
هدفِ هنر و ادبیات دفاع مقدس
بیانات رهبر انقلاب در جمع «پیشکسوتان و فعالان دفاع مقدس و مقاومت» در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۴۰۲ یکی از سخنرانیهای مهم ایشان در زمینه گزارش و روایت از دفاع مقدس به شمار میرود؛ چه اینکه ایشان در این سخنرانی، ضمنِ تأکید مجددشان بر ضرورت «صد برابر شدنِ روایت از دفاع مقدس»، تلاش میکنند تا یک صورتبندی منسجم از «هدف روایت از دفاع مقدس» نیز ارائه کنند و در واقع از همه راویان دفاع مقدس – که در هر بستری به این کار مشغولند – بخواهند تا در اجراییات کار خود غرق نشوند و بدانند که نهایتاً چه چیزی را باید از دفاع مقدس به مخاطبانشان منعکس کنند. ایشان در اواخر این فرازِ نسبتاً مفصل از سخنرانیشان میفرمایند:
این کارهای جاریای که دارد انجام میگیرد – که حالا گزارش بعضیهایش را دادند – خوب است؛ ولی اینها باید «صد برابر» بشود؛ ما توانش را داریم، آدمش را داریم، استعدادش را داریم. میتوانیم کار هنری بکنیم؛ میتوانیم فیلمهای خوب بسازیم؛ میتوانیم کتابهای خوب بنویسیم؛ میتوانیم رمانهای حاکی از حوادث بسازیم؛ میتوانیم! منتها در این کارهای هنری «هدف» را فراموش نکنیم؛ هدف را گم نکنیم! گاهی اوقات، کار هنری انجام میگیرد و نیّت، کمک به این راه است؛ امّا آنچه اتّفاق میافتد، این نیست؛ این به خاطر آن است که در اثنای راه، تحیّر و اضطراب فکری به وجود میآید و «هدف» فراموش میشود، گم میشود؛ باید مراقب این باشید. کارهای فراوان هنری باید انجام بگیرد؛ هر کسی به نحوی که توانایی دارد. این عرض امروز ما در مورد بحث دفاع مقدّس بود.
اما هدفی که نباید در اثنای روایتِ از دفاع مقدس، گم و فراموش بشود، چیست؟! و چگونه میتوان هدف را گم و فراموش نکرد؟! رهبر انقلاب در فراز اول سخنرانیهای همین دیدار، این «هدف» و اهمیتِ آن را بیان میکنند؛ و سپس ۴ پرسش کلان را پیش روی راویان قرار میدهند و – بطور ضمنی – از آنها میخواهند که در روایت دفاع مقدس، از زاویه این پرسشها وارد شوند؛ و توضیحاتی را نیز بطور کلی در پاسخ به این پرسشها ارائه میکنند که قاعدتاً معتقدند که روایت از دفاع مقدس باید شامل این نتیجه باشد:
دفاع مقدّس یک برههی برجسته و مهمّی از تاریخ کشور ما است. این مقطع را، این واقعهی مهم را باید درست بشناسیم و آن را به اذهان نسلهای بعدی معرّفی کنیم. عقیدهی راسخ بنده این است که اگر نسلهای پیدرپی ما، جوانب مهم و معنادار دفاع مقدّس را بشناسند و بدانند که در این واقعهی مهم چگونه ملّت ایران توانست خود را به سکّوی پیروزی برساند و در آنجا با قدرت و با سربلندی بِایستد، برای آنها در این شناخت درسهای بزرگی وجود خواهد داشت؛ و کارهای بزرگی پیش خواهد رفت. این عقیدهی راسخ بنده است: عظمت این واقعه را باید شناخت. خیلی کار شده؛ کتاب نوشته شده، فیلم ساخته شده، خاطراتگویی شده، لکن به نظر من جا برای کار هنوز بسیار زیاد است. ما تا کنون نتوانستیم جزئیّات این تابلوی عظیم و پُرنقشونگار را بشناسیم و بشناسانیم؛ از دور داریم میبینیم؛ امّا اگر نزدیک برویم، در هر تکّهی آن، آنقدر زیبایی، آنقدر ظرافت، آنقدر کارهای پُرمغز و پُرمعنا وجود دارد که انسان حیرت میکند؛ هر تکّهاش اینجور است و اینها باید معرّفی بشود.
شاید در اینجا یک نگرانی مطرح بشود؛ و آن هم سوگیریِ پیش از پژوهشِ روایتگران ما از دفاع مقدس است! اما واقعیت این است که «میدان جنگ روایتها» – هرچند که متأثر از پژوهشگری است؛ اما – هیچگاه نمیتواند بدون اتخاذ یک موضع مشخص در ابتدای راه باشد. راویان دفاع مقدس هم معمولاً در همان ابتدای امر پذیرفتهاند که در کدام سمتِ این جنگِ روایتها بایستند؛ و رهبری نیز بعنوان فرماندهِ حکیم و البته عمیقاً دغدغهمند نسبت به ارزشهای دفاع مقدس، در این سخنرانی، چهارچوبها و خطوط اصلیِ روایت از دفاع مقدس را از موضعِ انقلاب اسلامی، تبیین میکنند. روشن است که دیگران نیز میتوانند از زوایای دیگری به این عرصه وارد شوند و روایتِ مطلوبِ نظرِ خودشان یا اربابان دیده و ندیدهشان را از دفاع مقدس ارائه کنند. مخاطب این متن کسانی هستند که تنظیم بودنِ جهت کلیِ روایتشان با جهت کلیِ نگاه رهبرِ حکیم انقلاب و مؤثر بودنِ کارهایشان در کلانپروژهی ایشان موضوعیت دارد …
با این فرض، در ادامه بخشهایی از فراز اولِ همین سخنرانیشان – که محتوای کامل آن در سایت رسمی دفترشان موجود است – با جرح و تعدیلهای مختصری ارائه میشود؛ تا مقصود این متن حاصل شود؛ یعنی اولاً جا بیفتد که هدفِ روایتها و گزارشهای ادبی و هنری و تاریخی و تحلیلی از دفاع مقدس چه باید باشد و ثانیاً سرنخهایی که ما را به عمق نگاه رهبر انقلاب در این زمینه راهنمایی میکند نیز مشخص بشود:
ما میخواهیم عظمت این حادثه معلوم بشود؛ عظمت این حادثه را از چند زاویه، از چند دیدگاه میشود مشاهده کرد: یکی از زاویهی آن چیزی است که از آن دفاع میشد؛ یعنی ما از چه دفاع میکردیم. یکی از این زاویه است که این دفاع در مقابل چه کسی انجام میگرفت؛ یعنی چه کسی هجوم کرده بود که لازم بود دفاع صورت بگیرد. دیدگاه و زاویهی سوّم این است که این دفاع به وسیلهی چه کسی انجام گرفت و دفاعکنندگان چه کسانی بودند؛ و زاویهی چهارم این است که آثار و دستاوردهای این دفاع برای ملت ما چه بود؟!
امّا اینکه «از چه چیزی دفاع میشد»؛
در دفاع مقدّس از «انقلاب اسلامی»، از «جمهوری اسلامی» – که محصول انقلاب اسلامی بود – و از «تمامیّت ارضی کشور» دفاع میشد؛ این سه عنوان مهمّی بودند که دفاع از اینها انجام میگرفت. طرف مقابل به این سه چیز حمله کرده بود. البتّه هدف جبههی اساسی و مهمّ دشمن اصلی ما، مسئلهی تمامیّت ارضی نبود! این هدف صدّام بود؛ هدف آنها انقلاب اسلامی بود؛ آنها میخواستند این انقلابِ بینظیر و کبیر و مهمّی را که به برکت جانفشانی مردم در ایران اتّفاق افتاده بود سرکوب کنند. این انقلاب توانسته بود نظام وابسته و فاسد حاکم بر کشور را برکنار کند و یک نظام جدید و یک سخن نو را در این کشور حاکم کند؛ یعنی «جمهوری اسلامی»! جمهوری یعنی «مردمسالاری دینی». این حرف نویی بود در دنیا. در تاریخ، حکومتهای دینی داشتهایم؛ ولی بحث مردمسالاری در آنها نبود؛ حکومتهای مردمسالار – یا واقعی یا صوری – هم داشتهایم؛ اما بحثی از دین در آن نبود. حکومت و نظامی که در آن، دین و دنیا، دنیا و آخرت، مردم و خدا همزمان در آن دخالت دارند و سازندهی آن هستند، بیسابقه بود؛ این اتّفاق افتاده بود! میخواستند این را منکوب و مقهور کنند و جمهوری اسلامی را از بین ببرند؛ هدف اصلیشان این بود.
خب خیلی فرق میکند که یک جنگی برای جابهجایی یک بخشی از مرزِ بین دو کشور اتّفاق بیفتد، یا یک جنگی برای نابود کردن آن چیزی که هویّت یک ملّت را تشکیل میدهد اتّفاق بیفتد. جنگ در دنیا خیلی اتّفاق میافتد که جنگهای مرزی است؛ برای تصرّف سرزمین است! امّا آن جنگی که بخواهد هویّت یک ملّت را، هستی یک کشور را، دستاورد جانفشانیِ یک ملّت را – که انقلاب اسلامی است – هدف قرار بدهد، با آن جنگها فرق دارد. بنابراین آن چیزی که از آن دفاع میشد، این نقطههای اساسی و مهم بود؛ مسئله فقط این نبود که حالا یک قسمتی از مرز، عقب میرود یا جلو میآید و مرزهای جغرافیایی تغییر پیدا میکند؛ البتّه اگر فقط آن هم بود، مهم بود! امّا اهمّیّت این قابل مقایسهی با آن نیست.
امّا اینکه «مهاجمها چه کسی بودند»؛
اگر با این نگاه هم به قضیّه نگاه کنیم، عظمت و اهمّیّت دفاع مقدّس روشن خواهد شد. یک وقتی یک کشوری به یک کشور دیگری حمله میکند؛ یا یک اتحادی بین دو دولت یا دو قدرت به جایی حمله میکنند؛ اما یک وقت همهی دنیا به یک کشور حمله میکنند؛ قضیّه این بود! اینکه عرض میکنم، مبالغه نیست؛ «همهی دنیا» هم که میگوییم، منظور مثلاً فلان کشور دورافتادهی بیتأثیر در اوضاع عالم نیست؛ همهی قدرتهای مطرح آن روز دنیا شدند یک جبهه و در این حملهی به ما – یعنی حملهی به جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی – سهیم شدند؛ آمریکا یک جور، کشورهای مختلف اروپا، هر کدام یک جور، بلوک شرقِ آن روز به سرکردگی شوروی یک جور!
گفته میشد مشوّق اصلی حملهی عراق به ایران هم آمریکاییها بودند؛ بعد هم در طول جنگ مهمترین کمک را – که کمک اطّلاعاتی است – آمریکاییها میکردند. آن روز مثل امروز نبود؛ اینقدر امکانات وجود نداشت؛ نقشههای هوایی بهآسانی در اختیار آمریکاییها بود و آنها جایگاه و آرایش نیروهای ما را نقشهبرداری میکردند و به طور مداوم و پیدرپی در اختیار عراق میگذاشتند؛ این مسلّم است که آمریکاییها یک چنین کمکی میکردند؛ و شیوهها و تاکتیکهای جنگ را در اختیار صدّام قرار میدادند. یا فرانسویها پیشرفتهترین تجهیزات هوایی را در اختیار عراق قرار دادند؛ جنگندههای میراژ، هواپیماهای سوپر اتاندارد و موشکهای اگزوسه! اینها پیشرفتهترین تجهیزات آن روز دنیا بود که در اختیار صدّام قرار دادند. یا آلمانیها امکانات تهیّهی تسلیحات شیمیایی را که اینهمه فاجعه در ایران و حتّی در خود عراق، در حلبچه و مانند اینها به وجود آورد، در اختیار صدّام قرار دادند و کمک کردند. حالا همینهایی که امروز مدّعی همهی دنیا هستند، یک چنین جنایاتی از اینها سر زد.
بلوک شرق، شوروی سابق و کشورهایی که در اروپای شرقی بودند، از امکانات زمینی و هوایی، هرچه میخواستند در اختیار او گذاشتند؛ هرچه لازم داشت به او دادند. چون موشک گران بود، به این نتیجه رسیدند که توپخانهی قابل دسترسی به تهران به او بدهند و دادند؛ یعنی توپخانهاش را جوری تجهیز کردند که بتواند با توپخانه تهران را بزند که خرجش زیاد نباشد و ایجاد اختلال بکند. یا عربهای منطقه خودمان، پول بیحساب در اختیار صدام گذاشتند. تمام این چیزهایی را که اینها از کشورهای اروپایی وارد کردند و خریدند، با پول دوستان عرب ما بود که در اختیارش گذاشتند؛ هم پول دادند؛ هم مسیر رفتوآمد. این منطقهی مرزِ قسمت جنوبی خلیج فارس به طور دائم محلّ رفتوآمد کامیونها و ماشینهای سنگینی بود که ابزارها را وارد عراق میکردند؛ یعنی همه کمک کردند؛ همه! مهاجم اینها بودند؛ ما چه؟ ما کمککنندهای نداشتیم …!
اما اینکه «دفاعکنندگان چه کسانی بودند»؛
این هم جزو چیزهای استثنائی است. خب ارتش بود، سپاه بود؛ و نیروهای بسیج مردمی در قالب یگانهای سپاه حضور داشتند؛ اینها کمابیش شبیه همان چیزی است که در دنیا هست؛ یعنی ظاهرش یگانهای مسلّحی هستند که حضور دارند. لکن مسئله فقط این نبود! بله، ظاهر دفاعکنندهها، ظاهر ارتش و ظاهر سپاه، به شکل همین تنظیمات متعارف دنیا بود؛ امّا باطنش یک چیز دیگری بود؛ باطنش اصلاً شباهت به لشکرکشیهای دنیا نداشت.
اوّلاً فرمانده این مجموعه ــ امام بزرگوار ــ یک مرد الهی بود؛ یک عنصر الهیِ بینظیر؛ که در کنار دانش و فکر و تجربه و پختگی از جهات مختلف، دارای آن روح زلال و صفای معنوی بود؛ لذا نفَسش تأثیر داشت. مثلاً وقتی امام گفت «پاوه باید نجات پیدا کند»، بنده از خود مرحوم چمران شنیدم که گفت «به مجرّد اینکه ساعت دو بعدازظهر پیام امام در رادیو منتشر شد، دفعتاً و همان به مجرّد اینکه این پیام منتشر شد، درحالیکه هنوز هیچ نیرویی نرسیده، شاید هنوز حرکت هم نکرده بود، ما دیدیم که اطرافمان باز شد.»؛ نفس این پیام، نفوذ این کلام اثر داشت؛ این را. یا وقتی امام گفت «حصر آبادان باید شکسته بشود»، حصر شکسته شد. یا مثلاً در قضیهی سوسنگرد، همینطور. فرماندهای مثل امام با آن نفوذ کلمه، با استفادهی از معنویّت و صفا، با نفَس گرم.
دوم، صبغهی دینی دفاع مقدّس. وقتی صبغهی دینی هست، نتیجه این میشود که این جوان با شوق شهادت حرکت میکند. این زندگینامهها و شرححالهایی که نوشته شدهاند را بخوانید؛ که یک نفر چطور با شوق شهادت و آرزوی شهادت راه میافتد؛ گریه میکرد برای اینکه برود جبهه، به امید اینکه بتواند شهید بشود؛ نتیجهی صبغهی دینی این است. خانوادهها، پدرها، مادرها، همسرها راضی میشدند به اینکه این جوان برود جبهه، برای خدا. بنده مکرّر مادران شهیدی را از نزدیک زیارت کردم که مثلاً یک فرزند یا دو فرزندشان شهید شده بود و میگفتند اگر ده فرزند هم داشتیم، حاضر بودیم اینها شهید بشوند؛ راست میگفتند؛ واقعاً میگفتند. خطوط مقدّم جبههی ما، محراب عبادت بود. اینکه نیمهی شب یک جوانی، یک فرمانده یا غیرفرمانده یک گروهان یا یک گردانی بنشیند اشک بریزد، گریه کند، عبادت بکند، اصلاً شما در کجای دنیا، در کدام جنگ، در کدام درگیری نظامی، یک چنین وضعیّتی را داشتید؟ شوق شهادت، توسّل، توجّه به خدای متعال، آرزوی شهادت و مانند اینها.
بعد هم حضور عمومی ملّت؛ یعنی جبههی جنگ فقط منطقهی زدوخورد نبود؛ پشت جبهه هم جبههی جنگ بود. مثلاً محلّ تأمین نیرو؛ خب در دنیا پادگانها محلّ تأمین نیرو هستند؛ اینجا پادگانها هم بودند، مسجدها هم بودند، هیئتها هم بودند، دانشگاه هم بود، حوزه هم بود، مدارس و دبیرستانها هم بود! معلّمِ سر کلاس جبهه میرفت، بچّهها دنبالش راه میافتادند و به جبهه میرفتند. چقدر شهید دانشآموز داریم، چقدر شهید دانشجو داریم، چقدر شهید طلبه داریم! مساجد ما، منابر ما، گویندگان ما، همه در خدمت این حرکت عظیم قرار داشتند؛ یعنی جمع کثیری از اینها در خدمت این حرکت عظیم بودند. مدافعین اینها بودند. در بخشهای گوناگونِ پشتیبانی، خانوادهها، زنان خانهدار و دیگران هم بودند؛ در قسمت پشتیبانی از رزمندگان، شستوشوی لباسهای خونی رزمندگان – که در کتاب «حوض خون» نوشته شد و بنده هم یک وقتی از این کتاب اسم بردم – و از این قبیل! اصلاً همهی ملّت درگیر بودند. نمیگویم همهی آحاد ملّت بودند؛ امّا در سطح عموم مردم و لایههای گوناگون اجتماعی این حرکت حضور داشت؛ مخصوص یک جمعی نبود که از پادگانها راه بیفتند بروند بجنگند و برگردند. عظمتِ یک حادثه را از این ناحیه خوب میشود فهمید. به نظر من در این بخش، بخصوص در این بخش سوّم، دهها کار تبیینی و هنری میشود انجام داد؛ صرف نوشتن کتاب هم نیست.
و امّا اینکه «دستاوردها چه بودند؟»؛
دستاوردها دیگر یکی دو مورد نیست؛ حالا اگر انسان بخواهد وارد این مقوله بشود که دستاوردهای دفاع مقدّس چه بود، یک کتاب دهها جلدی خواهد شد. من دو سه نکته را فقط در این زمینه عرض میکنم. اوّل اینکه تمامیّت ارضی کشور حفظ شد که خب کار مهمّی است؛ یعنی همهی دنیا پشت سر صدّام جمع شدند برای اینکه این مرز را بشکنند؛ هشت سال هم زور زدند؛ آخرش هم یک وجب از خاک این کشور نرفت؛ این چیز کوچکی نیست؛ خیلی مهم است. خب این حالا یک دستاورد، لکن دستاوردهای دیگر از این مهمتر است.
یک دستاورد این بود که ملّت ایران عظمت تواناییهای خودش را کشف کرد. شما الان ملاحظه کنید این خانمها و آقایان جوانی که آمدند اینجا صحبت کردند، دائم میگویند که ما در ادارهی کشور، در مدیریّت کشور، در اقتصاد و مانند اینها، شیوههای جنگ تحمیلی را و دفاع مقدّس را به کار ببریم و استفاده کنیم؛ این معنایش چیست؟ معنایش این است که آنقدر در دفاع مقدّس، تواناییهای ملّت ایران در همان بخش آشکار شده که همه میخواهند در همهی بخشهای مدیریّت یک کشور و پیشرفت یک کشور و اعتلای یک کشور از آن برنامهها تبعیّت کنند؛ یعنی دفاع مقدّس یک تصویری در مقابل ملّت ایران قرار داد که ملّت ایران خودش را شناخت. آنچه به ما گفته شده بود در طول تاریخ و آنچه با ما عمل شده بود، ضدّ این بود؛ در دوران قاجار، در دوران پهلوی همیشه به ما تلقین شده بود که «ما نمیتوانیم»، «ما کسی نیستیم»، «ما قابل نیستیم» و «قدرتهای جهانی میتوانند با یک اشاره ما را از روی زمین محو کنند»! اینجوری به ما یاد داده بودند. همیشه اینجور به ما گفته بودند که «باید از آنها یاد بگیریم»، «باید دنبال آنها راه بیفتیم»، «باید از آنها بخواهیم». دفاع مقدّس نشان داد که نه! همان کسانی که رشتهی حیات و امید بعضیها به آنها وصل است، همانها همه همدست میشوند، میآیند علیه یک ملّت حرکت میکنند و البته هیچ غلطی هم نمیتوانند بکنند؛ این را به ملّت ایران نشان داد.
یعنی ما ظرفیّت خودمان را کشف کردیم. ما فهمیدیم یک جوانی مثل شهید حسن باقری مثلاً – حالا از زندهها اسم نمیخواهم بیاورم؛ در بین زندهها هم از این قبیل زیاد داریم – بلند میشود، میآید در میدان جنگ، در طول مدّت کوتاهی تبدیل میشود به یک راهبردساز؛ به تعبیر رایج، استراتژیست دفاع و جنگ. این استعداد شوخی است؟ این استعداد کجا بود؟ شهید حسن باقری یک جوانی بود، خبرنگار یک روزنامهای بود؛ در روزنامهی جمهوری اسلامی مقاله مینوشت. این استعداد بُروز پیدا کرد. هزاران مورد از این قبیل استعدادها را ما سراغ داریم؛ مثلاً استعداد سازندگی. روی شطّ خروشان وحشی اروندرود، پل زدن و چندین لشکر را زیر بمباران دشمن از روی آن عبور دادن، این کار کوچکی است؟ این کار شدنیای بود؟ دشمن اصلاً باور نمیکرد چنین چیزی اتّفاق بیفتد؛ امّا اتّفاق افتاد. این یک ظرفیّت بود، این یک استعداد بود؛ این پنهان بود، آشکار شد. این یکی از دستاوردهای مهم است.
ما الان با اتّکاء به آن کارهایی که جوانهای ما آن روز در دفاع مقدّس انجام دادند، میتوانیم با اطمینان بگوییم امروز جوانهای ما میتوانند همهی مشکلات این کشور را حل کنند. اینکه گفتهاند: «فی تَقَلُّبِ الاَحوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجال»، یعنی «در دگرگونیهای بزرگ، گوهر انسانها شناخته میشود»، این فقط مخصوص افراد نیست؛ جامعه هم همینجور است؛ یک جامعه را در حوادث سخت و سنگین میشود شناخت. ما خودمان را نمیشناختیم؛ دیگران هم ما را نمیشناختند؛ دنیا هم ما را نمیشناخت؛ در دفاع مقدّس، هم ما خودمان، خودمان را شناختیم؛ و هم دیگران ما را شناختند …!
یکی دیگر از دستاوردهای دفاع مقدّس همین ایمنسازی کشور است؛ یعنی دفاع مقدّس، کشور را از تهاجمهای نظامیِ محتمل تا حدود زیادی ایمن کرد. مدام گفتند حرکت نظامی هم روی میز است؛ امّا از روی میز تکان نخورد؛ چون میدانستند که اگر چنانچه وارد این میدان بشوند، شروعش با آنها است؛ اما پایانش با آنها نیست؛ این را دفاع مقدّس نشان داد. این هم یکی از دستاوردها است. ایمانهای عمیق و صادق، عزمهای قوی و راسخ، هوشمندی جوانان ایرانی، قدرت ابتکار و نوآوریها از سوی عناصر نظامی و غیرنظامی، ظرفیّت غلبهی بر قلدرهای جهانی! اینها چیزهایی بود که در این دفاع مقدّس از ملّت ما و از رزمندگان ما آشکار شد و دیده شد. خب، خود ملّت هم اینها را شناختند و طبعاً وقتی ما شناختیم و فهمیدیم که این تواناییها را داریم، امید ما زیاد خواهد شد، نشاط ما زیاد خواهد شد و بیشتر در صدد استفاده از این تواناییها برخواهیم آمد. در میدانهای دیگر هم میتوانیم از اینها استفاده کنیم. این یکی از دستاوردهای مهمّ دفاع مقدّس است.
یک دستاورد دیگر در دفاع مقدّس این بود: دفاع مقدّس مرزهای ما را گسترش داد. منظورم مرزهای جغرافیایی نیست؛ ما دنبال آن هم نبودیم که مرزهای جغرافیایی را گسترش بدهیم؛ نه آن روز، و نه امروز، دنبال گسترش مرز جغرافیایی نیستیم؛ مرزهای دیگر ما را گسترش داد. مثلاً مرز «مقاومت» را گسترش داد؛ این یک نمونه است. امروز مفهوم مقاومت و عنصر مقاومت، یک عنصر جاافتاده است؛ در فلسطین مقاومت هست؛ در منطقهی غرب آسیا؛ در کشورهای گوناگون مقاومت هست؛ در عراق مقاومت هست؛ در ایران و در جاهای مختلف مقاومت هست! این عنوان «مقاومت» را دفاع مقدّس در دنیا مطرح کرد و پیش برد و در خیلی از جاهای دنیا جا انداخت. شاید خود ماها هم بهآسانی باور نکنیم که کارهای ملّت ایران در کشورهای دوردست تأثیر گذاشته؛ لکن تأثیر گذاشته! ما اطّلاع داریم. بنده نمیخواهم اسم کشورها را بیاورم؛ هم در منطقهی شرق، یعنی منطقهی آسیا، هم در آفریقا، هم در آمریکای لاتین، خیلی از کارهای ملّت ایران برای افراد زیادی از آنها الگو شد؛ این گسترش مرزها است. مرز فکری ما و مرز معرفتی ما گسترش پیدا کرد. این مهمترین موفّقیّت یک ملّت است که بتواند فرهنگ خودش را، معارف خودش را، دانستهها و خواستههای خودش را در دنیا گسترش بدهد؛ این اتّفاق عمدتاً به وسیلهی دفاع مقدّس افتاد؛ این هشت سال دفاع مقدّس در این مورد معجزه کرد.
فرهنگ اتّکاء به نفس را گسترش داد. خب، میخواهیم ببینیم «مقاومت» که میگوییم، یعنی مقاومت در مقابل چه کسی؟ منطقهی ما، این منطقهی غرب آسیا، به دلایل مختلف جزو مناطقی است که چشمهای قدرتطلبان دنیا به آنجا دوخته شده است؛ به خاطر منابعش، به خاطر موقعیّت جغرافیاییاش، به دلیل مرکز اسلام بودنش، به دلایل مختلف مورد توجّه قدرتهای بزرگ دنیا بوده و میخواستند دخالت کنند؛ الان هم میبینید، قدرتها هر جا بتوانند ناخنشان را بند میکنند و دخالت میکنند؛ مقاومت در مقابل اینها. فرهنگ مقاومت در مقابل حضور قلدرانهی قدرتهایی که هیچ حقّی برای حضور در این منطقه ندارند، گسترش پیدا کرده. اینکه شما میبینید مسئلهی حضور ایران در منطقه، فریاد آمریکا و بعضی کشورهای دیگر را درمیآورد، به خاطر این است! معنایش این است: «حضور ایران»! اما آنها میگویند «دخالت ایران»؛ در حالی که ما دخالتی نداریم؛ بله، حضور داریم؛ ولی «حضور معنوی»! دیگران در خیلی از این کشورهای منطقه به طور رسمی پایگاه دارند؛ ما نداریم! امّا حضور معنوی داریم. حضور معنوی ما بیشتر از آنها است؛ فریاد آنها از این بلند است؛ این را دفاع مقدّس به ما داد.
یکی از آثار دفاع مقدّس، رشد و استحکام فکر مقاومت در داخل خود کشور است. عزیزان من! سی و چند سال از جنگ میگذرد. ما در این سی و چند سال خیلی تهاجم داشتیم؛ خیلی فتنهانگیزی داشتیم؛ در بخشهای مختلف. خیلیهایش را آحاد مختلف مردم توجّه نکردند؛ لکن داشتیم! بعضیهایشان هم جلوی چشم همه بوده که شما در سالهای مختلف مشاهده کردید. همهی این فتنهها در مقابل ملّت ایران ناکام ماند؛ چرا؟ چون ملّت ایران فرهنگ مقاومت را در خود نهادینه کرده. این سی و چند سال نهادینه شدنِ فرهنگ مقاومت در کشور ناشی از مقاومت هشتسالهی دفاع مقدّس است. دفاع مقدّس به گردن کشور ما حقّ حیات دارد. یک عدّهای خدشه میکنند؛ یک عدّهای شبهه میکنند؛ یک عدّهای تحریف میکنند؛ یک عدّهای دربارهی مسائل مختلف دفاع مقدّس دروغ صریح میگویند! در مقابل اینها کسانی که میتوانند تبیین کنند، باید تبیین کنند. عظمت جهاد مقدّس و دفاع مقدّس را بایستی ما روزبهروز بیشتر بیان کنیم؛ بگوییم؛ تبیین کنیم؛ این جزو وظایف است …
رهبر انقلاب، در این بیاناتشان تصریح میکنند که روایتهای ادبی و هنری و تاریخی از دفاع مقدس حداقل باید از چهار زاویه به دفاع مقدس بپردازد و اگر این بشود، امکان نشان دادن عظمتِ آن به نسلهایی که درک تجربی از آن نداشتند، فراهم میشود. این چهار زاویهی ورود به دفاع مقدس و ماحصلِ ورود به این زوایا در بیانات رهبری، بطور خلاصه در جدول زیر آمده است که توجه به آنها، هم میتواند امکان ارزیابیِ کلانِ مسیرِ آمده در عرصه ادبیات و هنر – و یا کلاً گزارش از – دفاع مقدس را به ما بدهد و هم راهنمای مسیری باشد که در آینده طی خواهد شد.
| زاویه ورود به روایت دفاع مقدس |
کلیات ناظر به عظمت دفاع مقدس |
||
| ۱ | از چه چیزهایی دفاع میشد؟ | ۱
۲ ۳ |
از تمامیت ارضی کشور
از انقلاب اسلامی از نظام جمهوری اسلامی |
| ۲ | مهاجمها چه کسانی بودند؟ | ۱
۲ ۳ ۴ ۵ |
امریکا؛ با کمک اطلاعات و طراحی تاکتیکی
فرانسه؛ با دادن انواع جنگنده آلمان؛ با دادن سلاحهای شیمایی بلوک شرق؛ با ساختن توپخانه دولتهای عربی؛ با تأمین پول و مسیر تردد |
| ۳ | دفاع کنندگان چه کسانی بودند؟ | ۱
۲ ۳ |
با فرماندهیِ امام؛ این مرد الهی
با صبغه دینی عمیق حاکم بر جبههها با حضور عمومی و ملت |
| ۴ | دستاوردهای این دفاع چه بود؟ | ۱
۲ ۳ ۴ ۵ ۶ |
حفظ تمامیت ارضی کشور
کشف عظمت تواناییهای ملت ایمنسازی کشور از بسیاری از حملات نظامی گسترش مرزهای فکری و فرهنگی انقلاب توسعه تفکر اتکاء به نفس رشد فکر مقاومت در داخل کشور |
