دیدگاه

ادبیات پایداری فراتر از قاب انقلاب و دفاع مقدس، گفت‌وگو با محمد قاسمی‌پور

قسمت اول

این متن به بررسی انتقادی وضعیت تولید ادبیات پایداری و دفاع مقدس می‌پردازد. نویسنده با اشاره به گلایه‌های موجود از عملکرد بنیاد حفظ آثار، آسیب‌های اصلی این حوزه را برمی‌شمارد. از جمله این آسیب‌ها می‌توان به تعارض بین کمیت و کیفیت، فقدان شناخت کافی محققان از انگیزه‌های اعتقادی رزمندگان، ورود افراد با انگیزه‌های شخصی و غیرحرفه‌ای، و آسان‌گیری در فرآیند نشر اشاره کرد. نویسنده تأکید دارد که برای خلق آثاری ماندگار، محققان باید علاوه بر تسلط بر علوم بین‌رشته‌ای، به جهان‌بینی و ایمان سوژه‌های خود عمیقاً واقف باشند. همچنین، سهل‌انگاری ناشران دولتی در مقایسه با ناشران خصوصی و انتشار آثار بدونکیفیت و فاقد استانداردهای لازم، از دیگر چالش‌های جدی عنوان شده در این حوزه است.

-آدم‌ها به بیلان ‌کار، به گزارش کار و به اعداد توجه دارند. کیفیت و محتوای کتاب مهم نیست.
-ادبیات پایداری ما از جنس توجیه کردن نیست.
-ما کتاب را نمی‌توانیم با سرچ اینترنتی کنار هم بچینیم و بیرون بدهیم. این شتاب‌زدگی در چیست؟

ادبیات پایداری، به عنوان روایتی عمیق از مقاومت و ایستادگی ایرانیان در برابر استعمار، تهاجمات خارجی و چالش‌های داخلی، نه تنها هویت ملی را تقویت می‌کند، بلکه پلی است میان پیشینه تاریخی سرزمین ایران و ارزش‌های انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برای خنثی‌سازی توطئه‌های معاصر. در این گفت‌وگو با محمد قاسمی‌پور، پژوهشگر و نویسنده برجسته حوزه ادبیات پایداری با سال‌ها تجربه در ثبت، ضبط خاطرات و نگارش آثار قلمی مرتبط با مقاومت و دفاع مقدس، به بررسی کارکردهای اصلی این ادبیات، تمایز آن از دفاع مقدس، و ظرفیت‌های توسعه آن فراتر از قاب زمانی محدود می‌پردازیم. قاسمی‌پور، که سال‌ها در مراکز فرهنگی و هنری مانند حوزه هنری و بنیاد حفظ آثار فعالیت کرده، با تمرکز بر تاریخ شفاهی و بین‌رشته‌ای، به تربیت نسل‌های پژوهشگر و نویسنده در این عرصه پرداخته و آثار متعددی در زمینه روایت‌های حماسی و تربیتی تولید کرده است.

ما کارکرد ادبیات پایداری و دفاع مقدس را چه می‌بینیم؟ گاهی اساتید تفکیک جدی در این مسئله می‌گذارند؛ می‌گویم پایداری، می‌گویند نه دفاع مقدس درست است یا می‌گویم دفاع مقدس می‌گویند نه پایداری درست است.  بااین‌همه باری که بر دوش پایداری می‌گذاریم، کارکرد آن چیست؟ قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ آقا تقریظ می‌زند و می‌گوید آن را صد برابر می‌کنیم. در مجموع قرار است ادبیات پایداری چه بشود؟

بسم الله الرحمن الرحیم. با همه تأکیدات و پشتیبانی‌ها و پی‌جویی‌هایی که مقام معظم رهبری در این حوزه دارند، اما حدس نزدیک به‌یقین من این است که ایشان هرگز بنای این را ندارند که به این‌گونه از ادبیات به شکل ناز پرورده و دردانه نگاه شود؛ یعنی به معنای دیده‌نشدن دیگرگونه‌ها و قالب‌ها خاص شود. بر اهمیت آن تأکید می‌شود، توصیه به آموزش و ترویج و کار فراگیر می‌شود؛ اما ما در عمل در تصدی‌گری‌های دولتی و اجرایی می‌بینیم که این‌ها را به نورچشمی و دردانه و عزیزکرده تبدیل می‌کنند و این موضوع جو را خراب می‌کند و زمینه‌های رشد و رویش را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

در واقع ما با یک کد، با یک عنوان، با یک سرفصل می‌توانیم یک مرزبندی مشخص کنیم که مقصودمان از ادبیات پایداری چیست؛ ولی ادبیات به معنای عام آن یعنی ادبیاتی که به‌عنوان یک علم و دانش دیرین و قدیمی باشد. اگر بیاییم آثار منظوم و منثور ادبیات فارسی را رصد کنیم، بن‌مایه آن‌ها هم روایت یا حکایت پایداری و پایمردی و ایستادگی و مقاومت و بعضاً ستیز و مقابله است. ستیزی که می‌گویم به معنای جنگ نیست، ستیز برای حیات و انسان لازم است، یعنی اگر ستیز نکنیم، طبیعت پیروز می‌شود. ستیز نکنیم ممکن است که عوامل ماوراءالطبیعه بر سر ما خراب شوند و دخل‌وتصرف کنند. ستیز نکنیم، هم‌فکر، همسایه، رقیب، مرز مقابل، جبهه مقابل، ما را حذف می‌کند؛ لذا اگر بخواهیم ادبیات پایداری خود را توسعه دهیم؛ حداقل ریشه‌های آن  به دویست سال قبل می‌رود؛ یعنی مردمی که در دوره قاجار مقابل استعمار انگلیس ایستادند، مقابل استعمار روس جنگیدند، مقابل خیلی از عوامل ایستادگی و مقاومت کردند. چه کسی باید روایت کند؟ چه کسی باید ببیند؟

لذا این غلط است که بعضی‌ها این را در یک دایره مثل انقلاب اسلامی و دفاع مقدس قاب می‌گیرند. بعضی‌ها تخفیف می‌دهند و  مثلاً می‌گویند از پانزده خرداد چهل و دو تا حال حاضر ادبیات پایداری می‌شود. به نظر من اینکه دوره زمانی تعریف کنیم یا محدود و محصور کردن به انقلاب اسلامی و دفاع مقدس خیلی جالب نیست، خیلی دقیق و درست نیست. در این سرزمین پایداری و مقاومت و ایستادگی انسان ایرانی پیشینه دارد و پیشینه آن بلند است؛ لذا یک مقدار می‌توانیم دامنه و دایره آن را بزرگ‌تر ببینیم. اگر نمی‌بینیم و می‌خواهیم به همین قاب اکتفا کنیم، باید حواسمان باشد که پایداری‌های صد و پنجاه سال قبل ما هم روایت نشده است.

 ما در مواجهه و مقابله با چند کشور استعماری مثل پرتغال، انگلیس، روسیه، عثمانی که در چهارصد سال اخیر چشم داشت داشتند، تصرف سرزمینی کردند و به‌هرحال حضور داشتند، مقابله کردیم و ستیز کردیم و ایستادگی کردیم و پایداری نشان دادیم. نگاه که می‌کنیم از الله‌وردی‌خان که با پرتغالی‌ها جنگیده چه چیزی برای خواندن داریم؟ از دلیران تنگستان که مثلاً صد و هشت سال، صد و ده سال پیش با انگلیسی‌ها جنگیدند، چیزی در ادبیات ما شکل گرفته است؟ طبیعتاً اگر این‌ها در دنیای بیرون ما بودند هر کدام چند تا رمان جذاب و بلند داشتند یا  چند تا روایت مستند خواندنی داشتند. ما یک‌بار از عقب‌تر از نادرشاه تا انقلاب اسلامی را فهرست کردیم و متوجه شدیم که صد و سی تا قصه مقاومت و ایستادگی و پایداری وجود داشت که از هر کدام در حد یک پاراگراف در کتاب‌های تاریخ آمده است.

 مثلاً با کمپانی رژی یک مقابله و مواجهه‌ای اتفاق افتاده که مرجعیت شیعه پای‌کار بوده است؛ یعنی یک مرجع شیعه فتوایی صادر می‌کند و قصه اتفاق می‌افتد. این موضوع ممکن است در مناسبت‌های تقویمی و در سخنرانی‌ها و کلیات باشد، اما در ادبیات ما این انعکاس ندارد. طنین فتوای این مرجع دینی تا تک‌تک کوی و برزن‌های یک سرزمین در عصری که ماهواره و تکنولوژی نبوده رفته است. نهایتاً تلگراف چند کلمه را مخابره می‌کرده است. فتوا را هم برای اینکه تلگراف به دارالخلافه تهران برسد کوتاه گفتند؛ «الیوم استعمال توتون و تنباکو بأی نحو کان در حکم محاربه با امام‌زمان عج». این‌چنین چیزی در بازار، در محله، در خانه تا حرم‌سرای ناصرالدین‌شاه رفته است و زنان شاه قلیان‌ها را شکستند و کنار گذاشتند. ظرفیت این در سینمای ما و در ادبیات و هنر ما محدود است. در قواره‌های کوچک‌تر هم این موضوع وجود دارد، عشایر ما، سرحدات مرزی، خلیج‌فارس، حاشیه‌نشینان خزر ما همه ستیز داشتند، همه مقابله داشتند و همه پایداری کردند. همه این‌ها یک‌طور رها شده است.

 به نظر من ما می‌توانیم در بازتعریف بازه زمانی‌ای که ادبیات پایداری می‌تواند به آن بپردازد، ظرفیت‌های بزرگی ایجاد کنیم. این‌قدر که کار انجام نشده برای دوره انقلاب و دفاع مقدس داشتیم که به‌اصطلاح آوار شده است. به نظر من به این دوره محدود ماندیم البته ایراد و اشکالی ندارد. من می‌خواهم بگویم که وقتی به یک چیز به طور ویژه می‌پردازی، بقیه قسمت‌ها غافل می‌شوند. وقتی به یکی ویژه پرداختید از بقیه غفلت خواهد شد، یعنی به سراغ آن‌ها نمی‌روند. یک چیزی هم در اجتماع ما شکل گرفته که دارد توقع ایجاد می‌کند. مثلاً این مشهور است که تاریخ ذیل حاکمیت‌های زمان نوشته شده است و حکمرانان، سلاطین، پادشاهان در جوار نسل‌های خود حمایت کردند تا مورخان آن را بنویسند؛ ولی برای ادبیات چنین چیزی معمول نبوده  است و ما هم باید مراقب باشیم تا آن را مرسوم نکنیم و به آن میدان ندهیم. اینکه عده‌ای بگویند که این مشکل حاکمیت و دولت و نظام است و باید پول بدهد تا انجام شود، اشتباه است. موضوع پایداری یک حرمتی دارد، یک ارجحیتی دارد، یک قداستی دارد که کاملاً باید به آن دلی نزدیک شد.

 آن فرآیند خلق و آفرینش ادبی و هنری و غیره در سر جای خود است؛ ولی تأثیروتأثر عاطفی اصیل و صحیح باید باشد. ما اینجا سفارش‌دهنده نباید باشیم. نهایتاً ما مشوق، حامی و مشاور و همراه باشیم؛ ولی اگر بفهمند صاحب‌خرج تو هستی، برایت کیسه می‌دوزند و روی تو حساب‌های دیگری باز می‌کنند. وقتی در میان توده‌ها، در میان مردم، در میان نقش‌آفرینان اجتماع خود، داوطلب پای‌کار برای این عرصه داری، باید آن‌ها را دریابی، به آن‌ها بها دهی و اعتنا کنی. امام خمینی رحمت‌الله علیه در حرکتی که آغاز کرد از همان ابتدا یک تعریف و یک نگاه مشخص نسبت به مردم دارد؛ یعنی به‌شدت بعد از خدا و بعد از آسمان، امید و انگیزه او ناظر بر مردم بوده است.

 در سال هزار و سیصد و چهل و هشت در اوج اختناق ستم‌شاهی، نماینده سازمان مجاهدین خلق به نجف می‌رود و در یک فاصله بیست و چند روزه ساعت‌ها مانیفست سازمانی خود را مبنی بر گسترش مبارزه مسلحانه و مسلح‌کردن توده‌ها و خلق برای مقابله با این رژیم شرح می‌دهد؛ یعنی به‌زعم ما قیام باید وارد فازهای دیگر شود و ما الان باید وارد فاز قیام مسلحانه شویم. باید به توده‌ها کار با اسلحه را یاد بدهیم تا خلق به میان بیاید. ایشان تمام این جلسات را گوش می‌دهد. این‌ها آمده بودند که ایشان یک تأییدیه بگیرند، یک سفارش و توصیه کند. ایشان کم‌ترین اظهارنظری نمی‌کند و می‌گوید راه انقلاب ما از آگاه شدن توده‌ها و از آگاه شدن مردم و حرکت مردم و از وحدت کلمه مردم می‌آید، نه از اسلحه. هیچگاه امام تا پیروزی انقلاب امام این‌چنین توصیه‌هایی نکرد. بدترین اتفاقی که شاید بتوان گفت این است که ایشان حاکمیت را تهدید کرد که حکم جهاد می‌دهم. جهاد را هم این‌طور نگفت که با اسلحه بیایید، جهاد یک فریضه دینی است و در دین جایگاه دارد و از خود درنیاورده است. تکیه و دلگرمی و امید ادبیات پایداری در چنین حالتی می‌تواند به‌عنوان نقش‌آفرینان جدی و اساسی در همه حرکت‌های بزرگ معاصر، به مردم باشد؛ یعنی تمام کارهای بزرگ ما که به آن‌ها می‌توانیم تفاخر کنیم، مردم پای‌کار آن بوده‌اند.

 الان در ادبیات پایداری این‌طور نیست، درست است؟ الان ایدئولوژی‌زده یا به طور کامل درگیر حاکمیت است. هیچ‌چیز مردمی‌ای حس نمی‌شود.

 هنوز نمی‌توان به این محکمی گفت، ولی آسیب‌های ناشی از این امر خودش را نشان داده است. آدم‌ها به بیلان ‌کار، به گزارش کار و به اعداد توجه دارند. کیفیت و محتوای کتاب مهم نیست.

تعداد آن مهم است.

بله سی استان داریم امسال نفری ده تا کتاب درآوردید، سال بعد باید نفری پنجاه تا دربیاورید. آن آدمی که تصدی‌گری دارد جرئت این را ندارد که بگوید آقا من نمی‌توانم پنجاه تا دربیاورم، من همان ده تا را بتوانم دربیاورم خدا را شکر می‌کنم، چون اگر این را بگوید به او می‌گویند که بفرمایید کنار و یک مدیری که بتواند کاری که می‌خواهند را دربیاورد جای او می‌گذارند. چون او هم نمی‌خواهد موقعیت خود را از دست بدهد می‌گوید باشد در می‌آورم. مثلاً الان آغاز هفته دفاع مقدس است. شما می‌توانید اخبار را رصد کنید که می‌گویند رونمایی آثار دفاع مقدس است.

هرسال در این ده الی پانزده سال اخیر یک روزی بوده است که بیلان و فینال رونمایی از آثار بوده است. رونمایی آثار را هم معمولاً طوری تنظیم می‌کنند که حتماً بالاترین مقام اجرایی کشور مثلاً رئیس‌جمهور در مراسم حضور داشته باشد. در سال هزار و چهارصد اعلام شد که رونمایی از هزار و صد و چهل و پنج اثر در هفته دفاع مقدس اتفاق می‌افتد. مراسم در تهران برگزار می‌شد. ما به مراسم مرکزی رفتیم و دیدیم که در این جایگاهی که زدند حدوداً هشت تا کتاب می‌بینیم و تا هزار و خورده‌ای خیلی راه است. ماجرای این چیست؟ به یکی از برگزارکنندگان که ما را هدایت کرده بود تا در جایی بنشینیم، گفتم ببخشید عددی که گفتند رونمایی می‌شود هشت تا بیشتر نیست، جریان این چیست؟ گفت نه بعضی کارها از استان‌ها نرسیده است، الان برای هر استان ویدئو روشن می‌شود و ارتباط استانی داریم، هر استانی بیست تا سی تا چهل تا پنجاه تا اثر دارند و جمع آن‌ها این می‌شود. این‌ هشت تا فقط برای مثلاً انتشارات صریر است که در تهران است.

 فردا خبری که خبرگزاری‌ها کار می‌کنند این توضیحات را ندارد، می‌گوید هزار و صد و چهل و پنج تا کتاب رونمایی شد. بعد طبیعتاً تو لبخند می‌زنی. چند ماه از این موضوع گذشته بود و ما دنبال این بودیم که این‌ها را ببینیم. بعد می‌گویند که جناب قاسمی این‌ها ده تا ماکت شده و در استان رونمایی شده است؛ اما  هنوز چاپ نشده است. دو سال بعد من به کارگاهی در آن استان رفتم؛ طرف گریه می‌کرد و می‌گفت که  برای کتابم چقدر زحمت کشیدم؛ اما  هزار و چهارصد فقط ده تا رونمایی شد و دیگر آن را چاپ نکردند و یکی هم به من دادند. من نمی‌توانم آن را به شما بدهم؛ چون دیگر پول ندارم تا چاپ کنم؛ ولی اگر فردا هستید می‌آورم تا شما آن را ببینید. این عمل نماد کتاب‌سازی بود؛ یعنی فقط جنگی آن را جمع کردند، ماکتی درست کردند، به‌صورت زیراکسی ده تا زدند و صحافی کردند. بعد خودشان می‌دانستند که این دیگر مخاطب ندارد، بازار فروش ندارد و غیره، دیگر کاری به کار آن نداشتند. نویسنده بیچاره هم در تصور و توهم اینکه اصلاً این سیستم مانع نویسنده شدن من شد.

 ما کارهای آماری و پژوهشگاهی دقیق نداریم؛ ولی من چشمی تعدادی را از این ژانر و از این‌گونه قهرکردن به‌خاطر رفتارهای بد می‌شناسم. بعد آن‌ها می‌گویند که نقطه مقابل این چیست که این‌ها را آتش بزند و حال این‌ها گرفته شود؟ پس این افراد رمان عاشقانه‌نویس زرد می‌شوند؛ یعنی ذیل مکتب مرحوم خانم رحیمی و میم مؤدب‌پور، نسرین ثامنی و غیره رفتند. بچه‌های بیست و سه، چهار‌ساله نسل بعد از انقلاب که آمده بودند تا این‌طرف را محکم پیش ببرند، تالی آن‌ها شدند. سرخوردگی‌های بی‌پناهی و بی مشاوری و همراهی‌نکردن و پرداخت مالی نداشتن، همه جمع شد و این‌طور شد. بعضی وقت‌ها ما می‌گوییم حوزه هنری چه دارد که این‌قدر اصرار دارید که به اینجا بیایید یا سوره مهر چه دارد؟ می‌گویند  حداقل تحویل می‌گیرند، جواب سلام ما را می‌دهند، یک‌بار یکی این را می‌خواند. می‌گوید کار من را اصلاً نخواندند و گفتند خوب است و آن را ماکت کردند، بعد هم به یک استاد دادم و دیدم که چقدر غلط داشته است، ای‌کاش من مشاور داشتم.

این‌ها ذیل این نگاه است که بخواهی به سیستم دولتی اجرایی بسپاری و تصدی‌گری و متولی‌گری کار به دست دولت برود. اگر در شرح وظایف وزارت ارشاد نگاه کنید، سازمان‌دهی، پشتیبانی و حمایت است؛ ولی هیچ‌وقت مأموریت او خلق آثار نیست. پائین‌تر از ارشاد جاهایی وجود دارند که بتوانند فرآیند تولید و خلق را کمک کنند؛ اما اگر آن دخالت به معنای متولی شدن، به معنای صاحب‌کار شدن و  به معنای سفارش‌دهنده شدن است را نداشته باشند، خوب است.  من می‌گویم که تسهیل‌گری کن، کتابخانه بگذار، دسترسی به اسناد را راحت کن و فرصت مشاهده را فراهم کن.

بازار را خراب نکن و  تسهیل‌گری کن. بگذار تا هر کسی که می‌تواند در این زمین‌ بازی کند، رقابت کند و اثر بدهد. تو از قدرت‌هایی مثل قدرت دولتی، حاکمیتی، پولی و غیره استفاده نکن تا بازار بشکند.

 یک مثال است که برای خودم تلخ است. ببین الان از سال هزار و چهارصد و چهار در طبقات و راهرو‌های اینجا تعداد زیادی نویسنده خانم، دختر یا زن تردد می‌کنند که مانتویی و محجبه هستند. حجاب او خوب است؛ ولی چادر ندارد و این‌ها قرارداد دارند، کار می‌کنند، می‌نویسند یا چاپ می‌شود. ده سال قبل در هزار و سیصد و نود و چهار باید چادری می‌بود تا به او کار بدهی. من این را نمی‌توانستم بفهمم که چه ربطی دارد. این آدم که تردد می‌کند و دم در گفته دارم به فلان اتاق و فلان واحد می‌روم، توانا است، سرزمین خود را دوست دارد، دفاع مقدس و حوزه شهدا را دوست دارد. ضمن اینکه ما حین اینکه کار تحقیق و پژوهشی داریم انجام می‌دهیم، یک کار تربیتی هم برای تعالی روحی و شخصیتی خود این آدم انجام می‌دهیم.

آن شرط روی کاغذ نیامده بود ولی روی آن محکم بودند. ما می‌گوییم نه جای بد بخواب نه خواب بد ببین؛ برای چه این سه نفر را در نشست دعوت کنیم که بعد بگویند این‌ها مهمان چه کسی بودند، شاگرد چه کسی بودند یا محقق چه شخصی بودند. من دیگر حوصله نداشتم که در سال هزار و چهارصد سه تا چادری را نشان بدهم  بگویم این‌ها همان‌هایی هستند که سال نود و چهار  از در راهشان ندادید. فکر می‌کنم در جلسات قبل به دوستان شما گفتم که سیستم حراست فیزیکی و حراست جلوی در ما از قبل این‌طور بوده است. مثلاً الان که حرکت عمومی حجاب در اجتماع کلاً دگرگون شده است، طور دیگری است.

قبلاً طرف می‌گفت مثلاً دارم به واحد تئاتر می‌روم و با هر شکل و آرایشی به او می‌گفتند که بفرمایید، تجسمی می‌روم می‌گفتند که بفرمایید، سینمایی می‌روم می‌گفتند که بفرمایید. کافی بود یک جای کار او یک مقدار بلنگد و بعد بگوید که می‌خواهم به ادبیات پایداری یا پایداری استان‌ها یا دفتر مقاومت بروم.

اجازه نمی‌دادند.

بله می‌گفت ببخشید تشریف بیاورید؛ شما نمی‌توانید بروید، با شال ممنوع است. حالا طرف خودش دیده بود که سه تا شالی داخل رفتند؛ ولی آن‌ها به تئاتر می‌رفتند و آنجا با شال می‌شد که بروند. ما این موارد را خوب نمی‌دانستیم؛ اصلاً این‌طور نگاه خوشایند نیست. شاید یکی با شال انگیزه دارد که در این حوزه قلم بزند و باید قدم او روی چشم باشد. باید او را بیاوریم و نزدیک کنیم، بعد در این مؤانست با موضع، حال او هم تغییر می‌کند. ما داریم می‌‌گوییم که این گنجینه، گنجینه‌ای است که می‌تواند ما را ایمن کند، از بسیاری از بلایا و حوادث بیمه کند و درعین‌حال می‌تواند خنثی‌کننده توطئه‌های دشمن باشد. ما در تعبیر آقا در فرمان صد برابری فقط تکه صد را بولد و بنر می‌کنیم. اگر اشتباه نکنم، آن فرمایشان برای چهار هفت نود و هفت یعنی چهارم مهرماه نود و هفت است. ایشان در ادامه می‌گوید که اگر این محقق شود آنگاه شاهد خنثی‌شدن توطئه‌های دشمنان خواهیم بود؛ یعنی باید ادبیات ما این ظرفیت و این قابلیت را از خودش نشان دهد. همه می‌دانند که رسماً ناهنجاری‌های شکلی و بی‌حجابی و شل حجابی و کم‌حجابی توطئه است و فراتر از ناآگاهان و مغرضان داخلی است.

پشت آن یک جریان، یک فکر و یک سازماندهی وجود دارد.

رسانه‌های جهانی با سرمایه‌گذاری کلان ایستادند. ما می‌توانستیم آن را خنثی کنیم با میدان دادن به همه آن‌هایی که آمدند و همه آن‌هایی که علاقه‌مند بودند تا در این عرصه کار کنند. تعبیر دفاع مقدس مهم است. هشتاد و پنج درصد وزن سنگین ادبیات پایداری ذیل کلمه دفاع مقدس است. آقا بارها گفتند که دفاع مقدس را تبیین کنید. دفاع مقدس هیچ رابطه‌ای هیچ نسبتی با جنگ ندارد. جنگ از نظر ما، یعنی متولیان و متصدیان ادبیات پایداری مطرود، زشت و غیربشری است. از جنگ هابیل و قابیل همین بوده و امروز هم همین است، یعنی ما مدافع و طرف‌دار و عاشق هیچ جنگی نیستیم.

ترامپ بیست روز پیش می‌آید وزارت دفاع را به وزارت جنگ تبدیل می‌کند. ما قادر نیستیم که این را در داخل روایت کنیم؛ یعنی بگوییم که آن‌ها ما را به اهل جنگ بودن، اهل ستیز بودن و اهل ناسازگاری متهم می‌کنند. این آدم آمده بود که در دوره او جنگ نباشد، او با شعارهای صلح جهانی جلو آمده است، بعد به‌راحتی وزارت جنگ ایجاد می‌کند.  حالا این‌ها که شعار و تیتر است و همه می‌دانستند که پنتاگون به معنای وزارت دفاع جز فتنه‌گری و غیره نیست.  جنگ‌طلبی او در افغانستان، در عراق و در جای‌جای آسیای دور و آسیای شرق برای ما روایت نشده است.

ادبیات پایداری ما توجیه نیست. باید جنایت‌های آمریکا و ویتنام را خوب تحقیق کنی و خوب روایت کنی. حتماً نباید اوریانا فالاچی از ویتنام بنویسد، آمریکایی‌ها بنویسد، ما هم می‌توانیم بنویسیم. آنجا هم هنوز امکان مشاهده است. جاهایی وجود دارد که بعد از پنجاه سال هنوز می‌توانی عوارض جنگ امریکایی‌ها را ببینی. وقتی این‌ها را نگوییم ادبیات پایداری ما، دفاع مقدسی می‌شود که یک عده‌ای می‌گویند دفاع مقدس برای عده خاصی است. زمان جنگ هم عده خاصی پای‌کار بودند، الان هم یک عده جمع شدند و دور هم مشغول هستند.عده‌ای هم که کنجکاو و حساس هستند، وقتی می‌خواهند نزدیک شوند، سخت‌گیری‌های ما و مواظبت‌های ما مانع می‌شود. درحالی‌که در همه جای دنیا که ادبیات و هنر در هر ژانر و گونه‌ای بخواهد فراگیر شود و ریشه بزند، باید برای آن بستر آفرینی شود. بستر آفرینی به‌گونه‌ای که از مدرسه و دانشگاه هم بالاتر برود و خط‌کشی وجود نداشته باشد. همه می‌توانند. ما جایی مثل مزار شهدا را دیگر نتوانستیم مصادره کنیم. به تعبیر آقا آحاد ملت از تمام صنوف و لایه‌ها به مزار شهدا پناه می‌جویند؛ یعنی دختری که به مادر شهید متوسل شده است، هیچ نسبتی با پوشش و حجاب و غیره ندارد ولی می‌گوید که من از این آدم خوشم می‌آید، من این چشم‌ها را اولین‌بار در اتوبان فلان بر روی بنر دیدم و این آدم من را گرفته است، به خوابم آمده است و بعد مزار او من را گرم نگه می‌دارد.

 به نظر من باید به این افراد احترام گذاشته شود. مثلاً می‌خواهیم با جریان زرد نویسی در ادبیات پایداری مقابله کنیم.  فرع این است که شهدا به لحاظ تربیتی دارند کار می‌کنند. در شرایطی که انسان‌ها در روی زمین بین آدم‌های دوپا نتوانستند مرجع و پناه سالم پیدا کنند و به شهدا پناه بردند، شهدا برای این‌ها حاجات می‌دهند، امید می‌دهند، اراده می‌دهند، مبدأ نذر و نیازهایشان شده‌اند، چرا این را قدر ندانیم؟

چرا نشده است که این در کتاب ایجاد شود و این‌قدر جدی شود؟ به همین علت است که به حاکمیت وابسته شده است؟

این یک عنوان جمع‌بندی و فشرده آن است؛ ولی اگر ریز شویم؛ در ساختار‌شناسی آسیب‌های ریزتر و سلیقه‌های بیشتری است. آن‌هایی که کار کردند این را می‌توانند ببینند. همه این‌ها به کنار، وقتی تصدی‌گری این شکل است، زمان برای آن‌ها مهم است. ما می‌گوییم هیچ آموزه‌ای برای پویندگان این مسیر بهتر از صبوری نیست. به خدا بخواهی تأسی کنی، اسم صبر است.  به قرآن بخواهید تأسی کنید اسم صبر است. تاریخ هنر و ادبیات هم می‌گوید که در رهگذر صبوری آثار بزرگ خلق شده است. سیستم می‌گوید قرارداد ما یک‌ساله است. سال عوض شود هیچ نمی‌توانیم بگوییم، باید هر چه می‌شود زیر یک سال اتفاق بیفتد.

 این برای بهترین سیستم‌ها است؛ مثلاً ما باشیم بیشتر از یک سال قراردادهایمان دوام و اعتبار ندارد. کلی جلسه باید بگذاری که ۱۸ ماه را ۲۴ ماهه کن تا این دو سال اعتبار داشته باشد. همه چیز باید از فروردین شروع شود و تا اسفند تمام شود؛ چون قرارداد مالی موافقت نمی‌کند. بعد نگاه می‌کنی که تمام گلوگاه‌ها دست مالی‌ها است و مالی‌ها با فرآیند خلق آشنا و با زمانبر بودن تحقیق آشنا نیستند. با اینکه معلم‌های این‌ها گفتند که صبور باشید و مثال‌های متعالی و قوی را نشان دادند. گفتند ببینید این پنج سال کار کرده است، این شش سال کار کرده است، این حاصل ده سال کار است.

در حال حاضر فصلی شده است؛ یعنی به فصل بعد نرسد. در دهه اول تیرماه جنگ ۱۲ روزه به یک آتش‌بس موقت رسیده است. بین بیست و سوم خرداد تا چهارم تیرماه هزار  و شصت و پنج نفر از شهروندان ما در سطوح مختلف به شهادت رسیدند. من هفته پیش قم بودم، در مرکز ساختمان مجمع ناشران قم، حدوداً هشتاد و پنج الی صد تا کتاب از شهدا درآمده بود. این جای تفکر ندارد که چرا؟ هنوز که فصل عوض نشده است، در تابستان آتش بس شروع شده است و امروز روز آخر تابستان است. یک هفته از بیانیه خانواده حاجی زاده می‌گذرد که گفته‌اند دو  کتاب به این نام درآمده است که مشکل دارد و مورد تایید ما نیست.

برویم ببینیم که مثلاً پنج تا ناشری که آنجا غرفه دارند و فروشگاه ثابت دارند و روی میز ناشرهای مردمی مثل انتشارات مسجد جمکران  چند تا کار درآمده است. مگر مسابقه است؟ مگر رسانه است؟ رسانه باید شتاب کند، رسانه باید تعجیل کند، رسانه به معنای رسانه خبری عرض می‌کنم.  کتاب درنهایت رسانه حساب می‌شود؛ ولی جنس، مدل، زمان‌بندی و همه چیز کتاب با گزارش مجله فرق دارد، با گزارش باشگاه خبرنگاران جوان فرق دارد. باید زیر ۴۸ ساعت راجع به شهید گزارش تصویری برود.ما کتاب را نمی‌توانیم با سرچ اینترنتی کنار هم بچینیم و بیرون بدهیم. این شتاب‌زدگی در چیست؟

ارشاد کتاب فلسفه، هنر، الگوی خیاطی، آشپزی و هر چیزی از جمله ادبیات پایداری را برای ممیزی می‌فرستد. الان هزار و چهارصد و چهار است؛ من در دهه هشتاد بود که گفتم آقای ارشاد تو که این‌قدر می‌خواهی بگویی که در بخش ممیزی دلسوز هستید، اگر می‌خواهی یک حال، کیفیت و خاصیتی از خود نشان دهی، بخش ممیزی خود را در ادبیات پایداری همراه کن. به این صورت که فردی که آنجا نشسته است چهار توصیه هم بکند و فقط گیر ندهد. مثلاً بگوید که ضمناً جلد به لحاظ طراحی یا به لحاظ رنگ‌شناسی ضعیف و سخیف است، تصویرسازی بسیار مبتدیانه است؛ یعنی برای ناشری که هیچ طوری نمی‌شود حریف او شد، کارشناسی کند. تنها گلوگاهی که می‌تواند مجوز دهد یا ندهد آنجا است. شما در آنجا بگویید که تا این را درست نکنی نمی‌گذارم این کتاب را تولید کنی، من نمی‌گذارم که کتاب جنگ را با رنگ کدر و سیاه تولید کنی، من نمی‌گذارم این با صفحه‌آرایی آشفته چاپ شود. ممیزی تو کتاب را خوانده و فهمیده است که پر از غلط است، آن دوتا اصطلاح را هم گیر بدهد، عیبی ندارد؛ ولی بقیه را هم درست کند. من این را همیشه می‌گفتم و ضرب‌المثل شده بود که ما برای شهدا هیچ کاری نمی‌توانیم کنیم، کار بزرگی نمی‌توانیم کنیم، حداقل کار بی‌غلط که می‌توانیم در بیاوریم. این ضرب‌المثل شده بود. غلط املایی بچه‌هایی که ضعیف می‌نوشتند را هم بگیر.

در واقع می‌توان کم‌کم این حمایت، نظارت و مدیریت را نرم و تلطیف کرد. به چه کسی باید این‌ها را گفت؟ در تمام جلسات آموزشی که ذیل ادبیات پایداری در این کشور برگزار می‌شود، ترجیح مقام مسئول، مدیرمسئول و سردار مسئول این است که با بهترین لباس‌ها به افتتاحیه بیاید و سخنرانی کند و اولین نفر حضار را به فیض برساند؛ ولی وقتی آموزش شروع می‌شود، ایشان با استاندار جلسه دارد یا وقت او محدود است. با یک با اجازه شما کار را در می‌آورند. یک‌بار یک نفر از این‌ها بنشینند ببینند که چه دارند یاد می‌دهند، یک مقدار آن‌ها پر است نمی‌توانند. چندین سال تصدی‌گری ادبیات پایداری استانی را دارد؛ اما حاضر نمی‌شود که یک کارگاه آموزشی را شرکت کند. چرا مدام سخنرانی می‌کند و بلافاصله پایین می‌آید و خدانگه‌دار.

این‌ها خبر نداشتند که همه جاهای دیگر هم همین شکل است. من همه استان‌هایی که می‌رفتم، می‌گفتم که چرا این مسئولین شما هر روز که من می‌آیم دقیقاً همان روز با استاندار جلسه دارند و باید به استانداری بروند یا کار واجب پیش آمده است و احضار شدند؟ این‌ کارها یک روز قبل یا یک روز بعد باشد، آن روز را بنشین. این‌گونه محقق، نویسنده، افرادی که دور یک میز سی تا چهل‌نفره نشستند، مسئولی که می‌خواهد قرارداد را تأیید کند و ناظر قرارداد و غیره حال دیگری دارند، امیدوار می‌شوند. حداقل فردا مطمئن است که این مطالب را من بلد هستم، او هم بلد است که گیرهای کاملاً سلیقه‌ای اشتباه و خلاف استاندارد بدهد.

این اتفاق افتاده است که طرف بگوید من می‌گویم این است. حالا یک‌زمان جلد است، یک‌زمان پشت جلد است و یک‌زمان هم کل محتوا است. وقت نداشته است تا بنویسد، تلفنی پیام صوتی داده است، پیام صوتی او را پیاده کردم و صفحه سه کتاب گذاشتم و نوشتم پیام جناب آقای فلان و پایین آن هم اسم و فامیل او است. بعد می‌گویم که این خیلی ضایع است با دست خودتان دارید آبروریزی می‌کنید، این کاملاً ویرایش شده است و کسی نمی‌تواند بفهمد که این شفاهی گفته شده است. احتمالاً آن موقع هم نوشته و پشت تلفن خوانده است؛ ولی وقتی می‌گویی پیام آقای فلان، این پیام می‌ماند.

 الان در این کشور فقط یک نفر می‌تواند پیام دهد؛ یعنی این‌طور نیست که شروع بشود و نفر دوم و نفر سوم و غیره همین‌طور پایین بیایند. من می‌گویم که شما اگر عاقل باشید وقتی مثلاً آقا برای قهرمانی تیم کشتی فرنگی و آزاد پیام داده است، دیگر سران سپاه باید رها کنند؛ ولی همین امروز دیدم که رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه و غیره صحبت کردند. این‌ها نشان‌دهنده چیست؟ آقا شما کار دارید، جایگاه رهبری یعنی جایگاه مرشدی و هدایت و همه چیز و وقتی ورود کرد دیگر کفایت می‌کند. باید زیبایی آن برای او باشد و ما با آن زندگی کنیم؛ ولی آن را فربه می‌کنند و مسابقه می‌شود. بعد همه معاون وزیرها و غیره هم باید پیام دهند، مثل این آگهی ترحیم‌ها و بنرها است که اگر درب خانه طرف نگذاری، آتشت می‌زند. درحالی‌که دیگران برای تشویق در هر حوزه‌ای باید کار کنند، تسهیل‌گری و حمایت کنند. هر راهی را برای قهرمان ورزشی، برای نویسنده، برای هنرمند می‌توانید کنید، بی‌سروصدا انجام دهید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا