابی از این نویسنده برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۵ که مربوط به حضور زنان شوروی در جنگ جهانی دوم است. در این آثار چهره زنانه جنگ یا لایههای فرهنگی و اجتماعی را نمیبینیم. بلکه این زنان هستند که دارند با همان درگیری و برخوردهای مسلحانه و تانک و توپ و موشک آشنا میشوند. دنیایی تاریک و تیره و تار. که نتیجهاش میشود اینکه نویسنده یا راوی یا در نهایت مخاطب زیر میز بزند و به کلی منکر چهره زنانهی جنگ شود.
حوض خون ولی سمت دیگر ماجرا ایستاده است. با مصاحبههای بسیار تلاش میکند خاکی که روی پیوستهای فرهنگی و اجتماعی دفاع مقدس نشسته را کنار بزند. حوض خون میخواهد چهره زنانه جنگ را نشان بدهد. این کتاب روایت رنج و گنج و همبستگی است در حالی که بیشتر روایتهایی که از زنان در جنگهای جهانی و دیگر موارد میشود ماجرای سیهروزی و تلخی و افسردگی و وا دادن است. حوض خون چهرهای است سرشار از رنج با این تفاوت که رنجی معنادار است. رنجی که پیوست عرفانی و فرهنگی هم در تاریخ ما دارد. رنجی که متصل است به گنجی که در ادامه برای این زنان به ارمغان آورده است. گنجی که رهبر معظم انقلاب هم در تقریظ خود بر این کتاب به همان اشاره کردهاند: غبطه خوردن به حال این زنان در مسئولیتپذیری. تقریظ ایشان بر حوض خون کوتاه است، کوتاه و دقیق که خواندن چند سطر ابتدایی آن اهمیت حوض خون را آشکار میکند.
اولین احساس، پس از خواندن بخشهائی از این کتاب، احساس شرم از بیعملی در مقایسه با مجاهدت این مجاهدانِ خاموش و بیریا و گمنام بود. آنچه در این کتاب آمده بخش ناشناخته و ناگفتهئی از ماجرای عظیم دفاع مقدس است.
حوض خون بسترهای فرهنگی انقلاب را بررسی میکند و از دریچه فرهنگ به جنگ مینگرد. سیر تلاش و انگیزه جمعی برای خدمت به انقلاب را پی گرفته و تلاش میکند با گفتن از ناگفتههای عصارهی فرهنگی منجر به انقلاب، فرهنگی که امروزه و در شرایط توأمان جنگ سخت و جنگ نرم بیش از پیش به آن نیاز داریم را جلوی چشممان قرار دهد.
تاریخ شفاهی، خاطره، یا روایت
مرز مشخصی بین داستان و ناداستان نیست. حتی تعاریف مشترک و یکسانی هم برایشان نداریم. در ادامه هر آنچه عنصر تخیل را در خود داشته، داستان و هرچی اَتَم و اَکمَل برآمده از واقعیت است را ناداستان مینامم. هم داستان و هم ناداستان یک کلان روایت را ارائه میدهند. همان ماجرایی که در حال انتقال است. و در بیان این ماجرا فرمهای مختلفی را به خودشان میگیرند. روایت، خاطره، زندگینامه، و انواع داستانیاش که موضوع بحث ما نیست… قصهی سرراستی نیست ولی خب آنچه به عنوان مرز قابل لمس بین این دو میشناسیم همان واقعیت و تخیل است. تاریخ شفاهی در اصل تنه به تاریخ میزند. علمی است و مستند و دقیق و برآمده از پژوهش و تحقیق بسیار. تدوینش هم در بسیاری از موارد جذاب نیست و بیشتر برای منتقدان و کارشناسان و علاقهمندان تاریخی تهیه و تولید میشود. ولی در دیدی دیگر به تاریخ شفاهی، آن را همان لایههای اجتماعی و فرهنگی و بیان تاریخ توسط شاهدان عینی در نظر میگیرند فارغ از نحوه ارائه که در بیشتر موارد هم به سبک خاطره یا در سالهای اخیر به نام روایت کوتاه و بلند و متوسط و دیگر اسامی برای مخاطب عام منتشر میشود. تاریخ شفاهی با این دیدگاه به خاطره نزدیک میشود و زمانی میتواند موفق باشد و مخاطب را به خودش جذب کند که واقعا در محدوده روایت قرار بگیرد و از عناصر داستانی مثل دیالوگ و صحنهپردازی و درونمایه و انسجام و حتی پیرنگ برای بیان کلان روایت و نزدیک شدن به حسآفرینی استفاده کند.
تاریخ شفاهی مستند و دقیق که جنبه علمی و اسنادی دارد را کنار بگذاریم. تاریخ شفاهی به مثابه نقل شفاهی حوادث و موضوعات توسط شاهدان و تدوین آن برای مخاطبان شاخهای است که حوض خون روی آن ایستاده است. ایستاده است از این منظر که جای خودش را نه در هنگام شروع مصاحبهها و نه در هنگامهی تدوین نمیدانسته. هم میخواسته همهجانبه و مستند و دقیق و از زوایای مختلف باشد و هم علمی و تاریخی و در کنار همه اینها روایی هم باشد و بتواند در روایتهای نسبتاً بلند برای مخاطب جذابیت داستانی خلق کند. و حوض خون به دلیل همین سردرگمی از هر کدام بخشی را دارد. تا حدودی مستند است. تا حدودی از زاویهدیدهای گوناگون روایت میشود. و تا حدودی هم جذابیت سبکی و نوشتاری دارد و از عناصر داستانی مثل دیالوگ و فضاسازی بهره برده است. ولی به سبب سردرگمی اولیه هیچ کدام را به کمال نرسانده و توانش را بین اهداف مختلف پراکنده کرده است.
تاریخ شفاهی در سطح نمیماند. رابط بین نسلهای مختلف است و سعی میکند لایههای اجتماعی و فرهنگی حوادث و اتفاقات را پوشش دهد و ناشنیدههای پشتیبانی جنگ را برای مخاطبان روایت کند. پژوهشی در تاریخ که رویدادها و حوادث تاریخی را بر اساس دیدهها، شنیدهها و شاهدان دست اول روایت میکند. تاریخ شفاهی حوض خون سوژه و مسئلهی مشخص و جزئی و بسیار ویژه و ناشنیدهای دارد و بیشتر جذابیت خود را هم مرهون همین سوژه دقیق است.
حوض خون را یک پروژه تاریخ شفاهی ببینید. پروژهای سه چهارساله که بتواند گوشهای از چهره زنانه دفاع مقدس را نشان دهد. مگر کجای هشت سال دفاع مقدس ما شبیه به جنگهای مرسوم است که در روایت و تاریخ شفاهی هم شبیه آنها باشد. حوض خون کنار زدن غباری است که در این سی سال بر خاطرات و نقش زنان اندیمشک در رختشویی بیمارستان شهید کلانتری نشسته است. تلاشی برای ارائهی چهرهای زنانه از دفاع میقدس که به قرینه، چهره زنان انقلاب اسلامی را هم نشان دهد.
سهل ممتنع
گفتن از خاطرات سینهبهسینه و شفاهی و کنار زدن لایههای خاک از روی گنج پر از روایت دفاع مقدس هم کار سادهای است و هم سخت. همهی محققان و نویسندگان هم میتوانند آن را انجام دهند و هم نمیتوانند. حوض خون اثر برآمده از همین سهل ممتنع است. سوژهای دقیق و ویژه دارد. موضوع مشخص است و محقین توانستهاند از نکات بیش ۳۰۰ راوی و شاهد عینی استفاده کنند. با این همه، کتاب کاملی نیست. نه روایتهایش آنقدر جان گرفتهاند که بتوانند فضاسازی کنند و حسی را بیافرینند و نه اطلاعات و کلان روایت و پاورقیها و اسناد در حدی هستند که به حوض خون جنبه استناد و علمی بودن بدهند. فاطمهسادات میرعالی، زهرا بختور، سمانه نیکدل، سمیه تتر، نسرین تتر، و مهناز الفتیپور به عنوان محققان این این کتاب معرفی شدهاند. محققانی که اینگونه به نظر میرسد به جز راویان منبع دیگری برای تحقیق نداشتهاند. البته عنوان کتاب و هدف آن گویا روایت همین ۶۴ نفر است نه چیز دیگر و میخواسته روایتهایی متنوع از نگاهها و مسائل شخصی گوناگونی داشته باشد. ولی خب همین هم شکل نگرفته است و عملاً شاهد تکرار چندباره خاطرات از چگونگی عضو خواهران رختشور شدن، نحوه به هم خوردن حال از خون و تکههای گوشت و استخوان هستیم و همینها هم فضاسازی مناسبی ندارند و حسی خاصی را منتقل نمیکنند. بله، شنیدن درباره صدای وحشتناک توپ و موشک یا دیدن لکه خون و تکه گوشت و پاره استخوان بار اول و دوم و سوم مخاطب را شوکه میکند و باعث ناراحتی میشود ولی هر چه تکرارها بیشتر شده از جنبهی احساسی آن میکاهد. چرا که جزییاتی که بتواند تفاوت محسوس راویان را نشان دهد در روایت به چشم نمیخورد،. حتی نمیشود مطمئن بود که میتوان چنین انتظاری را از حوض خون داشت یا نه. چون این مسئله نیازمند بهرهمندی از عناصر داستان و شکلگیری صحیح روایت و کاستن از تعداد ۶۴ راوی برای یک کتاب ۴۵۰ صفحهایست و با اصول تدوین علمی در تاریخ شفاهی به عنوان قسمتی از تاریخ مستند همخوانی ندارد. حوض خون خودش نمیداند کدام یک را میخواهد. نقل تاریخ مستند و دقیق از زاویه گوناگون یا روایت و فضاسازی و کار هنری و نزدیکشدن بیشتر به عناصر ادبی. و این نکته مسئلهی فقط حوض خون نیست و این سردرگمی در بسیاری از کتابهای دیگر این حوزه هم به چشم میخورد.
مصاحبه، مصاحبه، و باز هم مصاحبه
مصاحبه خط مقدم تاریخ شفاهی و به صورت کلی عناوینی است که با خاطرات شاهدان عینی درگیر هستند. سوژههای منحصر به فرد، دقت در سوالات و اجازه ندادن به راوی در اطالهی کلام و بیان بدیهیات از کوچکترین مواردی است که میتوانست یک به یک روایتها را بهبود دهد. در مقدمه تدوینگر کتاب آمده است که بعد از مشورت و بررسی بنا شد زندگی شخصی راویان هم روایت و از دریچه آن به رختشویی پرداخته شود. امری که در نگاه اول تصمیم درستی است. هم به دیدگاهها تنوع میدهد و هم مسائل اجتماعی و فرهنگی بیشتری را پیش چشم مخاب میکشاند. ولی نبود انسجام در روایتها اینگونه نمایان کرده که اصل در روایتها خود اشخاص و زندگی شخصیشان هستند نه رختشویی. حوض خون را همین نکته سردرگم کرده است و مخاطب باید در دل روایتهای شخصی دنبال اطلاعاتی درباره عملیاتها و تاریخ مستند و رختشویی هم باشد. در حالی که میبایست عکس آن رخ میداد و نسبت آن زندگیهای شخصی با رختشویی بیان میشد. جزییات درباره رختشویی ناکافی است و کار تشکیلاتی این خانمها را باید با دقت از لای روایتها پیدا کرد. روایت ۳۰ام که مربوط به خانم اسلامی است خیلی زودتر میتوانست بیان شود. مصاحبههای تکمیلی هم انجام شده ولی نتیجه نهایی نشان میدهد به رغم صرف وقت بسیار با مصاحبهشنودگان، بیدقتی در تعیین سوژههای فرعی هر کدام به بیان مسائل تکراری دامن زده است بدون اینکه دارای جزییات منحصربهفرد و برای شکلگیری روایتِ خاص باشد.
مسئلهی حوض خون بیان لایههای اجتماعی و فرهنگی است و سوژه مناسبی هم انتخاب کرده است، ولی با این همه باز هم در سطح میماند و نمیتواند چنانکه شایسته است مسائل اجتماعی و فرهنگی را با سوالات دقیق و جزییات بررسی کند. در روایت ۵ام که مربوط به ملکتاج خسروبیگی است در صفحه ۵۰ عملیات میشود. ظاهراً فتح المبین؛ بعد نگران بچههایش در خانه است، گوسند برای قربانی نذر میکند، بعد کارها را انجام میدهد و بعد دوباره عملیات میشود و خرمشهر هم آزاد میشود، بعد گوسفند را قربانی میکند و همه اینها در شرایطی است که حتی پاراگراف هم عوض نشده است.
حوض خون ۶۴ روایت را گردآوری کرده. تدوین مناسب است و نثر برای مخاطب خواناست. جملات شکستهشده و بریدهاند و همین هم به روایت سرعت میدهد. ولی خب این مسئله برای همهی ۶۴ روایت یکسان است و این یکدستی در نثر و لحن، همهی ۶۴ راوی را مثل هم میکند. در بسیاری از موارد حتی سن راویان هم تا آنجا که خودشان بیان نکردهاند نامشخص است و تفاوتی بین روایت کودک ده ساله و زن میانسال دیده نمیشود.
روایت ۳۱ میتوانست سوژه مشخص زنی باشد که به خاطر درد نمیتوانست رخت بشوید. و مسئله سلب توفیق را بپروراند. روایت ۷ میتوانست درباره توهینهای و چنددستگی جامعه باشد و رختشویی را در بستر آن بیان کند. روایت ۱۲ میتوانست درباره هزینه شخصی برای رختشویی باشد و کسی که خود تاید میخرید. روایت ۱۹ میتوانست بررسی دلیل نوع نگاه دینی واجب بودن رختشویی باشد که راوی بیان میکند. روایت ۴۸ میتوانست ربط رختشویی به مسائل زنانه و آرایشگاه باشد و همین موضوع مشخص را بیان کند. و خیلی دیگر از این میتوانستها که مصاحبهکنندهها و تدوینگر نهایی با دقت به مسائل خاص و پروراندن روایت حول آن و سوالات مشخص میتوانستند حوض خون را پربارتر کنند.
پا در هوا، متوسط و احتمالاً جریانساز
حوض خون کتاب ارزشمندی است. از ناشنیدهها میگوید و خوشیمن است و شاید حتی مثل کتاب دا که سرآغاز خاطره و زندگینامه در روایت دفاع مقدس به شمار میرود، حوض خون هم بتواند در روایت لایههای فرهنگی و اجتماعی جریانساز باشد. با این همه، کتابی عادی است که به خاطر پرداخت حداقلی و پراکنده سوژه اصلی (= رختشویی) نمیتواند جایگاه محکمی در آینده ادبیات پایداری داشته باشد. مخاطبانش هم به دلیل همین نکات از قشر مذهبیِ علاقهمند به دفاع مقدس فراتر نخواهد رفت؛ حوض خون حتی بسیاری از علاقهمندان این قشر که از قبل با روایتهایی منسجم خو گرفتهاند را هم نمیتواند مخاطب بداند و به خود جذب کند.

