
حجت الاسلام سعید فخرزاده:ما نتوانستیم پیام جریان انقلاب را درست به مردم منتقل کنیم. قسمت سوم
قسمت سوم
- انقلاب اسلامی در جهان به واسطه تسخیر لانه جاسوسی شناخته شد.
- بنده معتقدم که ای کاش امام زنده بودند و آقای خامنهای رئیس حوزه هنری میشدند.
- مهمترین پروژای که انجام میدهم، پروژه «دستاوردهای انقلاب» است.
– حاج آقا ما چقدر موفق شدیم که فرهنگ ادبیات پایداری را منتقل کنیم؟
– بنده صدبار چنین جلسهای را با مسئولین داشتهام. بنده خودم را از حضرت آقا بزرگتر که نمیدانم. از بس که گفتم حال خودم از تکرار به هم میخورد. ولی مأیوس نمیشوم.
بنده معتقد بودم که ای کاش امام زنده بودند و آقای خامنهای رئیس حوزه هنری میشدند. آن زمان میفهماندم که یعنی چه !!عمق نگاه آقای دادمان باید آقای خامنهای باشد. مدل دفتر آقای خامنهای را ببینید. متاسفانه اجازه نداریم که اطلاعات را به بیرون بدهیم. اگر میدانستید که دفتر ارتباط مردمی ایشان چقدر برای حل مشکلات و معضلات جامعه اقدام کرده است، تکریم و تعظیم میکردید. چه کسی را رئیس آن گذاشتند؟ یک آقای به نام سیدعلی مقدم هستند. پاکتر و سالمتر از این آدم روی کره زمین پیدا نمیکنید. نگاه ایشان فقط حضرت آقاست. یعنی محال است که بخواهد آقا را دور بزند. چون از دانشجویی تا الان خدمت آقا بودند. بنده اگر اشتباه نکنم ایشان هنوز مستاجر هستند. در حالی که قدرتی در حد رئیس جمهور دارند. یک ماشین تیبا که متعلق به اداره است را سوار میشوند.
آقای خامنهای ایشان را مسئول دفتر ارتباط مردمی گذاشتند و چقدر هم کار میکنند. بنده رفتم و مصاحبه کردم ولی اجازه انتشار نداریم. بنده صد جلسه با حضرت آقا مصاحبه کردم و خاطرات ایشان را گرفتم. وقتی میدوید بالاخره خداوند یک جایی به انسان پاداش میدهد. خیلیها میگفتند که میشود یک کارت دعوت دیدار رهبری به ما بدهید. یک روز آقازاده ایشان تماس گرفتند و گفتند که میخواهیم از شما کمک بگیریم. شما به اینجا بیایید میخواهیم واحد تاریخ شفاهی را در دفتر نشر راهاندازی کنیم.
بنده گفتم وقتی خدمت آقا میرسیم، وقت ایشان مهم است. بنابراین باید با دست پر خدمت ایشان برسیم. یک تیم پژوهشی را اجازه گرفتیم تشکیل بدهیم. آقای دکتر کامور و دکتر شمسآبادی در این تیم بودند. اینها میرفتند تمام اطلاعات آن مقطع زمانی را استخراج میکردند و از دل آن سوال طراحی میکردند و خدمت آقا میدادیم و بعد با ایشان قرار میگذاشتیم.
غیر از ما افراد دیگری هم مصاحبه کردند. یک تیم در ابتدا از طرف آقای سلیمی نمین بودند. از ابتدای پیروزی انقلاب تا سال ۶۴ را بررسی کردند. ظاهرا آقا خسته شدند. نمیدانیم چه علتی دارد. بعد آمدند گفتند که آقا دوست دارند که با داستان نویسها کار کنند. رضا امیرخانی، سرشار، دو تا نفر ضد هم بودند. آقای محسن مومنی هم بودند که سه نفری رفتند تا خاطرات حضرت آقا را بگیرند. اینها داستان پرداز بودند و در مورد ادبیات و جنگ مینوشتند. از دل آن تاریخ بیرون نمیآید. البته رئیس موسسه آقای تائب هم میآمد. آقازاده های رهبری هم بودند. بعد گشتند که چه کسی را باید پیدا کنیم؟ قرعه به نام بنده خوشبخت افتاد که ما را خواستند و گفتند شما بیایید. بنده مصاحبه میکردم و آقایان سوالات حاشیهای و دیگر را میپرسیدند. این مصاحبهها در صد جلسه انجام شد. صد جلسه یک ساعته که بینظیر است و نمیگذارند منتشر بشود.
– از بعد انقلاب را چه کسی گرفته است؟
– بنده اطلاع ندارم. از سال ۶۰ تا ۶۴ را آقای سلیمی گرفته بود. از ۶۴ تا علی یوم هذا الی ماشاءالله حرف برای گفتن هست. اگر هم کسی مصاحبه گرفته باشد اطلاع ندادند. آنطور که بنده از بچههای بدنه فهمیدم کار متوقف شده است. جلسه آخر آقا فرمودند که به انقلاب رسیدیم. بنده گفتم که جلسه بعد از سال ۶۴ به بعد باشد. ایشان گفتند که وقتی را که برای شما گذاشتم برای رئیس جمهور گذاشتم و اینقدر اهمیت دادم. باید دید که چه خروجی شما خواهید داد و آیا این وقت فایده دارد؟
– خروجی آن چه شد؟ اجازه دسترسی به فایلهای صوتی را به شما دادند؟
–خروجی هیچ نداشتیم . پیاده کردند ولی هیچ چیزی بیرون نداده اند. بالاخره کار را وقت میگذاریم که یک چیزی خارج و تولید بشود. ولی…
-شرح اسم چطور بود؟
-این کار بدون اجازه آقا انجام شده بود. میخواستند جلوی آن را بگیرند ولی دست وزارت بود و نتوانستند جمع کنند. آقای بهبودی خیلی قلم زیبایی دارند و بینظیر هستند. یک جورهایی جلالآلاحمد زمان هستند. ولی یک اختلاف سلیقه کوچولو با ایشان دارم. ایشان یک مقداری پدیده را ظاهری نگاه میکنند. مثلا رضاخان را که نوشته است بخوانید. رضاخان در نوشتههای آقای بهبودی اینطور است که در جهت اهداف پلید خودش آدم بهوشی بوده است که هم سر انگلیسیها را کلاه میگذارد، هم انقلابیها را دور میزند، هم روسها را میچرخاند و هم قاجار را دور میزند. اینجوری نبوده است. پشت صحنه قصههای دیگری بوده است.
عدهای به تئوری توطئه در پشت صحنه تاریخ معتقد هستند. اینکه آنها صددرصد همه چیز را برنامهریزی کرده و میکنند را کاملا رد میکنیم. اما اینکه آنها برنامه دارند و پشت صحنه کار میکنند را تایید میکنم. مثلا شما راجع به نهضت ملی شدن صنعت نفت شنیدید. مصدق و انقلابیون نفت را از انگلیسیها میگیرند و ملی میکنند. اما دو سال بعد کودتا میخورند. بنده وقتی اقتصاد میخواندم دیدم که در آغاز قرن بیستم سه کمپانی بزرگ نفتی در دنیا موجود است. کمپانی شل (shell) که برای سرمایه داران انگلیس است و تمام بانکهای اروپا دست آنهاست. دوم کمپانی استاندارد اویل (standard oil) که متعلق به راکفلرهای آمریکاست. یکی هم شرکت نفت ایران انگلیس است. این سه کمپانی بزرگترین کمپانیهای نفت دنیا هستند که در حال رقابت هستند.
اسنادی به دست آمده است که نشان میدهد استاندارد اویل (standard oil) و شل (shell) با یکدیگر متحد میشوند که نفت را از سیطره نفت ایران انگلیس خارج کنند. حالا اینکه چرا بنده دلایلش را دارم ولی فرصت نیست. فقط این را بگویم که شرکت نفت ایران انگلیس متعلق به دولت انگلستان است و شل (shell) متعلق به بخش خصوصی است. بخش خصوصی میگوید دولتها باید مالیاتخور ما باشند و نباید شریک و رقیب باشند. چون مالیات از ما میگیرند و ما هم کلی اشتغال ایجاد کردهایم همیشه هوای ما را دارند. سوال این است که این دو کمپانی مگر میتوانند نفت ایران را از دستشان خارج کنند؟ چه کسی باید جلوی آنرا بگیرد؟ «مردم ایران»
مردم ایران باید بروند و نفت خودشان را ملی کنند. قبلا با انگلیسیها روابط منفی داشتند و قرارداد برای سی و سه سال دیگر تمدید شد و موج ضد انگلیس ایجاد شد که چرا باید تمدید بشود و آن دو شرکت نفتی پشت این موج قرار گرفتند و به کمک انقلابیون آمدند. اینکه حق مردم ایران است و چرا باید انگلیسیها اینقدر ظلم کنند. همین آمریکاییها و رسانههای آمریکا به کمک مردم ایران آمدند. طوری بود که مصدق احساس کرد که میتواند روی آمریکاییها حساب کند و به نوعی به آمریکاییها حساب کرد. بعد جوری میشود که ما در ایران شرکت نفت ایران انگلیس را خلعیت کردیم. آیا شما میدانید که این کار چه هزینهای برای مردم ایران داشت؟ لزومی ندارد که کسی بداند چقدر هزینه دادیم. چون یک قرارداد سی و سه ساله بوده است.
-در ماجرای توتون و تنباکو همین است.
– غرامتی که در آن ماجرای تنباکو دادیم، تمام منابع زیرزمینی ایران را برای غرامت دادیم. حالا بنده معتقدم که کمپانی خارجی آمده بود که آنها را بگیرد و دولت ایران آنها را نمیداد و تنباکو یک کلک بود و ظاهری بود که میدانستند و ما را میشناختند که نمیتوانند موفق بشوند. بنده سوالم این است که کمپانی خارجی مرض دارد که لباس یک آخوند را بر تن یک فرد بکند و برقصاند و اطلاعات آن به شدت نضج پیدا کند و فراگیر شود تا جایی که به نجف هم برسد.
-شما با گفتن مجموعهای از گزارهها میگویید که دستهایی پشت پرده است و تئوری توطئه وجود دارد.
– آقای بهبودی برای اینکه چنین اتهامی نخورد به آن سمت نمیرود. شما جلد دوم خاطرات فردوست را بخوانید. جلد دوم جستارهای تاریخی است که پرده از روچیلدها برمیدارد. آقای عبدالله شهبازی یکسری کتاب در مورد یهودستیزی نوشته است که به دیوانسالاری آنها در یازده جلد اشاره میکند. چون آقای عبدالله شهبازی در حزب توده مسئول بخش کتابخانه و مطالعه حزب توده بوده است، به شدت راجع به امپریالیسم مطالعه داشته است. ایشان بعد از انقلاب بعنوان عضو حزب توده دستگیر میشود. پدر ایشان حبیب شهبازی از عشایر و مسلمان و طرفدار امام بوده است. عبدالله شهبازی مجددا گرایش به اسلام پیدا میکند و در خدمت وزارت اطلاعات یکسری کتاب مینویسد. این جزئیات را درآورده است که اینها کجای کار هستند.
شما فکر میکنید که انقلاب اسلامی همه را متحول کرده است. ولی شما یک کتابی را بخوانید با عنوان تهران شهر جاسوسان. آن آدمی که این کتاب را نوشته است میگوید در تهران چه خبر است؟ این همه جاسوس معتبر جهان در تهران چه کاری انجام میدهند؟ وقتی نفت ملی میشود و ما خسارت آنرا میدهیم، بعدا کودتا میشود و نفت بین آن دو کمپانی تقسیم میشود. قطعا حرکت ما برای ملی کردن نفت درست است ولی آن استفادهای که میخواستند را کردند.
قطعا از انقلاب اسلامی قرار بوده است که برای تغییرات و تحولات استفاده خودشان را بکنند اما انقلاب اسلامی را امام خمینی جهت داد.
-یک مقدار در محاسبات خودشان در مورد امام اشتباه کردند.
– حتما اشتباه کردند. بنده یک سوال از شما میپرسم. انقلاب با همه عظمتی که دارد، امام میگوید تسخیر لانه جاسوسی از این انقلاب بزرگتر است. چطور این را میشود فهمید؟ کسی میتواند این را تبیین کند؟
-بنده خیلی ساده احساس میکردم که شاخبهشاخی با استبداد داخلی به شاخبهشاخی با استبداد جهانی تبدیل شد.
– انقلاب اسلامی در جهان به واسطه تسخیر لانه جاسوسی شناخته شد. حمله بچههای حماس به اسرائیل بود که حماس را جهانی کرد. ممکن است که بگوییم حمله موفق نبوده است. یک زمان هست که یک پدیده باعث میشود که انقلاب اسلامی شناخته بشود. در همه کشورها تحولات به وجود میآید. جالب اینجاست که آنها برای بدنام کردن انقلاب اسلامی کار کردند اما در عوض انقلاب را معرفی میکند. یک شبکهای به نام CNN هست که روزی دو ساعت برنامه داشت. به واسطه خراب کردن ایران در پی تسخیر لانه جاسوسی، برای اولین بار به صورت شبانهروزی خبر تولید میکرد. تمام رسانههای غرب و امپریالیسم و صهیونیست علیه انقلاب اطلاعات تولید میکنند. حتی کوره نقاط جهان هم راجع به ایران میدانند.
حالا تصور کنید که امام چه میفرمایند: «زنها و سیاهپوستها را آزاد کنید». حالا زنها آزاد میشوند خیلی مهم نیست ولی سیاهپوستها چرا؟ پنجاه درصد جمعیت آمریکا سیاهپوستها هستند و همه آنها جزو مستضعفان ظلم شده آمریکا هستند. فرانسه سیاه دارد، انگلیس سیاه دارد و سیاهپوستان آمریکا برای خودشان قدر هستند. سیاهپوستان NGO دارند و هر دو سال یک بار جمع میشوند و مسائل را مطرح کرده و هرچه در آنجا تصمیمگیری میشود، فرانسویها و انگلیسیها و تمام سیاهان جهان گوششان به این NGO است. مثل ترکها که همه جا را گرفتند، سیاهپوستها همه جا را گرفتند. تا گروگانها را آزاد میکنند، دقیقا هفته بعد این نشست انجام میشود. سوال اینجاست که چرا سیاهپوستان را آزاد کردند؟ چرا با ما احساس همدردی کردند؟ یک مقدار عجیب است.
آن آدم خودشان تحقیق کرده است و در جلسه گزارش میدهد که چرا ایرانیان این کار را کردند. آیا آنها سیاهپوست هستند؟ خیر. آیا آنها خودشان مثل ما برده بودند؟ خیر. اتفاقا خودشان امپراطور بودند. پس چرا این کار را کردند؟ چون آنها مسلمان هستند و هزار و چهارصد سال قبل دین اسلام بردهداری را لغو کرده است. یک مرتبه فکر کردند که چطور شد؟ هزاروچهارصد سال قبل این اتفاق افتاده است ولی ما هنوز الان برده آمریکاییها هستیم. یک پیامبری و دینی پیدا شده است که اولین مسئول تبلیغات این دین یک سیاهپوست به نام بلال حبشی است. یک مرتبه این اتفاق شبیه به بمب در بین سیاهپوستان صدا کرد. تعداد زیادی مسلمان شدند ولی ما آماری نداریم. مگر ما به آن آدم گفتیم که تحقیق کند؟!
آمریکاییها خودشان گفتند که ما تازه فهمیدیم که خمینی چرچیل زمانه است. ما که از امام بلد نیستیم تعریف کنیم و آنها گفتند.
اینجاست که بنده میگویم آن اتاق فکر کجاست؟ خدا کند که شما بتوانید در اتاق راهبردی نصف بودجه حوزه را برای اتاق فکر بگذارید تا بتوانید اداره و هدایت کنید.
-این بحثهای اخیر را بخواهیم به امتداد بحثهای ادبیات دفاع مقدس برگردانیم، پروژه ذهنی خود شما چیست؟ الان تنها و مهمترین پروژهای که انجام میدهید چیست؟
– پروژه «دستاوردهای انقلاب» است. چون راجع به آن کار نشده است. آیا نظام جمهوری اسلامی در این چهل سال کاری برای مملکت انجام داده است؟ گویی نکرده است و جز فلاکت و بدبختی و خسارت و آن توسعهای که شاه انجام داد، اینها کاری نکردهاند.
-این کار شبیه کار بچههای راه است؟
– یک جورهایی ادامه آن هست. البته به نظر بنده مثل آقا مرتضی سرهنگی که راجع به جنگ کار میکرد ولی برنامهریزی شده نبود، بنده اینجا برنامهریزی میکنم. بنده آن نگاه را میبینم. آن مدل را میبینم. انشاءالله کتاب متروی ما به زودی منتشر میشود. شما کتاب صبح شام را دیده بودید؟ اصلا هیچ مورخ و پژوهشگری نیست که معتقد نباشد که به هیچ عنوان ما حق نداریم تا موقعی که اسناد آشکار نشده است بخواهیم تاریخ را بازگو کنیم. چرا که نمیشود آن را ارزیابی کرد. مورخین و تاریخنگاران این نظریه غلط را دادند که ما باید پنجاه سال بعد بنشینیم وقتی اسناد مدارک آشکار شد تاریخ را بنویسیم. اما اگر مثلا راجع به این جنگ دوازده روزه روایت نکنیم، برایمان روایت میکنند. ما پهلوی را روایت نکردیم و آمدند برای ما روایت کردند. جمهوری اسلامی را روایت نکردیم و برای ما روایت کردند.
آیا ممکن است که امیر عبداللهیان در روایت خودش اشتباه یا خدای نکرده دروغ هم گفته باشد؟ بله ولی بنده الان فرصت ندارم که اسناد آنرا بررسی کنم. ولی چند درصد اشتباه است؟ شاید سی درصد باشد. به خاطر این سی درصد خطا ما هفتاد درصد روایتی را که به نفع ماست نگوییم؟! دشمن در حال جعل و دروغ علیه ماست و ما قسمتهای درست را نگوییم؟
-البته بنده شخصا نظر شما را بیشتر میپسندم. الان هم که روایت مشروطه را میکنیم، همین الان نسبت به آن موضع داریم. یا دکترین تقیزاده را صحبت میکند یا مثلا شیخ فضل الله را صحبت میکنند. بالاخره همین الان هم موضع دارند. همان اشتباهاتی که ممکن است در تحلیلهای لحظه اتفاق بیفتد، این آدم از همین لحظه سوگیری خودش را دارد.
– اینکه گام بعدی ما چیست به نظر بنده خیلی مهم است. یک جلسه دیگری بگذارید. چون الان بنده ذهنم یاری نمیکند. این جان کلام و مهم است. اگر واقعا دوست دارید کار را به یک جایی برسانید، حتی نوشتن یک کتاب یا ساخت فیلم سینمایی مهم است. باید چهارچوب اصلی طراحی و اجرایی بشود. الان آقا این همه راجع به جهاد تبیین گفتند. کجاست؟ چه کسی روی آن کار میکند؟ مثلا یک الی نهایتا دو میلیارد تومان آقای دادمان به ما پول میدهند. الان یک کتاب از نقطه صفر تا به دست چاپ سپرده بشود، حدود سیصد الی سیصدو پنجاه میلیون تومان هزینه دارد. با این دو میلیارد تومان چند کتاب میشود در سال تولید کرد؟ حدود چهارتا کتاب با توجه به درصد خطایی که خواهد داشت. یا سازمانها همکاری نمیکنند و یا بودجه نمیدهند.
اگر این کار مهم است، پس بودجه کجاست؟ بنده به آقای دادمان گفتم که این کار مهم است. بنده را قبول ندارید، عیبی ندارد. بنده همه تجربه خودم را به آدمی که شما قبول دارید منتقل میکنم تا برود و کار را انجام بدهد. الان آقای توکلی آمده است و بنده همه تجربه خودم را به ایشان منتقل میکنم. بنده هم یک عمری دارم که تمام میشود. حضرت امام ره پانصد ششصد آدم شبیه به خودش را تربیت کرد. یکی از آنها آقای خامنهای است. یکی از آنها آقای بهشتی است. یکی آقای مطهری است. یکی آقای دستغیب، یکی آقای صدوقی است. ایشان تربیت کردند و بنده اصلا داعیهای برای این کار ندارم. ولی این کار را انجام بدهید.
-حاج آقا ما شما را خیلی خسته کردیم. ممنون
