دیدگاه

رسالت پیامبرگونه ادبیات پایداری، گفت‌وگو با رحیم مخدومی

قسمت اول

رحیم مخدومی، نویسنده و پژوهشگر برجسته ادبیات دفاع مقدس و پایداری، در گفت‌وگویی عمیق به تبیین رسالت این ادبیات در تربیت نسل‌ها و حفظ میراث جهاد می‌پردازد. او با استناد به بیانات امام خمینی  و رهبر انقلاب، دفاع مقدس را اردوگاهی تربیتی برای رسیدن به کمال عبودیت توصیف می‌کند و بر ضرورت افزایش صد برابری تولید آثار این حوزه تأکید دارد. مخدومی، که خود از جانبازان جنگ تحمیلی و مسئول پیشین دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است، با ذکر نمونه‌هایی از زندگی شهدا و رزمندگان، نشان می‌دهد چگونه این ادبیات می‌تواند گنجینه‌های پنهان جهاد را برای نسل‌های آینده استخراج و ماندگار کند.

به نظر شما کار ادبیات پایداری چیست و قرار است به چه برسیم؟ تا در نهایت بتوانیم بسنجیم

بسم الله الرحمن الرحیم. ادبیات پایداری و در واقع ادبیات دفاع مقدس، چون پایداری شامل غیر دفاع مقدس هم می‌شود، طبیعتاً کارکرد ادبیات پایداری می‌تواند متفاوت باشد و در واقع ما داریم ادبیات دفاع مقدس را کار می‌کنیم. رسالت انبیاء الهی در ادبیات دفاع مقدس نشسته است. این تاکیدی است که بزرگان و کسانی که این رسالت پیامبرگونه بر دوش آن‌ها است دارند. آن‌ها این را به خوبی درک کردند و می‌دانند که اگر استخراج شود، به پیشبرد اهداف و آرمان‌ها سرعت می‌دهد. ما تعابیری از بزرگان با این مضمون داریم که به راه سرعت می‌بخشند. حضرت امام  راجع به شهدا که ورود به جهاد پیدا کردند، می‌فرمایند که ره صد ساله را در یک شب طی کردند یا تعبیری از آیت الله جوادی آملی است که می‌فرمایند جهاد راه را شصت سال جلو می‌اندازد. این از نکته‌هایی است که آن شهید اروپایی، کمال کروسل از بیانات آیت الله جوادی آملی می‌گیرد. ایشان در دروس آیت الله جوادی آملی حضور پیدا می‌کرده است و  این تعبیر را از این بزرگوار می‌شنود و دیگر سر از پا نمی‌شناسد. اینکه جهاد شصت سال سیر و سلوک انسان را جلو می‌اندازد. نزدیک به این تعبیر را حضرت امام دارد که شهدا ره صد ساله را در یک شب طی کرده‌اند.

موضوع جهاد هم قدرت دارد و هم سرعت دارد. جهاد همان دفاع مقدس است. قرار است این دفاع مقدس را در قالب ادبیات به جامعه معرفی کنیم. انبیای الهی می‌خواستند که انسان را با عبودیت آشنا کنند،  چون فلسفه خلقت جن و انس همین عبودیت است. خودشان که به کمال عبودیت رسیدند، عبد تعبیر شدند. انسان‌های عصر حاضر هم که انتظار عبد واقعی که امام زمان سلام الله علیه است را دارند زمانی انتظارشان معنا پیدا می‌کند که راه عبودیت را طی کنند، یعنی با عبودیت می‌توانند به آن عبد خالص برسند. الان هدف فقه ما، اخلاق ما، احکام ما چیست؟ این است که انسان ها را با سلوک بندگی آشنا کنند. این سلوک بندگی در کجاها جلوه می‌کند؟ در اخلاق فردی، در اخلاق اجتماعی، در تعامل با اطرافیان، در ارتباط با خدا، در ارتباط با خلق  و در ارتباط با طبیعت جلوه می‌کند.

ناگهان دفاع مقدس یک اردوگاهی شکل می‌دهد که همه این‌ها در آن اتفاق می‌افتد. در این اردوگاه ما این عبد را می‌بینیم که تعاملش با خدا را دارد به نمایش می‌گذارد. تعاملش با خانواده، با دوست، با خودش، با طبیعت و غیره را به نمایش گذاشته است. بعد می‌بینیم که چقدر زیبایی نهفته در این است؛  یعنی وارد هر کدام از این‌ها که شده است، به کمالاتی رسیده که خیلی تماشایی است. بعد سوالی پیش می‌آید که چه زمانی این‌ها را آموزش دیده است؟ کجا آموزش دیده است؟ بعد به همین ره صد ساله را در یک شب رفتند، می‌رسیم. می‌بینیم که فرد قبل از اینکه به عرصه جهاد ورود پیدا کند، اصلاً در حال سقوط بوده است. حالا یک ویژگی خاصی داشته است که به خاطر همان ویژگی دست او را گرفتند و او را رهنمون به این اردوگاه دفاع مقدس کردند و بعد در آنجا مراتب رشد را با سرعت و قدرت طی کرده است و حر زمان خود شده است. ما این نشانه‌ها را در خیلی جاها دیدیم. به طور مثال شهید بزرگوار حسن باقری. حسن باقری در هیچ دانشگاه نظامی‌ای آموزش ندیده بود. اصلاً به عنوان رزمنده وارد جبهه نمی‌شود بلکه به عنوان خبرنگار وارد می‌شود. بعد می‌بینیم که در فاصله زمانی خیلی کوتاه از بعد نظامی چقدر رشد می‌کند.در واقع ایشان از بعد نظامی رشد نکرده و از بعد معرفتی رشد کرده است؛ چون از بعد معرفتی رشد می‌کند این تعامل‌ها در او جمع می‌شود، این جهاد او را رشد می‌دهد. فقط یک بعد نیست، یعنی شما همان رشدی را که در بعد نظامی می‌بینید، در بعد عاطفی، اخلاقی، خانوادگی، کار و غیره هم می‌بینید. ناگهان می‌بینی که در ابعاد گوناگون حاصل شد. معلوم است که اکسیری داده شده تا این فرد و این انسان را بالا بکشد و  تک بعدی و کاریکاتوری بالا نکشد. دانشگاه‌ها قرار است تا یک بعد انسان را پرورش دهند. جنس این با همه دانشگاه‌ها فرق دارد. یک افق دیدی بدهد و در این افق دید تمام این مراتبی که اگر قرار بود با کتاب‌ها و آموزش‌ها، و مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها به آن برسد، چون از افق بالا نمی‌دیده و از کف می‌دیده است، باید مدت‌ها طی می‌کرده است و فقط در همین بعد آموزش  که داشته می‌دیده امکان رشد و تعالی آن بوده است. آن زمان است که این جهاد یک اتفاق خیلی ویژه و خیلی خاص می‌شود.

الان با این تعریف داریم به تاکید عجیب مقام معظم رهبری پی می‌بریم. ایشان می‌فرماید که ادبیات دفاع مقدس باید افزایش ۱۰۰ برابری پیدا کند. این خیلی عجیب است. چرا؟ چون که ما اگر بخواهیم افزایش دو برابری هم بدهیم، الان جامعه ما آمادگی ندارد، منتها وظیفه دیدبان این است که قله را نشان دهد، ولو اینکه افراد معدود و خاص این را بگیرند و برای رسیدن به آن قله تلاش کنند و این کار را انجام دهند. چرا؟ چون که برکتش به عامه خواهد رسید. این این قدر عجیب است که تا به حال حدوداً طی سه چهار سال حدود چهار بار این را بیان کردند. بعد هر بار هم انتظار می‌رفته است که از تردیدها پرده برداشته شود. خیلی‌ها با تردید به این تعبیر نگاه کردند. با اینکه بار اول که اشاره کرد، پشت بند آن گفت که من غالباً اهل مبالغه نیستم.

گفتند که من اهل اغراق نیستم، می‌دانم که چه گفتم.

 بله این را باید می‌گرفتند که اغراقی در کار نیست، بلکه نیاز جامعه و ضرورت جامعه است. ما با بسیاری از کسانی که در این وادی جزو پیشکسوت‌ها بوده‌اند چقدر بحث کردیم. این‌ها می‌گفتند که منظور آقا کثرت است. مثل این است که ما بگوییم هزاران نفر.

جلسات زیادی بود که دوستان می‌گفتند تو چرا متوجه نمی‌شوی. می‌گفتم دیگر صراحت از این بیشتر، شما چه می‌خواهید؟ مثلاً افتخار حوزه هنری این بود که ما در طول سال فقط ۵تا کتاب چاپ می‌کنیم. شاید الان هم باشد. بعد می‌گفتم که چه کسی مسئول پیگیری مطالبه آقا است؟ چون آقا درصحبت‌های خود به ارشاد و  به حوزه هنری اشاره می‌کند. مخصوصاً نام می‌برد. وقتی که میفرمایند افزایش صد برابری، چرا این را نگرفتید؟ حالا بنده سعی می‌کنم در صحبت‌هایم از اینکه چرا باید واقعاً همین معنی صد برابر محقق شود، دفاعی کنم.

یکی از سؤالات ما هم است که فهم شما از صدبرابری چیست؟ مخاطب آقا چه کسانی بوده است؟ چطور باید پیش برود؟ درست فهمیده شده یا نه؟ هر وقت شما صلاح دانستید پیش ببرید.

آقا تعابیری دارد. مثلاً می‌فرماید که هر رزمنده یک دفترچه خاطره است. مثلاً نمی‌گوید فرمانده شاخص دفاع مقدس یا فقط آن رزمنده‌ای که یک سوژه خاص در زندگیش وجود دارد. می‌گوید هر رزمنده یک دفترچه خاطره است. خیلی جالب است که حتی ورود تخصصی هم پیدا می‌کند. اینکه این شخص خواهر دارد، برادر دارد، مادر دارد، پدر دارد،  همسر دارد، همرزم دارد؛ یعنی دفترچه خاطرات این رزمنده چه زمانی تکمیل می‌شود؟ وقتی که نگاه همسر او، مادر او و پدر او را هم ببینیم. جمیع این‌ها این رزمنده را درست کرده است، یعنی جمیع این‌ها است که تولید رزمنده کرده است. او به خودی خود سوژه است. حالا اگر یک اتفاق خیلی خاص افتاده باشد، این یک سوژه خاص می‌شود یا یک سوژه خاص الخواص می‌شود. ولی همین که این رزمنده بدون اینکه سوژه خاصی داشته باشد به این جایگاه و مقام جهاد و رزمندگی رسیده است، به خودی خود سوژه است. اگر من نویسنده و مصاحبه‌گر تخصص لازم را ندارم که این سوژه را استخراج کنم، این ضعف من است و از سوژه بودن این رزمنده چیزی کاسته نمی‌شود. ممکن است سوژه به زیر خاک برود و از دست من خارج شود و نتوانم این سوژه را نجات دهم.

از همین که به یک بلوغی رسیده است که باید در جهاد شرکت کند، اینکه چه شده است که به بلوغ رسیده است، در چه بستری پرورش پیدا کرده است، تعاملش با خانواده و پدر و مادرش چه بوده است، تعاملش با دوستش چه بوده است، اگر متاهل است با فرزند و همسرش چه بوده است؟جمیع اینها یک سوژه خیلی جذاب و ماندگار تقدیم شما می­کند. شما چندتا از این رزمندگان دارید؟ آمار دقیق ندادند ولی می­گویند کل رزمندگان حدودا یک میلیون نفر بودند. حالا برخی تا شانزده بار به جبهه رفتند که این عدد یک میانگین است. یعنی اگر قرار بود که هر رزمنده یک بار به جبهه برود، دفاع مقدس ما شانزده میلیون رزمنده نیاز داشته است. ما یک میلیون رزمنده داشتیم یعنی یک میلیون سوژه داریم. یعنی باید یک میلیون کتاب را کار کرده باشیم.

الان کل کتاب­ هایی که کار شده است، ضعیف و قوی و پژوهشی و روایت و داستان حدود سی هزار عنوان است. از این سی هزار عنوان اگر بخواهید کتاب خوب و کتاب روایت را جدا کنید، نمی­توانیم بیشتر از ده هزار عنوان بگوییم. شما همین عدد را اگر صدبرابری کنید، یک میلیون می­شود. تعبیر حضرت آقا که فرمودند باید افزایش صدبرابری پیدا کند، همین یک قلم که هر رزمنده سوژه را بخواهید صدبرابر کنید، یعنی ما حدود ده هزار عنوان کار کردیم و حدود یک میلیون جا دارد. چرا یک میلیون و مصرف آن چیست؟ آن کسی که پنج عنوان کتاب در سال کار می­کند و احساس می­کند که به رسالت خودش کار کرده است، او یک جایگاه فاخر ادبی را به درستی نشانه گرفته است و برای رفع آن نیاز کار می­کند. مثلا ما یک شاهکار ادبی می­خواهیم کار کنیم که به فرض مثال کتاب سال را بگیرد و یا قابلیت ترجمه به زبان­های مختلف برای کشورهای مختلف داشته باشد، ما می­گوییم شما از جایگاه­هایی که نیاز به کتاب دارند یک مورد را پیدا کردید و آفرین !! آیا همین یک مورد است؟

بنده پایین­ترین سطح را نگاه می­کنم. یک رزمنده در یک طایفه رزمنده بوده است. برای آن طایفه او قهرمان هست یا نیست؟ این طایفه نیاز به تربیت دارد یا ندارد؟ برای پنجاه سال دیگر که هیچ کدام از این رزمندگان نیستند، این طایفه می­خواهد به گذشته خودش افتخار کند. مانند طایفه شهید رئیسعلی دلواری که الان یکی از نوادگان ایشان با افتخار در آن باغ موزه­ای که برای رئیسعلی دلواری درست کردند، لباس آن زمان را بر تن کرده و روایت می­کند. رئیسعلی دلواری همچنان در نسل خودش مربیگری می­کند. این نسل هرجا بروند با افتخار می­گویند که ما از نوادگان رئیسعلی دلواری هستیم. از نوادگان میرزاکوچک‌خان جنگلی با افتخار می­گویند که جد ما کسی بوده است که اینگونه افتخار آفریده است.

ما می­گوییم همه طوایف با توجه به اینکه اصالت دین مبین اسلام پرورش انسان است، همان عبودیتی که ابتدای عرایض به آن اشاره کردیم، برای اینکه انسان­ها را افتخارآفرین و قهرمان بار بیاورند، انسان­ها را اهل استقامت و پایداری بار بیاورند، انسان­ها را دشمن­شناس بار بیاورند، انسان­ها از سازشکاری و تسلیم به دور باشند، نیاز به تربیت دارند. بهتر از کسی که از نسل خود انسان، طایفه و خانواده خود انسان باشد، تاثیرگذارتر چه کسی می­تواند باشد. بنده می­گویم یکی از کارکردهای این کتاب­ها برای خود طوایف است که باید بماند. درست است که ما پله­پله بیاییم به این پنج­تایی می­رسیم که قله­های بین­المللی را در نظر گرفتند ولی برای آنها ما چگونه اینها را ماندگار کنیم؟!

از این دوستان اگر بپرسیم یک مقدار متقاعد می­شوند که بسیار خوب جمع­آوری بکنید ولی کتاب چاپ نکنید. می­گوییم که چرا شما نسبت به کتاب حساسیت دارید؟ در این عصری که ناشران حتی کتاب­های خوب را به صورت دیجیتالی یک الی ده تا چاپ می­کنند چه اشکالی دارد که این موارد جمع­آوری شده را صدنسخه برای اینکه در این طایفه و این خانواده بماند، ما چاپ کنیم؟ چه حساسیتی هست که شما نمی­خواهید اسم آنرا کتاب بگذارید؟

برداشت بنده این بود که دعوا بر سر کتاب است. چیزی را که شما آماده می­کنید به آن کتاب نمی­گویند. به دو دلیل که نمی­دانم درست متوجه شده­ام یا خیر. یکی اینکه شاید چرخه یک کتاب را از تولید و توزیع ندارند و به این دلیل نمی­گویند کتاب است. دوم اینکه مقایسه با آثار خوبی می­شود که در اختیار مردم قرار گرفته است و می­گویند این کتاب نیست.

اشتباه اینجاست. مثلا می­گویند که ما جشنواره ادبیات دفاع مقدس داریم، یک کتابی که خاص برای یک روستا بوده است، فلان کنگره چون کتاب دیگری ندارد، احساس می­کند که این کتاب را باید بفرستد به آنجا و با کتابی که سطح بین­المللی بوده و قابلیت ترجمه داشته است رقابت کند. ما باید جلوی این اشتباه را بگیریم. اشتباه ما این است که به جای اینکه سطح کتاب­ها را مشخص کنیم، بر سر برخی کتاب­ها زدیم و آن را تحقیر کردیم. در حالیکه آقا تحقیر نمی­کند. منظور آقا صرفا این نیست که باید کتاب شاهکار خلق بشود. ایشان از هدر رفت یک سرمایه بسیار گران قیمت جلوگیری می­کنند.

اوایل دهه هفتاد که آقا به ادبیات دفاع مقدس ورود پیدا کردند، همان زمان گفتند که آمریکایی­ها در آن جنگ باطل چهارساله خودشان که بین خودشان بود، ادعا کردند که بیش از صدهزار عنوان کتاب را کار کردند. آیا این صدهزار عنوان کتاب همه شاهکار هستند؟ نخیر ده بیست عنوان شاهکار هستند. ولی به ما خط را نشان می­دهند. اولا آنها برای چهار سال جنگ و ما هشت سال جنگ داشتیم. ثانیا جنگ آنها باطل و ما حق بودیم. جنگ آنها بین خودشان بود و ما با دنیای استکبار جنگ کردیم. آنها بیش از صدهزار کتاب کار کردند و بعنوان یک اتفاق خوشایند از آن یاد می­کنند و ما باید مثل یا بیشتر از آنها کار کنیم و این همان مفهوم کثرت و افزایش صدبرابری است. افزایش صدبرابری را آقا در دهه نود گفتند ولی در دهه هفتاد هم مطرح می­کنند.

در اوایل دهه هفتاد تعداد نویسندگان ادبیات دفاع مقدس شاید بیشتر از بیست نفر نبوده است. تعداد کتاب­هایی که کار شده بود حدود پنجاه کتاب بود. آقا یک نشستی گذاشتند و گفتند نویسندگان دفاع مقدس را باید ببینم. بنده به اتفاق آقای سرهنگی، بهبودی، کمری و دوستان محضر آقا رفتیم. تیراژ کتاب آن زمان فکر کنم ۲۲۰۰ در هر چاپ بود. آن زمان یک عادتی شده بود که اگر طرف کتاب هم نمی­فروخت، فکر می­کرد که کمتر از این تعداد نباید کتاب چاپ کند. حضرت آقا از مسئول حوزه هنری که حاج آقا زم بودند سوال کردند که تیراژ کتاب­های شما چندتاست؟ خوب این را که آقا می­دانند و اول گفتند که من تمام کتاب­هایی که شما چاپ کردید را می­خوانم یعنی اول صفحه شناسنامه را باز می­کنند، منتها منظوری دارند و می­خواهند حرفی را بزنند.

آقا سوال کردند که چه تعداد چاپ می­کنید؟ آقای زم گفتند که ۲۲۰۰ عدد چاپ می­کنیم. ایشان گفتند که چرا صدهزارتا چاپ نمی­کنید؟ همه تعجب کردند. آقای زم گفتند که همین تعداد هم چندسال است که مانده است و نتوانستیم بفروشیم. آقا گفتند که چطور نمی­توانید اینها را مورد استفاده قرار بدهید؟ الان ما چندصدهزارتا سرباز در این پادگان­ها داریم؟ ایشان فقط یک جایگاهی را نشان دادند که در طول روز چقدر وقت اضافی در طول روز دارند و می­توانند کتاب بخوانند. شما مسیری را بروید که آنها بتوانند کتاب بخوانند. اگر شما فقط همین یک جایگاه را در نظر بگیرید، صدهزارتا کتاب کم می­آید. چه برسد به ده­ها جایگاه دیگر که می­شود برنامه­ریزی کرد تا کتاب به دست آنها برسد.

شما الان می­بینید که هنوز بعد از این همه مدت ما نتوانستیم همین نقشه راه حضرت آقا را به گونه­ای طی کنیم که اگر یک کتاب بخواهیم چاپ کنیم، حتی کتاب­های خوبی که حضرت آقا برای آن تقریظ نوشتند، به یکباره صدهزارتا از آن چاپ کنیم. این اتفاق تاکنون نیفتاده است. مثلا در چندین نوبت و بعد از مدت زمانیکه طی می­شود این تعداد را چاپ کردیم. چرا؟ چون آن بازاری که حضرت آقا یک مورد آنرا به ما نشان دادند، یا نتوانستیم پیدا کنیم، یا مقاومتی بوده است و یا نتوانستیم راه ورود آنرا باز و پیدا کنیم. به هر حال این اتفاق که باید می­افتاد، نیفتاده است.

این نگاه افزایش صدبرابری نیاز جامعه است. یکی از دلایل نیاز این است که ما از سطح پایین پایین که به موضوع نگاه کنیم، تمام طوایفی که در تاریخ زندگی خودشان قهرمان دارند، باید قهرمان خودشان را حفظ کنند. این قهرمان نباید به فراموشی سپرده بشود. اگر فراموش بشود، آن رسالت پیامبری که برای رشد و تعالی فرزندان و نسل­ها است و باید به عبودیت و بندگی می­رسیدند، این مسیر خدشه­دار می­شود. این قهرمانان کسانی هستند که دست انسان را می­گیرند و به اهل بیت وصل می­کنند. چرا؟ چون خودشان توانستند راه صدساله را یک شبه طی کنند. یا به تعبیر آیت­الله جوادی آملی اینها شصت سال جلو افتادند. مصادیق بسیار عجیب آنرا در زندگی آنها دیدیم که همه را به شگفتی وادار کرده است.

مثلا فی­البداهه به ذهنم می­رسد که بخواهم اشاره کنم، الان بنده روی زندگی دو برادر شهید به نام علیرضا و حمیدرضا نوبخت را که برای مازندران هستند کار می­کنم. اینها اوایل پیروزی انقلاب بدون اینکه کسی از آنها بخواهد، به شکل آتش به اختیار احساس می­کنند که باید جوانان را آماده نگه­دارند. در کجا؟ در مازندران که گروهک­ها به شدت فعالیت می­کنند، مسلح هستند و در افکار انحراف ایجاد می­کنند و جوانان را جذب می­کنند. این دو برادر یک برنامه دویدن صبحگاهی ترتیب می­دهند که برای جوان و نوجوان این ورزش جذاب است. دو برادر ورزش رزمی انجام می­دادند. خیل عظیمی از جوانان جذب آنها می­شوند. در برنامه دویدن صبحگاهی رفته­رفته انسان­سازی را در جوانان اعمال می­کنند که منجر به دعای کمیل و ندبه و زیارت و جلسات آموزشی و دعوت از اساتید می­شود. به گونه­ای می­شود که بعد از مدتی همین جوانان یا سپاهی یا بسیجی یا کمیته­­ای می­شوند که هم امنیت شهر را تامین می­کنند، هم مبارزه با انحرافات عقیدتی را با آموزش­هایی که دیدند دنبال می­کنند.

نوبت رزم و جهاد که می­شود، کسانیکه خانه­های تیمی را خنثی می­کنند از این جوانان هستند، کسانیکه با منافقین مقابله می­­کنند اینها هستند، وقتی قائله­ها اتفاق می­افتد، نیروی رزمی آماده توسط این­ها مهیا شده است. با وسیله­های شخصی خودشان به جبهه­ها می­روند و پوشش می­دهند.

وقتی به فرماندهی می­رسند، یک خاطره ساده و پیش پا افتاده است که وقتی به جامعه فعلی نگاه کنیم، آن موضوع عجیب و غریب بودن و شگفت­انگیز بودن الان خیلی جلوه می­کند. مسئولینی که بیت­المال زیر پایشان است و به سادگی از کنار این موضوع می­گذرند، با ماشین فرمانده گردان مرخصی آمده است شهر و تمام ایام مرخصی خودش را صرف سرکشی به رزمنده و مجروح جنگی و خانواده شهید می­کردند و کلا وقف این کارها هستند و رویشان نمی­شد با این ماشین گردان سرکشی کنند. یا پیاده یا با ماشین دوستان می­روند و وقتی به ایشان می­گویند که ماشین گردان حاضر و آماده است. ما شنیده بودیم برای کار شخصی استفاده نمی­کنند و برای مثلا خرید نان موتور یا ماشین دولتی را نمی­بردند. این فراتر از آن موضوع است. حتی برای کار غیرشخصی و برای کار گردان و بیت­المال از ماشین دولتی استفاده نمی­کنند. وقتی از او سوال می­کنند که چرا استفاده نمی­کنید؟ می­گوید که من از مادر شهید خجالت می­کشم که وقتی مرا می­بیند که سوار ماشین بیت­المال شدم یاد جوان خودش بیفتد که الان زیر خاک است و به شهادت رسیده است و این جوان الان سوار ماشین شده و مانور می­دهد. حتی برای کار بیت­المال شرم داشتند که از ماشین بیت­المال استفاده کنند. این همان ره صدساله را یک شبه طی کردن است.

آیا همه سوژه­ها چنین ویژگی دارند که بخواهیم به آن بپردازیم؟

بنده ابتدای عرایضم عرض کردم که برخی سوژه­ ها قله و خاص هستند. یعنی حوزه هنری که به دنبال پنج تا کتاب است، این موارد هستند. ما چندین جایگاه داریم. یک جایی باید شاهکار ادبی خودم را ارائه کنم و با ادبیات جهان مانور بدهم و تنه به تنه رما­ن­های فاخر بین­المللی بزند. یک تعداد سوا می­کنیم ولی همه قرار نیست که اینطور باشند. بنده قرار است که یک نکته از زندگی این فرد پیدا کنم و بگویم ای طایفه، عموی شما، دایی شما، جد شما، اینگونه بود و با بیت­المال اینطور رفتار می­کرد. یا اینکه آنقدر شجاعت داشت که سرباز و پاسدار و نظامی نبود، اصلا یک معلم یا دانش­آموز بود و توانست این نیمکت و میز را رها کند، یا یک فرزند کوچک داشت و اصلا خاطره­ای خاص نتوانست بیافریند ولی توانست برای دفاع از مردم و وطن و آرمان­هایش از این فرزند بگذرد. هیچ کس هم از او نمی­خواست و به او می­گفتند که شما برگردید و لازم نیست که بیایید. اگر از این منظر نگاه کنید، همه شهدا سوژه می­شوند.

ما از مناظر مختلف به این موضوع نگاه می­کنیم و آن ضرورت افزایش صدبرابری مشخص می­شود. منتها این وسط یک چیزی قصه را خراب می­کند و آن این است که منِ نوعی که بلد نیستم و نرفتم آموزش ببینم و دیدم هرکسی که الفبایی را یاد می­گیرد، قلم را به دست گرفته و اسم او نویسنده است و کتاب تولید می­کند. بعد هم یک جایی به کتاب­سازی نیاز دارد یا روابطی دارد و برای اینکه آمار ارائه دهد ومفت و مجانی می­نویسد و چاپ می­کند. وقتی لای آن کتاب را باز می­کنیم می­بینیم که همه شهدا شبیه به هم هستند. همه بچه مثبت بودند و احترام به پدر و مادر می­گذاشتند و از کودکی اهل عبادت بودند. بعد کتاب را می­بندم و کنار می­گذارم و با خودم می­گویم اینطور که نمی­شود.

انسان­ها حتی دو برادر، حتی دوقلوها شبیه به هم نیستند و باهم تفاوت­هایی دارند. چه باعث شده است؟ اینکه بنده مصاحبه را بلد نبودم، استخراج خاطره از گنجینه سینه فرد را بلد نبودم استخراج کنم. بعد یک خطایی را مرتکب شدم و در حق این شهدا ظلم کردم. این ظلم باعث شده است که یک عده نسبت به شهدا و این کتاب­ها بدبین شدند. می­گویند که چه فایده­ای دارد که این همه کتاب چاپ شده است و چه فایده دارد که این همه کتاب را بخوانیم؟! بعد یک عده اینها را که می­خواهند نقد کنند، بلد نیستند و نمی­گویند ایراد کار کجاست و سوژه را می­کوبند، به جای اینکه پدیدآورنده را بکوبند. می­گوید این­ها همه گنجینه و دفترچه خاطره هستند.

وقتی آقا می­فرمایند صدبرابر، نشان می­دهد که شما سراغ مادر شهید بروید می­توانید یک کتاب دربیاورید. سراغ هر پدر شهید بروید می­توانید کتاب دربیاورید. سراغ هر رزمنده، آزاده و هر جانباز بروید می­توانید کتاب در بیاورید.

آن کسانیکه با نظر شما مخالفت می­کنند، چندتا بیان دارند. استناد آنها به بیان اخیر آقاست. یک گفتگویی بود که یکی دو سال اخیر از آقا پرسیدند که شما گفتید صدبرابر ادبیات پایداری را خراب می­کند و کیفیت پایین آمده است. آقا فرمودند که اگر آن بیانی که بنده داشتم و به کمی­سازی منجر شده است و باعث شده کیفیت پایین بیاید، منظور بنده این نبوده است. منظورم کارهای باکیفیت است. افراد به این استناد می­کنند که کیفیت مهمتر است.

کیفیت الان به سوژه برمی­گردد یا به پدیدآورنده برمی­گردد؟

مخالفین می­گویند وقتی شما کمیت را مرتبا تبلیغ می­کنید، آدم­هایی که تبحری در این کار ندارند و بلد نیستند، به اسم موج صدبرابری کتاب­های به دردنخور تولید می­شود.

اشتباه می­کنند. هم اینها بیان آقا را اشتباه فهمیدند و هم آنهایی که کتاب­سازی می­کنند. اولا فکر می­کنند که آقا خیلی عجله دارند و قرار است که ظرف یکی دو سال صدبرابری اتفاق بیفتد. مگر ما چندتا نویسنده داریم و اگر عجله کنیم مجبور می­شویم غیرنویسنده و غیرمصاحبه­گر را بیاوریم و به کار بگیریم. نتیجه زحمت او چه می­شود؟ هیچ می­شود چراکه تخصص ندارد و بلد نیست. در نتیجه همین کتاب­هایی می­شود که می­بینید. بنابراین اول اینکه در مدت زمان آقا هیچ عجله­ای ندارند و کار کیفی می­خواهند. زیاد کار کردن به معنای اینکه سریع کتاب تولید کنیم نیست.

دوم آموزش است. چرا برای افزایش صدبرابری فقط به تولید کتاب فکر کنیم و چرا به آموزش نویسنده و مصاحبه­گر فکر نکنیم؟! کتاب را چه کسی قرار است تولید کند؟ کتاب را محقق و پژوهشگر باید خوب استخراج کند و نویسنده خوب هم باید بنویسد. خوب داریم؟ نداریم. اگر نداریم باید به زور تولید کنیم؟ نخیر اول باید مقدمات آنرا و ابزار تولید را فراهم کنیم. وقتی نویسنده و محقق خوب را توانستیم پرورش بدهیم، ادامه کار به ناشر و بودجه نیاز داریم. بعد از آن به مروج نیاز داریم. همان کاری که آقا انجام می­دهند. اگر ماهی صدبرابر هم محقق بشود ولی کتاب­ها خوانده نشود چه فایده­ای دارد؟!

پس این حرف یک نگاه جامع است و چندین عامل باید دست به دست هم بدهند تا افزایش صدبرابری درست اتفاق بیفتد. اگر بنده کار بد تولید می­کنم، یک منتقد خوب نباید صورت­مسئله را پاک کند. برخی صورت مسئله را پاک می­کنند. صورت مسئله را نباید عوض کنند. بنده اگر درست فهمیدم باید بگویم که این قدم را اشتباه برداشتید. تازه اینکه نویسنده و مصاحبه­گر خوب سرکار نگذاشتید یک قدم است و ممکن است که جای دیگر هم باز اشتباه کنیم. پس یک منتقد خوب باید این را جامع ببیند و هرکدام را جامع به جا بگوید که اینجا این اتفاقات ناگوار رخداده است و ما به منظور حضرت آقا نرسیدیم.

حکایت همین توی سر کتاب زدن است. یک جایی می­بینید که سوژه خوب بوده است و خوب هم نوشته شده است ولی این سوژه خوب با نگارش خوب اصلا استعداد رقابت با یک شاهکار را ندارد. بنده نیایم بگویم که این کتاب باید خمیر بشود. این ضعف ماست که فریاد می­زنیم. بلکه بگوییم جای این کتاب در جشنواره نیست. جای این کتاب در شهرستان است. جای آن در فلان طایفه و روستا است. آنجا اتفاقا برای این کتاب حلواحلوا می­کنند و از آن تاثیر می­گیرند. شما می­توانید منکر این بشوید؟! شما باید بگویید که چون قابل رقابت با این شاهکار نیست، ما این کتاب را خمیر کنیم و نباید تولید می­شد؟! شما اصلا رسالت ادبیات دفاع مقدس را متوجه نشدید. رسالت ادبیات دفاع مقدس مانور دادن در جشنواره­های بین­المللی نبوده است. رسالت آن ساختن انسان بوده است. او در حال انسان­سازی است ولو یک نفر یا یک خانواده باشد اثر خودش را می­گذارد.

اگر بنده بخواهم از لحاظ ادبی یک کتاب را نام ببرم، یکی «سلام بر ابراهیم» است. آقا در مورد این کتاب می­گویند که وقتی این کتاب را خواندم، روی میز گذاشتم که هر بار از کنار آن عبور می­کنم همچنان چشمم به آن بیفتد و لذت ببرم. آیا سلام بر ابراهیم قابلیت رقابت با شاهکارهای ادبی را دارد؟ نثر ضعیف، صفحه­بندی ضعیف، همه چیز ضعیف است. ولی آقا در این کتاب چه دیده است؟ یعنی خیلی افراد که راجع به کتاب­ها انتقاد می­کنند اگر بحث تقریظ آقا نبود این کتاب را هم مانند سایر کتاب­ها تحقیر می­کردند. چرا؟ چون از لحاظ ادبی اگر بخواهید قضاوت کنید، نمی­توانید حتی در حد کتاب­های متوسط به بالا راجع به آن حرف بزنید. ولی این کتاب انسان می­سازد. یعنی همان عبودیتی که رسالت پیامبران بوده است توسط این کتاب محقق شده است. زندگی خیلی افراد را متحول کرده است.

خوب ما اسم این کتاب را نبریم و نگوییم کتاب است؟ بله خوب بود که ناشر در چاپ­های بعدی کتاب را حرفه‌­ای­‌تر می­کرد. نثر و صفحه‌­بندی و بقیه چیزها را بهتر می­کرد. ما که منکر این مسئله نیستیم. اما نباید منکر آن اصل باشیم که در سوژه است. شهید ابراهیم هادی یک سوژه ناب است. این سوژه ناب را هم می­شود شاهکار درآورد، هم می­شود کار متوسط درآورد و هم کار ضعیف درآورد. عرض ما این است که همه رزمندگان سوژه هستند ولی ادعا نداریم که سوژه ناب هستند. ولی ادعا داریم که اینها سوژه هستند. سوژه‌­هایی که می­توانند در آن رسالت موثر باشند اما به هیچ وجه هم طرفدار این نیستیم که باید یک کار ضعیف دم­دستی بدخوان کتاب­سازی اتفاق بیفتد. کاملا مخالف این مسئله هستیم.

ما نه عملکرد این­هایی که کتاب­سازی می­کنند و آبروی کتاب را می­برند تایید می­کنیم و نه نقد اشتباه دیگران را تایید می­کنیم. این وسط یک حرف دیگری می­زنیم که باید منظور حضرت آقا فهمیده بشود. ما این را از بیانات مختلف حضرت آقا می­فهمیم. یعنی هم تقریظ نوشتن بر کتابی که نمی­تواند شاهکار باشد دلیل می­آوریم که این سوژه را معرفی می­کند که هر رزمنده یک کتاب است. بعد آقا اشاره می­کنند که کتاب از فلان شهر از فلان شهر باید افزایش داده بشود، به تعبیر ما آقا می­فرمایند که جگردارها به این کار ورود پیدا کنند و این کار تولید را انجام بدهند. اینها هیچکدام به این معنا که کار ضعیف مورد تایید است نیست. نخیر دلداری به این است که شما بروید آموزش هم ببینید و دل اینکه بتوانید به این تخصص احاطه پیدا کنید و عده زیادی را مشمول این موضوع کنید و آموزش بدهید، دل اینکه پول هم وسط بگذارید داشته باشید، دل اینکه سوژه­‌یابی کنید هم داشته باشید تا اثر خوب اتفاق بیفتد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا