
نقش فرماندهی امام در جنگ مورد غفلت واقع شده است!
در این سی و چند سالی که از جنگ تحمیلی عراق علیه ملت ایران میگذرد، یکی از مهمترین دغدغههای رهبر انقلاب، بحث روایت درست از جنگ بوده است. در نگاه رهبری این روایت در مقابل یک ضد روایت شکل میگیرد به اسم جریان تحریف جنگ، که شگرد آن بدین گونهاست که عظمتی که ملت ایران در جنگ آفریده است را نادیده میگیرد؛ انکار میکند، یا آن را کوچک و بیاهمیت جلوه میدهد و برعکس، میگردد و نقاط ضعف واقعی یا حتی پنداری را پیدا میکند و آن را بزرگ میکند و مورد مداقه و چالش قرار میدهد.
یکی از مصادیق این تحریف در بیان رهبری، تشکیک در نقش رهبری و فرماندهی امام خمینی (ره) در جنگ است که ایشان یکی از محورهای بیانات خود را در ارتباط تصویری با شرکتکنندگان در آئین تجلیل از پیشکسوتان دفاع مقدس در ۳۱ شهریور ۱۳۹۹ بدان اختصاص داده اند:
جنگ تحمیلی و دفاع مقدّس ما آغاز شد؛ اینجا است که انسان نقش بسیار حسّاس و شگفتانگیز رهبری و فرماندهیِ امام بزرگوار را تشخیص میدهد. امام در یک چنین شرایطی توانست آغاز جنگ را و بعد تداوم این حرکت را در زیر چشم خود و ارادهی خود به پیش ببرد و اداره کند. بعضیها انکار میکنند، اظهار تعجّب میکنند که چطور ممکن است یک روحانی مسنّ پیرمردی در سنین هشتادوچندساله مثلاً بتواند نیروهای مسلّح را در جنگ اداره کند؛ خیال میکنند که مدیریّت جنگی و فرماندهی جنگیِ امام به این بود که برود مثلاً در قرارگاههای تاکتیکی مقدّم بنشیند عدّهها را جابهجا کند، یگانها را این ور و آن ور بفرستد. مسئله این نبود، مسئلهی امام چند چیز دیگر بود:
- اوّلاً مهم این بود و کار بزرگ امام این بود که از اوّل حجم واقعی این کارزار را شناخت، از اوّل فهمید که معنای این جنگ چیست؛ خیلی از ماها نمیدانستیم، نمیفهمیدیم. خب دو کشور همسایه خیلی اوقات میشود درگیری با هم پیدا میکنند؛ خیلی اهمّیّتی ندارد. امام نه، امام از اوّل فهمید که این یک درگیریِ عادّی بین دو همسایه نیست، دشمن را شناخت و فهمید که دشمن اصلی در این جنگ کیست و تشخیص داد که صدّام یک ابزار است. و امام دربارهی جنگ، دربارهی دفاع مقدّس متعدّد سخنرانی میکرد؛ در سخنرانیای که مربوط به جنگ بود امام مثلاً میفرمود که آمریکا از شوروی بدتر، شوروی از آمریکا بدتر، انگلیس از هر دو بدتر؛ یعنی تعرّض و خطابش به آن کسانی بود که شناخته بود که اینها عاملان اصلی هستند و پشت صحنهی جنگ در واقع اینها هستند.
- ثانیاً یک تشخیص اساسی و حیاتی امام داد و آن این بود که این مسئلهی مهم را فقط ملّت ایران میتواند حل کند. این مسئله، صرفاً مسئلهی نیروهای مسلّح نیست. ولو نیروهای مسلّح بعد خب وضع بهتری پیدا کردند لکن این کار، کار ملّت ایران است، ملّت باید وسط بیاید؛ همچنان که ملّت ایران انقلاب را به پیروزی رساند، جنگ را هم ملّت ایران باید به پیروزی برساند. امام این را تشخیص داد و بر اساس آن عمل کرد و این حرکت عظیم مردمی را به وجود آورد. [بعد] شخصیّت امام، نفوذ معنوی امام، صداقت و معصومیّت بیان امام که وقتی حرف میزد آثار معصومیّت و صداقت در بیان او برای همه آشکار بود، میفهمیدند که حقیقت را دارد بیان میکند؛ بعد نگاه تیزبین او که یک اعماقی را مشاهده میکرد که به معنای واقعی کلمه [مصداق] «آنچه در آینه جوان بیند، پیر در خشت خام آن بیند»[بود]. گاهی ماها با مسئولین نظامی در بعضی از مسائل نظامی مراجعه میکردیم به ایشان و امام گاهی یک نکاتی را بیان میکردند که برای انسان واقعاً [مایهی] تعجّب بود که ایشان چطور به این نکات توجّه میکند.
- و بعد هم قاطعیّت بینظیر، آن قاطعیّت فوقالعاده؛ کارهای نشدنی را که به معنای واقعی کلمه نشدنی به نظر میرسید، امام به طور قاطع [مثلاً میفرمود] «حصر آبادان باید برداشته شود». خب آن وقتی که آبادان در حصر افتاد، بنده اتّفاقاً در اهواز بودم، اصلاً قابل تصوّر نبود چطور ممکن است حصر آبادان برداشته بشود [امّا] امام قاطع فرمودند. [یا میفرمود] «خرّمشهر باید آزاد بشود»، در قضیّهی قبل «سوسنگرد باید آزاد شود»؛ یعنی چیزهای نشدنی را که به نظر افراد حاضر در آنجا میآمد، این را امام به صورت قاطع بیان کردند. رهبری امام و هدایت امام و فرماندهی امام، اینها بود؛ و متأسّفانه نقش امام در نوشتههای مربوطه به جنگ، در بحثهای مربوط به جنگ، مورد غفلت واقع شده!
- یک نکتهی دیگر دربارهی نوع مواجههی امام با این قضیّه عرض بکنم. امام در حالات مختلف جنگ، به اقتضای آن حالت، موضعگیری میکرد و آن نکتهی اصلی را بیان میکرد. یک وقت مثلاً فرض کنید، یک قضیّهای پیش آمده بود در صحنه، در میدان که مردم روحیهشان را از دست داده بودند و بایستی روحیه پیدا میکردند؛ امام سعی میکرد به مردم روحیه بدهد و دشمن را تحقیر کند. معنای اینکه [فرمودند] «یک دزدی آمده، یک سنگی انداخته و فرار کرده»، این است که رزمندگان ما که به جبهه رفتند، دارند دشمن فراری را تعقیب میکنند. روحیه دادن به ملّت. یک وقت لازم بود که از غرور رزمندگان جلوگیری بشود؛ فرض بفرمایید رزمندگان با حدود یک ماه تلاش کُشنده و فوقالعاده توانسته بودند خرّمشهر را فتح کنند -خب این خیلی دستاورد عجیب و بزرگی بود که خرّمشهر را رزمندگان ما، ارتش و سپاه و بسیج، توانستند از دشمن باز پس بگیرند- خب این ممکن بود غرور ایجاد کند؛ اینجا برای اینکه این غرور به وجود نیاید که ضربهاش بر همهی افرادی که دستاندرکار در هر نقطهای هستند بسیار زیاد است، امام فرمود «خرّمشهر را خدا آزاد کرد»؛ [یعنی] ما وسیله هستیم؛ مطلب را مستند به ارادهی الهی و قدرت الهی میکند؛ این اینجا لازم است. فرض بفرمایید یک وقت رزمندگان دچار یک مشکلی شدند، احتیاج به تفقّد داشتند، احتیاج به دلگرمی داشتند، امام تفقّد میکرد از آنها که «بازوی رزمندگان را میبوسم». یعنی مراقب [بود]؛ مثل یک پدر مهربان و مثل یک مدیر قوی و آگاه، مسلّط بر عرصه، هر وقتی هر چه لازم بود، از این بزرگوار صادر میشد. و باید در تحقیقات ما، در کارهایی که انجام میگیرد، حتماً نقش امام روشن بشود.
با مرور این فراز از بیانات رهبری اینطور متوجه میشویم که جریان تحریف جنگ، عظمت کار امام و نقش فرماندهی و رهبری ایشان را در جنگ به طور کلی نفهمیده یا نادیده انگاشته است. بدین گونه که صحنه تقابل را در جنگ تحمیلی در حد نزاع میان نیروی نظامی دو کشور همسایه تنزل داده است و طبعا در چنین شرایطی مدیریت جنگ نیز در حد فرماندهی علمیاتی و تاکتیکی آن محدود میشود؛ جایی که به ظاهر امام در آنجا حضور جدی ندارد و بساط ایجاد تشکیک و شبهه فراهم میشود!
در صورتیکه در بیان تبیینی رهبر، نقطه ورود امام اساسا در جای دیگر و نحوه مواجهه ایشان بکلی با دیگران متفاوت و پیشروتر از آنان بوده است. امام صحنه تقابل را فراتر از تقابل دو نیروی نظامی صرف تشخیص میدهد؛ یعنی مواجهه همه داشتهها و آرمانهای یک ملت مسلمانِ تازه انقلابکرده در برابر زورگوییها و دشمنیهای همه قدرتهای مستکبر عالم. در چنین صحنهای دفاعکنندگان از کشور و آرمانهای آن دیگر فقط محدود به نیروهای نظامی نیست و این آحاد ملت ایران هستند که باید به صحنه بیایند و جنگ را مدیریت و از داشتههای خود دفاع کنند. در حقیقت مخاطب اصلی امام در بحث فرماندهی جنگ فراتر از نیروهای نظامی، آحاد ملت ایران بودند و ایشان با تکیه و باور به داشتهها و توان این ملت بود که قاطعیتی فراتر از تصورهای معمول به خرج میدادند و کارهای نشدنی را ممکن میدانستند. در چنین صحنهای نحوه مدیریت و فرماندهی جنگ نیز دیگر از سنخ فرماندهیهای مرسوم نظامی یا سیاسی نیست و از جنس رهبری و ارتباط ولایی و معنوی با آحاد ملت است، چه بسا که در شرایط و اقتضائات مختلف، بسته به احوال و توان روحی رزمندگان و ملت ایران، حضرت امام مواجهات متفاوتی را اتخاذ کرده اند.
تا اینجا نقش برجسته و به تعریف رهبری، «نقش بسیار حسّاس و شگفتانگیز» فرماندهی حضرت امام در جنگ معلوم شد. سوال اینجاست، چرا هنگامی که محصولات و آثار دفاع مقدس اعم از فیلم و سریال، کتاب و رمان و … را مرور میکنیم، ردی از حضور امام در آنها نمیبینیم؟ یا اگر باشد حضوری حاشیهای و تزئینی است؛ کلیشههایی از این جنس که امام محبوب دل رزمندگان اسلام بود و اطاعت از او مثل اطاعت از رسولالله واجب. به ندرت حرکتی فراتر از این کلیشهها را شاهدیم تا علت این محبوبیت و اطاعت را بیان کند و نقش حقیقی ایشان را در جنگ به تصویر بکشد. در سایه همین روایت نکردنها و غفلتهاست که جریان تحریف جنگ توانسته است روایت ناقص و نادرست خود را در عرصه عمومی ارائه و آن را در اذهان مردم تثبیت کند. راه حل نیز همانی هست که رهبری اشاره کردند: اینکه هنرمندان و فعالان عرصه دفاع مقدس ابتدا نسبت به اهمیت نقش رهبری و فرماندهی امام خمینی در جنگ معرفت پیدا کنند و آنگاه در نوشتهها، تحقیقات و کارهایی که در رابطه با دفاع مقدس انجام میگیرد، حتما نقش امام روشن بشود.
