
-اگر کتاب خوب دربیاید، خواننده هم پیدا میشود.
-هشتاد درصد راهی را که ما باید طی کنیم رهبری مشخص کردهاند ولی پنج درصد هم کسی به صحبتهای ایشان توجه ندارد.
-تا زمانی که مدیریت فعلی بنیاد حفظ آثار بر اساس ارتباطات خاص هرساله تمدید میشود؛ این بنیاد هم به همین نحو باقی میماند.
- ما باید نُه مرتبه یاد بگیریم و یک مرتبه کار انجام بدهیم.
– نظر شما در مورد حفظ آثار چیست؟ یعنی نقش آنها در حوزه ادبیات پایداری چگونه ایفا میشود؟
-متاسفانه در بنیاد کار مفیدی نمیکنند. کارهای ایشان بیشتر نمایشی و مهندسی است. یعنی همان موزه ساختن. درحالی که در موزهها هم چیزی نیست. فقط یکسری جذابیتهایی در موزه همدان داریم که آنهم به دلیل حضور آقای حسام و دوستان دیگر اتفاق افتاده است. فعال شدن و جذابیت آنجا ابتکار این دوستان بوده است. مثلا شما به شهر ساری بروید و ببینید که چه کاری برای موزه آنجا انجام شده است. در استان کرمان هم باز خود کرمانیها هستند که کار میکنند.
– پس معتقید در حوزه کتاب، مجموعۀ حفظ آثار کار جدیای انجام نداده است؟
-اصلا. بنده یک مرتبه با آقای امیریان در سازمان ادبیات مصاحبه کردم که قرار است چاپ بشود. گفتم مشکل اصلی ما کمیتگرایی است. اولا بنظرم هیچکسی متوجه نشد که آقای خامنه ای از اساس چه میگویند. مثلا آقا میفرمایند که درست نویسی داشته باشید. هشتاد درصد راهی که ما باید طی کنیم را رهبری مشخص کردهاند ولی پنج درصد هم کسی توجه به صحبتهای ایشان ندارد. آقای خامنهای اسفندماه سال ۹۵ در دیدار راهیان نور فرمودند که دفاع مقدس باید بعنوان ثروت ملی پاسداشت بشود. بنده سال بعد شعارجایزه انتخاب کتاب دفاع مقدس را «پاسداشت ثروت ملی» گذاشتم. به بنده گفتند که چرا کلمه ملی را استفاده میکنید؟! گفتم که ظرفیت کشور یعنی کار ملی انجام بشود. اگر میخواهید از ظرفیت کشور در کار استفاده کنید باید نگاه ملی داشته باشید. کسی نمیخواهد که از حوزه ایدئولوژی اسلامی خارج بشود ولی چهارچوب مرزهای کشور ما ایران است. نظام جمهوری اسلامی است ولی اسم آن ایران است. شما اگر میخواهید استفاده کنید باید از همه استفاده کنید. چه ایدئولوژی داشته باشد یا نداشته باشد. وقتی شما بگویید ملی، همه میآیند.
میخواهیم کار نشر انجام بدهیم، درست انجام بدهیم. میخواهیم ویرایش انجام بدهیم، درست انجام بدهیم. مضمون میخواهیم بیاوریم، مضمونها را بشناسیم و بهجا استفاده کنیم. موضوع را خوب بشناسیم. همه اینها در درستنویسی است که به هوا رفت.
جایرۀ انتخاب کتاب سال دفاع مقدس، برای خودش کار یک بنیاد است. کارشناس و کمیته های مختلف میخواهد. ابزار لازم و امکانات میخواهد. رفت و برگشت میخواهد. ایجاد ارتباط میخواهد. نشست و فضای مجازی میخواهد. روابط عمومی میخواهد. شناسایی ظرفیتهای ملی میخواهد. ایجاد فرصت یک کار مهمی است که میتوانیم برای دیگران و حوزه کتاب انجام بدهیم.ناشران را آموزش و سازمان بدهیم که خودشان کارگاه آموزشی بگذارند. برای ویراستارها آموزش بگذاریم. برای کسانیکه میخواهند پژوهش بکنند و تاریخ شفاهی را دنبال کنند. همه اینها میتواند یک بنیاد در حوزه کتاب بشود. ارشاد در کتاب سال خودش یک دهم این برنامهها را ندارد. کتابها را جمع میکنند و جایزه میدهند و تمام میشود. داورها را معرفی کنند تا مصاحبه کنند ببینیم چند مرده حلاج هستند. طرف کودک نویس است و در حوزه مستند از او میخواهند که داوری کند. سه سال قبل نویسنده کودک نوجوان را برای گروه مستند بزرگسال برده بودند که داوری کند. شاعر را برای داوری گروه داستان برده بودند. این چه معنایی دارد؟ اگر میخواهید خودتان انتخاب کنید و باندبازی کنید، این کارها حق و ناحق کردن است.
در بررسی کتاب باید به کتابی که نوشت شده است نگاه کرد نه به اینکه خود نویسنده چه ویژگی هایی دارد! مگر اینکه نویسنده فردی معارض باشد. ما میخواستیم به آقای قیصری جایزه بدهیم، به ما گفتند که به چه حقی میخواهید به ایشان جایزه بدهید! حالا آقای قیصری بچه جنگ و این کشور هستند. خون ایشان برای این کشور است. حالا یک مقدار نگاه ایشان با دیگران فرق دارد؛ خوب داشته باشد!! کتابهایی که ایشان نوشته است را باید بخوانید. کتاب طعم باروت را که ایشان نوشته است را چه کسی میتواند بنویسد؟! اصلا کدامیک از منقدین بلد هست که بنویسد؟ مگر چندتا قصه کوتاه نویس خوب در کشور داریم؟ پنج نفر هستند که یکی از آنها آقای قیصری است. چقدر آدم دارید که خودش رزمنده باشد و باور به دفاع مقدس داشته باشد؟ یکی آقای قیصری و یکی هم آقای دهقان است که مینویسند. بالاخره شما نمیتوانید اینها را کنار بگذارید. این است که میگویم باید کار ملی انجام دهیم.
ما هیچ وقت ضرر نکردیم که این نوع نگاه در کار باشد. زمانی که آقای پرویز در ارشاد بودند بنده به ایشان گفتم که حاضر هستم یک کتابی دربیاورم که از نویسندگان مقاله بگیرم و قبل از انتشار یک نقد هم کنارش بگذارید و چاپ کنید. در چهار موضوع شعر و داستان و زندگینامه و خاطره باشد. خدا ایشان را خیر بدهد که قبول کردند و یک قرارداد با مبلغ ده میلیون تومان بستیم. رفتیم سفارش مقاله دادیم و مقالات را که حدود چهل تا بودند را جمع آوری کردم. مقالهها را با یک تعدادی نقد کنار آن چاپ کردیم. کاری را کردیم که بعد از آن چاپ قرار بود انجام بشود. ما قبل از انتشار نقدش را هم کنار آن قرار دادیم که دانش ادبی افراد بیشتر بشود و روش کار دست افراد بیاید. در این دو کتاب صدوپنجاه نفر آدم شاخص و درجه یک حضور دارند.
– آقای فروغی شما یک گلایهای داشتید که ما چرا کارهای شما را مطالعه نکردهایم. گلایه ما به شما هست که چرا این تولیدات در بازار موجود نیستند؟
این کار را که عرض کردم، ارشاد با همکاری نشر صریر چاپ کرده است. یک کتاب دیگر را بنده در انتشارات با عنوان «پژوهشنامه انقلاب اسلامی دفاع مقدس» که اثر آقای غلامرضا کافی چاپ کردهام. آقای حسام روزی میگفت که فروغی به تنهایی خودش یک بنیاد است. در آن کار بنده رفتم و هرچه کتاب خوب بود که حدود صدتا کتاب میشد را بررسی کردم و تکهتکه از کتابها درآوردم و به عنوان سند و منبع داخل کتاب آقای کافی قرار دادم. الان کتاب ایشان که دو جلد است، مرجع حوزه ادبیات دانشگاه است. کسانی که ادبیات میخوانند، یکی از کتابهای مرجع را همان کتاب آقای کافی میدانند. این کتاب دو هزار صفحه است.
– خب چرا کتاب به این ارزشمندی در بازار کتاب جایگاهی ندارد؟ ما به عنوان فعالان حوزه کتاب این کتاب را ندیدهایم. دیگر از دیگران چه انتظاری هست؟ شما حقیقتا به اندازه یک بنیاد در حوزه ادبیات پایداری کار تولید کرده اید اما اگر نگاه کنیم عمده تولیدات شما چاپ مجدد نشده اند.
-درست است. یک روز بنده با آقای حسن سعدی مصاحبه گرفتم و تاریخارتش را استخراج کردم. از ایشان سوال کردم که رویکرد شما در کتاب ارتش چه بوده است؟ گفت که ما فرماندهان را صدا کردیم و گفتیم هرچه از جنگ میدانید بنویسید. خب برای چه بنویسند؟ چه استفادهای میخواهید بکنید؟
بنده چهل و شش سال است که مشغول به این کار هستم، که ادعایی نمیکنم و هنوز در حال یادگیری هستم. چطور است برخی تازه وارد کار انتشارات شده اند و ادعا هم دارند؟ یک روز بنده با ناشری تماس گرفتم و سوال کردم که در حوزه کتاب کودک و نوجوان، چطور تشخیص میدهید که روی چه موضوعی کار کنید؟ گفت ما کتابهای ناشران آن طرفی را نگاه میکنیم و متوجه میشویم. چراکه آنها تحقیق کردهاند و موضوع را پیدا کردهاند. بنده گفتم ای وای! ما از دست شما چه میکشیم. اولا آنها نگاهشان به جامعه جور دیگری است. اهدافشان در جامعه یک جور دیگری است. مطالبه آنها چیز دیگری است و مخاطبشان با شما فرق میکند. مخاطب شما در جامعه ایرانی، خانواده شهید است ولی آنها برای افراد لائیک کار میکنند. شما برای مخاطبی کار تولید میکنید که فرهنگ بومیاش انقلابی و دفاع مقدسی است. بعد سوال کردم که شما شورا هم دارید؟ گفتند که بله. گفتم اگر من بودم هیچ کدام از آنها را از امروز در شورا نمی آوردم. بعد از آن شورا سوال کردم و گفتند که فقط یک بار از ما دعوت شده است. یعنی همه چیز نمایشی و با هدف پول درآوردن پیش میرود. اینطور نمیشود.
– نقش آفرینان و فعالین اصلی حوزه ادبیات پایداری متفاوت هستند. بطور مثال از بنیاد در نظر بگیرید تا حوزه هنری و حتی ناشران خصوصی. شما اینها را چطور تحلیل میکنید؟
-بنده نظری در این مورد نمیدهم. باید مجمع ناشران، آقای امینی، کریمپور و آقای مخدومی نظر بدهند. البته نمیدانم آنها چقدر در این زمینه تحقیق و پژوهش کردند ولی با ناشران ارتباط دارند. حالا اینکه چقدر در این مسئله عمیق شدهاند را نمیدانم.
– یک سوال خیلی مهم این است که از نظر شما بزرگترین کاستی جریان ادبیات دفاع مقدس چیست؟ این نقل شهره است که معمولا گفته میشود ادبیات پایداری، به اصطلاح بزرگتر و متولی ندارد.
-دقیقا. یکی از مشکلات ما همین است که قوه عاقلهای بالای سر ادبیات دفاع مقدس نیست. آقای افشار خودشان مسئول بنیاد حفظ آثار بودند و در مصاحبهای گفتند که پنجاه سازمان فرهنگی وجود دارد ولی هیچ کسی متولی امر فرهنگ در جامعه ما نیست.
در یک ملاقاتی که آقای حسام و آقای خوشلفظ (راوی کتاب وقتی مهتاب گم شد) خدمت آقای خامنهای رسیدند، آقا با صاحب خاطره پنج دقیقه صحبت میکنند. بنده سی و چند ویژگی درآوردم که ایشان در صحبت خودشان اشاره کردند. خب چه کسی میتواند این کار را بکند که در چهار پنج دقیقه تمام ویژگیهای یک خاطره خوب را به آدم بگوید؟ یک آدمی را میخواهد که بر مسائل حاکم باشد و بر حوزه ادبیات تسلط داشته باشد. بشناسد، خوانده باشد، دیده باشد و تجربه داشته باشد و اینقدر هم ذوق داشته باشد که منتقل کند و وقت بگذارد. چرا ما نباید استفاده کنیم؟!
– در حال حاضر ما چنین محلی را نداریم که هم وظیفه جهت دهی را برعهده بگیرد، هم خلاء ها را بیاید و هم اهل تحقیق و پژوهش باشد؟
-همه خودشان را بینیاز میبینند. یعنی وقتی اندکی سواد کسب میکنند، فکر میکنند که همه چیز دارند. بنده هرجا رفتم و این کار را شروع کردم، ریشه ما را تیشه زدند.
– فارغ از اینکه درحال حاضر بنیاد این کار را انجام میدهد یا نه، بنظر شما کارویژه اصلی بنیاد همین نکته است؟
-بله. اصلا بنیاد ستاد است و کار اجرایی ندارد. فقط کارهای دمدستی انجام میدهد.اینکه آقای کارگر گفته است که سالی شصت کتاب در استانها تولید بشود؛ خب آنها هم هرچه به دستشان میرسد چاپ میکنند. یعنی کتاب را در پنج نسخه چاپ میکنند که فقط گزارشکار باشد. وقتی ما تولیدات آنها را برای انتخاب کتاب سال میخواستیم، به ما گفتند که پول آن را بدهید که به صورت دیجیتال چاپ کنیم و بفرستیم. ما پنج کتاب چاپ کردیم و به صورت رونمایی گذاشتیم و تمام شد. یعنی کتابی که خودشان حاضر به انتشار آن نیستند را جزو آمار میآورند. اگر مسائل بخواهد آسیبشناسی بشود، خیلی موارد هست که بگوییم.
– چطور میشود این مشکلات بنیاد را رفع کرد؟
-تا زمانی که مدیریت فعلی بر اساس ارتباطات خاص هرساله تمدید میشود؛ این بنیاد هم به همین نحو باقی میماند. بنده به آقای نائینی گفتم که ای کاش شما به ریاست بنیاد حفظ آثار بنشینید. هم جنگ بودید، هم تبلیغات جنگ بودید، هم ثبت خاطرات بودید، هم مرکز تحقیقات جنگ سپاه بودید، هم کتاب را میشناسید، هم با آدمها ایجاد ارتباط میکنید و هم کار را توسعه میدهید. کاش موزه را دو قسمت میکردند. مهندسی و کار شکلی و حفظ بنا را به یک مجموعه میدادند و کارهای فرهنگی و محتوایی را به دست آدم دیگری میدادند. ذهن آدم باید در حوزه تولید فعال باشد. مضمون، موضوع، روش، ارتباط، عملکرد، راهبرد، تاکتیک و همه اینها را برای انجام کار فرهنگی بشناسد. مدیریت فعلی تخصصی در این زمینه ها ندارند..
بنده معتقدم که بنیاد حفظ آثار سالی ده کتاب در تهران چاپ کند. حالا سی استان داریم، هر استانی دو کتاب که مجموعا شصت کتاب بشود. تهران ده کتاب به درد بخور مانند پژوهشنامه، مثل مقوله و مقالهها، مثل شرح و بیانی که ما درآوردیم منتشر کند. آنجا باید کارشناسی کنند و راهکار بدهند.
هرکاری ابزار خودش را میخواهد. فکر نکنید که نویسنده با یک قرارداد میرود کتاب را برای شما مینویسد و میآورد. اینطور نیست. من با ایشان میروم فوتبال بازی میکنم، خانه او میروم و رفاقت میکنم و هدیه برای او میبرم تا یک کسی با بنده مانوس شود و بعد برای کار وقت بگذارد. ما بهترین قرارداد را با نویسنده بستیم ولی از نظر بنیاد بدترین قرارداد است. چرا؟ بنده گفتم کتاب تا آخر عمر برای خودت باشد و یک میلیون به شما میدهم که کتاب را بنویسید و دو سال دیگر برای ما بیاورید. در آن زمان آقای قدیانی در نشرش چهارصدتومان به نویسنده میداد. شش سال حق امتیاز آن برای ما باشد و اگر توانستیم تا دو چاپ از آن میزنیم. میدانید که نهاد بیشتر از دو چاپ نمیتواند بزند. بعد از شش سال کتاب برای خودتان باشد و هرجا خواستید و هرچندتا خواستید چاپ کنید. از لحاظ نویسنده این کار عالی است.
ما بهترین کارها را تولید کردیم و گنجی را به گنجینه های کشور اضافه کردیم. این کار روش میخواهد و اینطور نیست که وقتی قرارداد نوشتید طرف میرود و برای شما مینویسد. طرف احساس میکرد که وارد خانه خودش میشود بنابراین چرا باید تیرآهن ضعیف استفاده کند، چرا درب ضعیف استفاده کند، چرا لولهکشی و برقکشی خراب استفاده کند؟ چون قرار است که زن و بچه خودش وارد آن بشوند. برای همین است که ناشران به دنبال کار نویسندگان هستند. آقای بنیامین دیگر اجازه نمیدهد که کتاب گنجشکها را چاپ کنند و به نشر چشمه یا نیلوفر داده است که چاپ کنند. آقای کاتب میگویند که دیگر اجازه نمیدهم کتاب دوشنبه آبی ماه را چاپ کنند. چندبار به ایشان زنگ زدم و میگویند اگر میخواهید با همان شناسنامه چاپ کنید و چون با شما رفیق هستم اجازه میدهم. ولی ننویسید چاپ دوم است.
بنده یک روشهایی داشتم که خاص خودم بوده است. وقتی سربازی نویسنده بود و پیش من میآمد میگفتم که اصلا نمیخواهد بیایید و او را به خانه میفرستادم و میگفتم سه ماه دیگر یک کتاب برای ما بیاورید. آقای محسن علامه در جایزه قصهنویسی دانشجویی در ایران در دهه هفتاد اول شد. بنده با ایشان که در صداوسیما کار میکرد تماس گرفتم و ایشان را برای سربازی پیش خودم آوردم. چند روز که پیش ما ماند گفت که زن و بچه من اهواز هستند. یک ماموریت شش ماهه برای اهواز به ایشان دادم. گفتم سه ماه که شد یک کتاب میآورید و سه ماه دوم هم کتاب دوم را میآورید. ما به اندازه دو اتاق ثبت خاطرات داشتیم. به ایشان گفتم خاطراتی را که سوژه دارد را سوا کن و با خودت ببر و با خروجیاش برگردان. با این روش آقای علامه در دو سال سربازی، پنج، شش کتاب برای ما نوشت.
خانم بلقیس سلیمانی میگویند که اگر کسی بخواهد بسیجی را بشناسد «دوشنبه آبی ماه» را بخواند. ایشان شخصیت کمی نیستند. پس ما باید روش کار بلد باشیم. بعد هم خداوند باید لطف کند که وقتی بسمالله گفتیم به نتیجه برسد. بنده به نویسندگان میگفتم که کار برای خودتان است و ربطی به ما ندارد. ما فقط سرمایهگذاری میکنیم و پول ما نیست و برای بیتالمال است. یعنی میشود در این مملکت خیلی خوب کار انجام داد
– در مورد مسئلهی «صدبرابری»، با توجه به اینکه تاکید حضرتآقا هم هست، شما چه نظری دارید؟
-آقای خامنه ای راهبرد میدهند و ما باید برای آن راهبرد، راهکار پیدا کنیم. وقتی یک عالم صحبت میکند با وقتی که یک عوام که حرف میزند، خیلی فرق میکند. ممکن است که نظم کلماتی که هر دو استفاده میکنند هم حتی یکسان باشد. یک عالمی میگوید که آقا من هرچه خواندم قرآن را نفهمیدم. یک عامی هم میگوید من هم قرآن را نفهمیدم.
از آقای خامنه ای تک جمله نگیریم. به ایشان گزارش میدهند که ما دو هزار جلد کتاب چاپ کردیم. ایشان میگویند که ما گفتیم صدبرابری ولی شما به کیفیت هم توجه کنید. کدام آدم عاقل میگوید که شما ششتا شکلات به من بدهید، حالا هرطور که میخواهد باشد ولی یک شکلات خوب به من ندهید؟!
آدم عاقل میفهمد که منظور آقای خامنه ای این نیست که الکی کتاب بنویسیم. اصلا من میخواهم که تولید صدبرابر بشود. فرضا شما بعنوان یک ناشر ده کتاب چاپ کردید، سال بعد باید چندتا کتاب چاپ کنید؟
– به تعبیر عددی صدبرابری، باید بشود هزارتا.
–خب آن زمان چندتا نویسنده با شما کار میکردند؟ ده تا بوده است و الان باید هزارتا نویسنده با شما کار کنند. چندتا ویراستار داشتید؟ چندتا چاپخانه داشتید؟ چقدر کاغذ در کشور بود؟ چقدر پول هزینه کردید؟ چقدر توانستید بفروشید؟ چقدر مخاطب داشتید؟ مگر شوخی است؟ شما تولید کارخانه فولاد را هم نمیتوانید صدبرابر کنید. تازه آن آهنی است که شما نیاز دارید. کارخانه آجر هم نمیتواند صدبرابر کند. شما شی را حتی نمیتوانید صدبرابر کنید. درخانه شما اگر ده گلدان باشد، میتوانید تا یکسال دیگر هزار گلدان قرار بدهید؟ اصلا امکانش هست؟
«العاقل یکفی بالاشاره». اصل کیفیت است. یعنی صدبرابر با کیفیت باید باشد. روزه اینطور است که شما یک ماه هر روز از صبح تا شب روزه بگیرید. اگر بگویند که در طول سال کامل باید روزه بگیرید، حتما مریض میشوید و هزار مشکل دیگر برای شما به وجود میآید.
حالا آقای خامنه ای گفته اند که صدبرابری را انجام بدهید. ما میخواهیم به سمت آن حرکت کنیم. به قول ایشان ما هنوز در قله نیستیم ولی در دامنه هستیم. چند مورد از آقای خامنهای بیاوریم که وقتی هدفگذاری میکنند، جای ما را هم مشخص میکنند. ایشان مسیر و موقعیت امروز را مشخص میکنند. ایشان میخواهند ذهن و فعالیت و فرصتها و استعداد ما را افزایش بدهد و تلاش ما را افزون کند.
– پس شما اینطور میفرمایید که منظور آقا از صدبرابری این است که این مجموعه تولیدات فعلی کم است و باید زیاد بشود نه اینکه حتما صدبرابر بشود.
-اینکه یک ناشر در پنج کتاب با امکانات امروز میماند، چطور میخواهید پنج تا را به پانصدتا تبدیل کنید. اصلا پولش کجاست؟ چه کسی از شما میخواهد کتاب بخرد؟ آقای ناشر شما نمیخواهد صدبرابر کنید، شما کتاب خوب دربیاورید و بقیهاش پیشکش شما باشد. آقای نشر کاظمی شما ده کتاب خوب دربیاورید. آقای مخدومی شما با آن رسول آفتابی که دارید ده تا کتاب خوب دربیاورید. آقای بنیاد حفظ آثار ده کتاب خوب در بیاورید.
به خدا اگر کتاب خوب دربیاید، خواننده هم پیدا میشود. ما از بس کتاب کم کیفیت دیدیم از کتاب زده شدیم. الان کتاب دست بنده بیاید، یک ورق بزنم کنار میگذارم. یعنی اگر دو دقیقه کتاب دست بنده باشد میفهمم که خوب یا متوسط است. اگر متوسط باشد اصلا برای آن وقت نمیگذارم. حالا هرچه میخواهد باشد. حتی اگر تفسیر قرآن باشد. کتاب اگر زیبا و پرمایه نباشد، وقت را برای کار دیگری که بهتر بتوانیم استفاده کنیم میگذاریم. وقت طلاست.
– مگر ما چقدر در عمرمان فرصت داریم که کتاب بخوانیم؟
– میگویند هرچه دم دستمان آمد چاپ کنیم و بخوانیم. ما غلط میکنیم هرچه دم دستمان آمد بخوانیم. به بنده کتاب میدهند که بخوانید. به خدا اصلا فرصت نمیکنم که بخوانم. آن پروژه «سپاه در گذر» که بنده دارم را اگر بخواهم کار کنم، هزارجلد هم بیشتر میشود. کارهای دمدستی را بخوانم که چه بشود؟
– بنابراین بنیاد هم موضوع صدبرابری را اشتباه فهمیده است؟
-بنیاد که هیچ، همه اشتباه فهمیدند. یک مرتبه بنده در ارشاد با آقای مرادیان جلسه گذاشتیم. ما را که از بد حادثه معمولا دعوت نمیکنند، چون جلسه را بهم میریزیم یا اصلا نمیرویم. آقای ناظری، مخدومی، احمدوند، مرادیان، کریمپور، مهرآبادی، امینیان و چند نفر دیگر هم بودند. سردار ناظری هم بودند و در مورد صدبرابری شدن صحبت کردند. آقای مخدومی گفتند که آقا فرمودند و ما مبالغه نمیکنیم و میشود این کار را کرد. یکی گفت برنامهریزی میکنیم، یکی گفت در حال نوشتن طرح جامع هستیم، یکی گفت داریم فلان میکنیم و در نهایت نوبت بنده شد. من گفتم که این حرفهای شما شعاری بیش نیست. بنده عمرم را در حوزه کتاب گذراندم. صدبرابر که هیچ، پنج برابر هم نمیتوانید بکنید.
وقتی شما استارت ماشین را میزنید باید بدانید که این ماشین را کجا میخواهید ببرید و اینکه آیا این ماشین میتواند شما را به مقصد برساند یا خیر؟! آیا شما پشت هر ماشینی برای بار اول مینشینید برای یک مقصد راه دور؟ شما باید دو روز با آن ماشین رانندگی کنید و آنرا امتحان کنید و سالم باشد. بعد هم از آن مطمئن باشید که در جاده خراب نشود. شما برای یک ماشین کلی تمهیدات دارید ولی الان همینجوری وارد حوزه کتاب میشوید و میگویید آقا فرمودند که صدبرابری کنیم؟! اول شما بفهمید که آقا چه گفتهاند و نظر ایشان چیست.
آنجا گفتم به نظر بنده منظور آقا هیچیک از این چیزهایی که شما گفتید نیست. آقای خامنهای هیچ وقت حاضر نیست که کتاب ضعیف دربیاید که موضوع دفاع مقدس ضعیف مطرح بشود. آقای خامنهای این همه برای دفاع مقدس وقت میگذارد. ایشان از همه موضوعات بیشتر راجع به تولیدات دفاع مقدس صحبت میکند. بعد ایشان راضی بشود که شما کتابهای دمدستی تولید کنید؟
بعد آقای کارگر میگویند که برخی کتابها محلی، منطقهای، شهری و استانی است. اصلا شما بگویید که برخی کتابها برای پنج نفر خانواده تولید شده است. این مدل هم راهکار دارد و شما باید این کتاب ها را تجمیع کنید و برای خانواده شهدا یک عدد هدیه بدهید. کتاب را که برای محله خاص چاپ نمیکنند. مثلا کتاب برای محله نارمک تولید کردند! کتاب برای منطقه عباسآباد یا برای منطقه نازیآباد تولید کردند. این بازیها چیست که درمیآورید؟ یا مخاطب احمق است؟ کتابی هست که فقط دو عدد چاپ کردند و رونمایی کردند. به نویسنده مبلغ بسیار ناچیزی پول دادهاند که اگر در ارشاد به اسم شما کتاب ثبت کنیم شما معروف میشوید. دو عدد هم به خودتان میدهیم و هرجا رفتید بگویید که این کتاب برای بنده است.
دو کتاب بود که ما رد کردیم و رفتند موزه دفاع مقدس آن را چاپ کردند. اگر کتاب به درد میخورد که ما چاپ میکردیم. کتابی را آقای بایرامی برای بنیاد حفظ آثار آوردند و کتاب ایشان رد شد. چه کسانی رد کردند؟ ما از بنیاد که درآمدیم دیدیم که ایشان کتاب را به یک ناشر دیگر که فکر کنم انتشارات قدیانی بود داده و چاپ شده است. در انتخاب کتاب دوره بعدی جایزه اول را به آن کتاب دادند. کتابی که ما رد کردیم و پر از اشکال بود، چاپ کردند و اول شده بود. ببینید از کجا به کجا رسیدیم.
دقت در کار خیلی مهم است. نظم و انضباط در کار انتشارات خیلی مهم است. تعامل خیلی مهم است. متاسفانه برخی افراد این نکات را رعایت نمیکنند. ما نمیخواهیم با نویسنده فقط یکبار کار کنیم و تمام بشود. باید با نویسنده طوری باشیم که با ما کار کند و رغبت داشته باشد. باید خودش پیش شما بیاید و حال و احوال شما را بپرسد. مثلا بنده خودم به خانه علیاصغر شیرزادی میروم. پسر ایشان سرباز بود و بنده آقای شیرزادی را نمیشناختم. آقای بنیعامری گفتند که یک نویسنده است که پسر ایشان میخواهند به سربازی بروند و بنده امریه ایشان را قبول کردم. بعد با خودش صحبت کردم و ایشان گفت پدر بنده نویسنده است. گفتم اسم ایشان چیست؟ گفت علیاصغر شیرزادی مسئول اندیشه و نظر روزنامه اطلاعات است. یعنی از ابتدا بودند تا بازنشسته بشوند. زمان آقای دایی بودند و آقای دایی خیلی به ایشان احترام میگذاشتند. چندباری به خانه ایشان رفتم. خانه ایشان در حوالی خانه ماست. برخی اوقات به عیال میگویم که برویم منزل آقای شیرزادی احوالپرسی کنیم و برگردیم. هم ولایتی ما هم هستند. ایشان شیرازی هستند و ما جهرمی هستیم.
– بنظر شما در حوزه ادبیات دفاع مقدس، مسئلهی مهمی که از آن غفلت کردهایم چیست؟ اقدامی که انجام نشده، مخاطبی که توجه نشده، سوژهای که پرداخته نشده یا هرنوع کاستی دیگری. از کمکاری ها چه چیزی به ذهن شما میرسد؟
-شما به من بگویید که ما چه زمانی رفتهایم بررسی کنیم که برای مخاطب خاصی چیز مشخصی را تولید کنیم. ما اینجا نشستیم برای کودکان کتاب چاپ میکنیم. چه کار پژوهشی کردیم که الان دغدغه کودکان ما چیست؟ دغدغه کودک سیستان و بلوچستانی امروز چیست؟ شما اول باید دغدغه کودک را بشناسید که برای او کتاب بنویسید. ما مخاطب را نشناختیم. از ذهن و برداشت و ایدههای خودمان آمدهایم و میخواهیم به مردم سبک زندگی یاد بدهیم. سبک زندگی ای که نامانوس با زندگی ماست. این برای فرهنگ اروپاست..
الان در حوزه دفاع مقدس هم همینطور هستیم. بنده فکر میکنم که کسی آسیب شناسی و برآورد و نظرخواهی نکرده است. وقتی انتشارات میگوید که ما به دست ناشرین کودک دگراندیش نگاه میکنیم که موضوع کتاب آنها چیست و بعد ما از روی دست آنها کتاب خودمان را تهیه میکنیم، یعنی ما در جامعه نیستیم. یعنی مخاطب را نمیشناسیم. الان شما بخواهید برای بچههای سیستان و بلوچستان کتاب تهیه کنید آیا میدانید که دغدغه آنها چیست؟
در همین تهران هم خیلی ها مشکل معیشتی دارند. شما به این فکر کرده اید که در این شرایط مخاطب با مشکلات معیشتی چه محتوایی را میخواند؟ اول باید شرایط را فراهم کرده و زمینهسازی کنید. آقا ما میخواهیم جوانان را با دفاع مقدس آشنا کنیم. آیا اصلا این جوان دغدغه دارد که شما بخواهید با دفاع مقدس آشنا کنید؟ اصلا چه دغدغهای دارد؟ مثلا برای آن جوانی که اعتقاد چندانی ندارد، چه نوع محتوایی از دفاع مقدس را میتوانیم برای او تهیه ببینیم؟ آنهایی که اربعین زیارت امام حسین می روند که تنها مخاطبان ما نباید باشند.
– بنظر شما برای جوانانی که اهل ادبیات و ادبیات دفاع مقدس نیستنتد چه کار میشود کرد؟ مقدمات ایجاد اشتیاق برای آنها که کا ر ناشر و نویسنده نیست؟
-بله این کار مقدمات دارد. آقای پزشکیان حرف خوبی میزدند که ما از مهدکودک شروع کردیم. ما باید کار را از دبستان و دبیرستان درست کنیم.
– بله خب درست است. ولی مثلا در نسبت با مخاطبی که در مناطق محروم زندگی میکند و مشکلات معیشتی دارد، شما بعنوان نویسنده که مسئولیتی ندارید. بخش های دیگری باید این مشکلات را پیگیری کنند.
-سازمانهای فرهنگی باید کار فرهنگی بکنند. باید یک دولت پشت وزارت آموزش و پرورش باشد. شما میدانید در برخی کشورها مثل آلمان، شانیت معلمان از مهندسین درجه یک بالاتر است. در برخی کشورهای اروپایی شان اول کشور برای معلمان است. متاسفانه در کشور ما معلمان شان بالایی ندارند. معلمی که نه خانه دارد، نه حقوق دارد، نه معیشت دارد؛ این معلم چطور میخواهد بچه را تربیت کند. چطور میخواهد دانش را به بچه منتقل کند. شما بروید مهدکودکها را نگاه کنید. فقط نگهداری میکنند و شعرهای گلابی و فلان و درخت به آنها یاد میدهند. شما باید لابهلای اینها چیزهای دیگری قرار بدهید که به صورت غیرمستقیم ذهن بچه بعدا به چیزهای دیگر متمرکز بشود. ما باید کاری کنیم که بچه با چیزهایی بزرگ بشود که علقه پیدا کند. الان جوانان ما با چیزی علقه ندارند.
– خب حالا نقش ما به عنوان نویسنده و ناشر در این ماجرا چه میتواند باشد؟
-ما میتوانیم کتابی در همان راستا تولید کنیم. اگر میخواهیم چیزی تولید کنیم، راجع به خانواده شهدا چیزی بنویسیم که به درد ما بخورد. مثلا اینکه یک بچه شهید چطور زندگی میکند؟! یک بچه جانباز چطوری زندگی میکند؟! مسائل را هم خیلی خیلی رقیق مطرح کنیم. یک وقت آقای دکتر احمدی میگفتند که اصلا برای بچههای دبستانی شهید را تصویر نکنید. خون را در داستانهای کتاب نیاورید. رنگ خون و تصویر شهید که خون از او میرود را نقاشی نکنید. چون این آموزش برای بچه دبستان و مهدکودک نیست. روحیه او خراب میشود. تمام سیستم درونی کودک دچار مشکل میشود. اینها برای سنین بالاتر است. اینها را باید با مهربانی با برخی چیزها ترغیب و تشویق کنید که همیشه راست بگویند و مهربان باشند. همیشه قبل از غذا بسم الله و نام خدا را بیاورند. همیشه به بزرگتر احترام بگذارند. ایشان میگفتند که این موارد را به بچه آموزش بدهیم، بعدا میشود موارد دیگر را هم به آنها آموزش داد.
حتی تربیت و آموزش دبستان ما هم کامل نیست. باید خیلی کارها انجام بدهیم. مادر بنده یک زمان شعرش در کتاب بود، با آقای حداد عادل تماس گرفتند و گفتند که چرا شعر بنده را دستکاری کردید؟ شما حق نداشتید. اگر هم اشکالی داشت با بنده تماس میگرفتید و پیشنهاد میدادید که این دو کلمه را عوض کنیم. باید اجازه میگرفتید. مادرم گفت که به شما اعلام میکنم که شعر بنده را از کتاب خارج کنید و آقای حداد مجبور شدند که شعر را از کتاب دربیاورند.
آقای امین فروغی میگفتند که یکی از آسیبها و مشکلات ما جوانگرایی است. جوانی که نه دانش دارد، نه تحصیل و نه مطالعه کرده است، با عنوان جوانگرایی سرکار میگذاریم. در صورتیکه باید همت ما این باشد که پیرگرایی کنیم. به این معنی که پیرها بیایند و تجربه خودشان را در اختیار جوانان بگذارند. به پیرها و با تجربهها اهمیت بدهیم که دانش و تجربیات و ایدههایشان را به جوانان انتقال بدهند. شما یک سرمایه بزرگ را کنار میزنید و یک سرمایه صفر را به جای آن بنده خدا میگذارید.
– بعنوان سوال آخر، اگرچه میدانم پرسشی کلان است و نمیشود در چند دقیقه به آن پاسخ داد، بنظر شما برای رشد و ارتقای ادبیات دفاع مقدس باید چه کار کرد؟ چه اقداماتی مارا یک پله جلوتر میبرد؟
-انسان در هر شرایطی نیاز به آموزش دارد. چه نویسنده باشد، چه ناشر باشد، ویراستار، چاپچی، توزیع کننده، سوژه دهنده و چه محقق و پژوهشگر باشد، در این حوزه باید شب و روز آموزش دید. یعنی واقعا باید نُه مرتبه یاد بگیریم و یک مرتبه کار انجام بدهیم. الان بنده تلویزیون را روشن میکنم از آن چیز یاد میگیرم. فیلم میبینم که از آن چیز یاد بگیرم. اگر یاد نگیرم نمیتوانم کار کنم و به فروغی سال ۱۳۷۰ تبدیل میشوم. بنده باید فروغی ۲۳ شهریور ۱۴۰۴ باشم. برای همین همه ما احتیاج به یادگیری داریم. یعنی همه باید به دنبال استاد برویم. استادها را کنار گذاشتیم. استاد یعنی کسی که تجربه و دانش دارد و میفهمد را متاسفانه کنار گذاشتیم. الان آدمهایی که خیلی کاربلد هستند، خارج از گود ایستادند. آدمهایی را آوردند که کار بلد نیستند. بنده یک وقتی در بنیاد بودم و یک مرتبه گفتند شما دیگر نباید باشید. از هرکسی بپرسید به شما میگوید که کار ما بعد از شش هفت سال در حال شکوفا شدن بود. صدتا قرارداد بسته بودیم که کتاب بنویسند.
اینطوری نمیشود کار کرد و هر کاری اصول دارد. بنده الان تنهایی مینشینم و کار میکنم و بنا نیست کسی مرا کنترل کند. بنا هست که خودم مسئولیت را بپذیرم و با احساس مسئولیت خودم کار را انجام بدهم. نتیجه کارم را ببینند و بالاخره استفاده کنند.
-خیلی ممنونیم از وقتی که گذاشتید.
