نظرگاه

میان صمیمیت و کلیشه؛ جایگاه آخرین فرصت در ادبیات دفاع مقدس

نقد و بررسی کتاب آخرین فرصت نوشته سمیرا اکبری

زینب آزادنویسنده:زینب آزادمنتقد
«آخرین فرصت» توانسته با زبان ساده و صمیمی، بخشی از تجربه زنانه‌ جنگ را بازنمایی کند، اما از نظر تحلیلی و پژوهشی کم‌رمق است. برای مخاطب عام، کتابی عاطفی و تأثیرگذار است؛ اما برای خواننده‌ای که به دنبال قهرمانی انسانی و چندوجهی باشد، بیش از حد یک‌دست و کلیشه‌ای به نظر می‌رسد.

کتاب «آخرین فرصت» به قلم سمیرا اکبری در زمره آثاری است که تلاش کرده روایت همسر شهید علی کسایی را به‌عنوان مدخلی به زندگی و شخصیت او عرضه کند. همان‌طور که در بسیاری از آثار ادبیات دفاع مقدس دیده‌ایم، روایت همسران شهدا در دهه‌های اخیر به یک جریان مستقل بدل شده است. با این حال، پرسش مهم این است که آخرین فرصت تا چه اندازه توانسته فراتر از تکرار الگوهای موجود برود و تجربه‌ای تازه در اختیار مخاطب بگذارد؟

از همان ابتدا، عنوان کتاب بار سنگینی به دوش می‌کشد. «آخرین فرصت» می‌تواند اشاره‌ای باشد به آخرین مجال زیستن، آخرین بازگشت از جبهه، یا آخرین لحظه انتخاب میان ماندن و رفتن. اما این عنوان اگرچه بار معنایی زیادی دارد، در طول روایت به‌صورت کامل بسط داده نمی‌شود. خواننده منتظر است که مفهوم فرصت و آخرین بودن آن، به‌صورت تحلیلی یا دست‌کم تماتیک در روایت تکرار شود، اما کتاب بیشتر به سطح خاطره‌گویی احساسی بسنده می‌کند. این یکی از نخستین ضعف‌هاست: فاصله گرفتن از انسجام مفهومی.

شخصیت علی کسایی در کتاب به‌سرعت از حالت یک فرد معمولی به چهره‌ای قدسی ارتقا می‌یابد. او از همان کودکی اهل عبادت است، احترام فراوانی به والدین دارد و در نوجوانی با ایمان و تعهد وارد جبهه می‌شود. این تصویرسازی در نگاه نخست جذاب است، اما تکرار مداوم صفات مثبت و حذف هرگونه ضعف یا تردید، شخصیت را تک‌بعدی می‌کند. برای خواننده‌ای که به دنبال شناخت انسانی پیچیده با کشمکش‌های درونی است، چنین قهرمان‌سازی‌ای بیش از حد مطلق‌گرایانه جلوه می‌کند. درست است که ادبیات مقاومت عموماً به سمت قدسی‌سازی گرایش دارد، اما نمونه‌های موفق‌تر (مانند نورالدین پسر ایران) نشان داده‌اند که می‌توان قهرمان را همزمان انسانی و اسطوره‌ای تصویر کرد. در آخرین فرصت، وجه انسانی علی کسایی به دلیل حذف تردیدها و تناقض‌ها کم‌رنگ می‌شود.

زاویه دید کتاب نقطه قوت و در عین حال نقطه ضعف آن است. روایت از زبان همسر شهید به اثر صمیمیت و عاطفه‌ای ویژه می‌بخشد. خواننده با دلهره‌های او همراه می‌شود، اشک‌های شبانه و نگرانی‌های مادرانه را لمس می‌کند، و لحظه‌های خلوت خانواده را می‌بیند. این‌ها همه ارزشمند است، زیرا جنگ را از منظری دیگر به تصویر می‌کشد. اما محدودیت زاویه دید موجب شده صداهای دیگر به حاشیه بروند. از همرزمان علی کمتر می‌شنویم، فرزندانش صدای مستقلی ندارند، و حتی خود شهید بیشتر از طریق روایت همسر بازتاب می‌یابد تا به‌صورت مستقیم. این تمرکز بیش از حد بر یک زاویه دید، کتاب را یک‌صدایی کرده است. در مقایسه، آثاری مانند دا یا من زنده‌ام اگرچه تک‌صدایی‌اند، اما شخصیت راوی خودشان کنشگر مستقیم حوادث‌اند؛ در حالی که در آخرین فرصت راوی در جایگاه ناظر ایستاده و همین ناظر بودن گاهی فاصله‌ای میان متن و واقعه ایجاد می‌کند.

از نظر ساختاری، کتاب در پیوند دادن خاطرات پراکنده گاهی دچار گسست می‌شود. فصل‌ها بیشتر بر اساس سیر زمانی پیش می‌روند، اما انسجام درونی چندان قوی نیست. برخی روایت‌ها به‌سرعت رها می‌شوند، جزئیات تاریخی کمتر بررسی می‌شوند و بخش‌هایی که می‌توانستند عمق بیشتری بگیرند (مثل زمینه‌های اجتماعی و سیاسی زندگی شهید) سطحی باقی می‌مانند. به‌ویژه جای خالی پی‌نوشت‌ها یا منابع مستند کاملاً محسوس است. برای اثری که می‌خواهد هم مخاطب عام را جذب کند و هم قابلیت استفاده پژوهشی داشته باشد، این کمبود یک ضعف اساسی است.

نثر کتاب ساده و روان است، اما گاه به دام کلیشه‌های رایج در ادبیات دفاع مقدس می‌افتد. جملاتی که بر فداکاری مطلق، ایثار بی‌پایان و زیبایی شهادت تأکید می‌کنند، اگرچه از منظر ارزشی قابل فهم‌اند، اما وقتی پشت سر هم تکرار می‌شوند، اثرگذاری خود را از دست می‌دهند. در نقطه مقابل، جاهایی که نویسنده به جزئیات روزمره زندگی خانوادگی می‌پردازد—از خنده‌های ساده تا تربیت فرزندان و گفتگوهای صمیمی—بسیار موفق‌تر است. این بخش‌هاست که قهرمان را واقعی‌تر می‌سازد، نه شعارهای کلی.

یکی دیگر از چالش‌های کتاب تصویر دشمن است. همانند بسیاری از آثار مشابه، دشمن در آخرین فرصت بی‌چهره باقی می‌ماند: «متجاوز»، «بعثی»، «دشمن». این کلی‌گویی سبب می‌شود جنگ بیشتر به یک صحنه انتزاعی بدل شود تا رویدادی ملموس با آدم‌های واقعی در دو سوی میدان. نبود پرتره‌ای انسانی از دشمن باعث می‌شود تقابل خیر و شر مطلق بر متن حاکم شود و پیچیدگی‌های جنگ نادیده بماند. برای مخاطب امروزی—به‌ویژه نسل نوجوان—چنین تصویرسازی‌ای ممکن است کمتر قانع‌کننده باشد.

با وجود این نقدها، کتاب نقاط مثبتی نیز دارد که نمی‌توان نادیده گرفت. نخست، صداقت و صمیمیت روایت است. همسر شهید بدون ادعا و با زبانی بی‌پیرایه سخن می‌گوید. همین ویژگی باعث شده بسیاری از خوانندگان ارتباط عاطفی عمیقی با متن برقرار کنند. دوم، توجه به جزئیات زندگی روزمره است. این جزئیات—مثل دعاهای شبانه، اشک‌های پنهانی یا لحظه‌های شوخی در خانواده—جنگ را از سطح میدان نبرد به درون خانه‌ها می‌کشانند. سوم، معرفی الگویی از زن صبور و مقاوم است که همزمان بار خانه و نقش اجتماعی را به دوش می‌کشد. هرچند این تصویر هم گاهی به کلیشه نزدیک می‌شود، اما باز هم ارزشمند است که تجربه زنانه جنگ در ادبیات بازتاب یافته است.

اگر بخواهیم جایگاه آخرین فرصت را در میان آثار مشابه بسنجیم، می‌توان آن را میان گلستان یازدهم و دا قرار داد. از دا صدای زنانه و روایت از منظر شاهد مستقیم را گرفته است، هرچند کنشگری کمتری دارد. از گلستان یازدهم شباهت در روایت همسر شهید را دارد، اما تفاوتش در این است که جزئیات زندگی روزمره را پررنگ‌تر می‌کند. با به جرم خمینی تفاوت بنیادین دارد؛ آنجا قهرمان یک فرمانده فراملی از قوم هزاره است و روایت در سه جغرافیا جریان دارد، در حالی که اینجا روایت در بستر بومی و خانوادگی محدود می‌شود. در مقایسه با نورالدین پسر ایران نیز روشن می‌شود که روایت از زبان خود رزمنده چه تفاوتی با روایت از زبان همسر دارد؛ اولی پرهیجان‌تر و درگیرتر است، دومی آرام‌تر و عاطفی‌تر.

در نهایت، می‌توان گفت آخرین فرصت بیش از آنکه متنی تحلیلی یا پژوهشی باشد، روایتی احساسی و خانوادگی است. این کتاب برای مخاطب عام، به‌ویژه خانواده‌هایی که تجربه مشابه داشته‌اند، جذاب و تأثیرگذار است. اما برای خواننده‌ای که به دنبال پیچیدگی‌های روان‌شناختی قهرمان یا تحلیل اجتماعی-تاریخی جنگ است، ناکافی به نظر می‌رسد.

پرسش اصلی اینجاست: آیا کتاب موفق می‌شود تصویری چندبعدی از شهید علی کسایی ارائه دهد؟ پاسخ نسبی است. در بخش‌هایی که به زندگی خانوادگی و احساسات همسر می‌پردازد، بله؛ اما در بخش‌هایی که به میدان جنگ و شخصیت خود شهید می‌پردازد، نه چندان. تصویر قدسی و یک‌سویه او مجال کمی برای نمایش تردیدها، ضعف‌ها یا حتی طنزهای انسانی باقی می‌گذارد. همین یک‌بعدی‌سازی، اگرچه برای مخاطب مذهبی جذاب است، اما برای پژوهشگر یا نوجوانی که به دنبال قهرمانی نزدیک‌تر به واقعیت است، چندان قانع‌کننده نیست.

کتاب در بازنمایی زن به‌عنوان راوی نیز نیمه‌راهی می‌ایستد. از یک سو، همسر شهید صدایی مستقل دارد و نگاه شخصی‌اش را بیان می‌کند؛ از سوی دیگر، این صدا بیشتر به ستایش و بازنمایی مرد قهرمان اختصاص می‌یابد و کمتر مجال می‌یابد خودِ زن به‌عنوان سوژه اصلی دیده شود. در اینجا هم نوعی ناخواسته به همان الگوی قدیمی بازمی‌گردیم: زن در سایه مرد.

در مجموع، آخرین فرصت کتابی است ارزشمند اما محدود. ارزشمند از آن جهت که بخشی از حافظه جنگ را از منظر زنانه ثبت کرده است؛ محدود از آن جهت که در دام تکرار کلیشه‌های ادبیات مقاومت و یک‌صدایی روایت گرفتار شده است. اگر این اثر با منابع تاریخی دقیق‌تر، چندصدایی گسترده‌تر و پرهیز از قدسی‌سازی مطلق نوشته می‌شد، می‌توانست جایگاه برجسته‌تری در ادبیات دفاع مقدس به دست آورد. به همین دلیل، می‌توان آن را بیشتر یک متن عاطفی و یادمانی دانست تا اثری تحلیلی و چندلایه.

با این همه، ارزش کتاب در همین است که ما را به پرسش وامی‌دارد: روایت جنگ را چگونه باید نوشت تا هم حرمت شهدا حفظ شود و هم پیچیدگی‌های انسانی و اجتماعی فراموش نشود؟ آخرین فرصت پاسخی کامل به این پرسش نمی‌دهد، اما طرح دوباره آن را ضروری می‌سازد.

کتاب «آخرین فرصت» اثر سمیرا اکبری، روایتگر زندگی شهید علی کسایی، مورد توجه و تقریظ مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، قرار گرفته است. این تقریظ در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۳ و در نوزدهمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت، در حرم مطهر حضرت شاهچراغ (علیه‌السلام) منتشر شد.

در متن تقریظ، رهبر انقلاب شهید علی کسایی را از «سرآمدان شهدا» معرفی کرده و بر ویژگی‌های برجسته‌ای چون «زندگی پرهیزگارانه»، «رفتار فداکارانه» و «شهادت آگاهانه و دلاورانه» او تأکید کرده‌اند. همچنین، به نگارش شیوا و ساده‌ نویسنده و بیان صریح و صادقانه‌ راوی، که توانسته رنج‌ها و فداکاری‌های شهید را به خواننده منتقل کند، اشاره ویژه شده است.

کتاب «آخرین فرصت» در ۳۱۲ صفحه توسط انتشارات به‌نشر منتشر شده و تاکنون بیش از بیست بار تجدید چاپ گردیده است، گواهی بر محبوبیت و اهمیت محتوای آن.

برای علاقه‌مندان به ادبیات پایداری و زندگی‌نامه شهدا، این اثر نه تنها یک روایت مستند، بلکه پنجره‌ای روشن به روحیه فداکارانه و معنوی شهید علی کسایی است.

نویسنده:زینب آزادمنتقد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا