نظرگاه

نقدوبررسی کتاب «تب ناتمام»

محمدرضا جویبارینویسنده:محمدرضا جویباریمنتقد

کتاب «تب ناتمام» نوشته‌ی زهرا حسینی مهرآبادی و منتشرشده از سوی انتشارات حماسه یاران، روایتی مستند و روایی از زندگی شهلا منزوی است؛ زنی که بخش بزرگی از عمرش را در کنار فرزند جانبازش، حسین دخانچی، سپری می‌کند. کتاب در قالب زندگی‌نامه‌ مستند و با حدود سیصد صفحه، تجربه‌ی طولانی و دشوار یک مادر در مواجهه با واقعیتی پس از جنگ را بازگو می‌کند؛ واقعیتی که برخلاف پایان رسمی جنگ، همچنان در بدن و زندگی افراد باقی می‌ماند. نویسنده تلاش کرده از روایت‌های مستقیم و گفت‌وگوهای زنده برای بازسازی فضای ذهنی و عاطفی شخصیت اصلی استفاده کند. زبان کتاب ساده و بی‌تکلف است و ساختار آن بر محور روایت پیوسته شکل گرفته، نه تحلیل یا داوری. خواننده در مسیر داستان، با لحظه‌هایی از زندگی روزمره‌ی شهلا روبه‌رو می‌شود؛ از لحظه‌ی شنیدن خبر مجروحیت پسرش تا سال‌های طولانی مراقبت از او در خانه و بیمارستان. در هر فصل، جزئیاتی از تغییرات روحی مادر و رابطه‌اش با فرزند دیده می‌شود که لایه‌هایی از گذر زمان و فرسایش جسمی و روانی را نمایان می‌کند.
در روایت، هیچ حادثه‌ی بزرگ یا نقطه‌ی عطف پرکشش وجود ندارد. نیروی پیش‌برنده‌ی متن، استمرار است؛ تکرار روزهایی شبیه به هم، که از خلال آن، رنج و صبر و فرسودگی تدریجی معنا پیدا می‌کند. درواقع، نویسنده بیش از آن‌که به دنبال ساختن درام یا تصویر قهرمانانه باشد، سعی کرده روند زیستن با یک واقعیت ماندگار را ثبت کند. عنوان کتاب، «تب ناتمام»، استعاره‌ای از وضعیت جسمی و روانی شخصیت‌هاست؛ تب به‌مثابه نشانه‌ای از تداوم درد، حرارت و ناآرامی. این عنوان با مضمون کلی کتاب هم‌خوان است، چرا که روایت نه به سمت پایان می‌رود و نه به آرامش می‌رسد؛ در میانه‌ی تب باقی می‌ماند.

کتاب «تب ناتمام» از زهرا حسینی مهرآبادی را می‌توان در میان آثار خاطره‌محور ادبیات پایداری، اثری متفاوت دانست. تفاوتی که نه در موضوع آن ــ یعنی روایت زندگی مادر یک جانباز قطع‌نخاعی ــ بلکه در مسیر شکل‌گیری و زاویه‌ی نگاه نویسنده نهفته است. این کتاب برخلاف بسیاری از آثار هم‌ژانر خود، محصول سفارش ناشر یا طرح سازمانی نیست. از دل دغدغه‌ی شخصی نویسنده برآمده است؛ حاصل کنجکاوی و پیگیری طولانی‌مدت او درباره‌ی سرگذشت شهلا منزوی و پسرش حسین دخانچی. این جوشش درونی و بی‌واسطه، از همان ابتدا در لحن و شیوه‌ی روایت اثر دیده می‌شود؛ نویسنده نه مأمور به نوشتن بوده و نه به دنبال تولید یک محصول رسمی. او روایت را چون مسئله‌ای شخصی و انسانی دنبال کرده است، و همین امر به کتاب «تب ناتمام» نوعی صداقت درونی و گرمای واقعی بخشیده است که در بسیاری از آثار مشابه کمتر دیده می‌شود.
این دغدغه‌مندی شخصی باعث شده که حسینی مهرآبادی در طول روایت، به جای تأکید بر شکوه یا تقدس‌سازی از سوژه، با نگاهی انسانی و تجربه‌محور به آن نزدیک شود. بااین‌حال، در دل این نگاه انسانی، لحظه‌هایی از شکوه و استواری نیز به چشم می‌خورد؛ لحظه‌هایی که از خلال رنج، معنای ایستادگی و امید بیرون می‌زند. او تلاش کرده از خلال لحظه‌های عادی زندگی، معنای مقاومت را بازخوانی کند؛ نه با شعار یا تصویر قهرمانانه، بلکه با ثبت استمرار، خستگی و تلاش‌های خاموش. در نتیجه، روایت شهلا منزوی بیش از آن‌که یک «قصه‌ی جنگ» باشد، تصویری از فرسایش و در عین حال استقامت انسان در برابر رنج و عشق است.
اما در کنار این نقطه‌قوت، ساختار کتاب در بخش‌هایی دچار همان مشکل تکراری‌ای است که در بیشتر آثار خاطره‌محور ادبیات پایداری دیده می‌شود: شروع روایت از نخستین روزهای زندگی شخصیت، با پرداختن مفصل به دوران کودکی، ازدواج، و جزئیات غیرضروری زندگی روزمره. در بخش ابتدایی کتاب، نویسنده به همان دام آشنای روایت‌های زندگی‌نامه‌ای می‌افتد؛ شرح دوران نوجوانی شهلا، چگونگی خواستگاری، روابط خانوادگی و دغدغه‌های زنانه‌ای که هیچ ارتباط مستقیم با هسته‌ی اصلی روایت ندارند. این صفحات، هرچند در معرفی فضای ذهنی شخصیت مؤثرند، اما از نظر ساختاری باعث کندی پیشرفت داستان می‌شوند.
درواقع، یکی از نقاط ضعف رایج در ادبیات پایداری، به‌ویژه در آثار مربوط به زندگی زنان، همین گرایش به بازگویی جزئیات تکراری مراسم خواستگاری و گفتگوهای روزمره‌ی زنانه است که عملاً بر بار روایی اثر نمی‌افزاید. مخاطب آشنا با این حوزه، در همان چند صفحه‌ی نخست می‌تواند مسیر روایت را حدس بزند. این مسئله در «تب ناتمام» هم تکرار می‌شود و می‌توان گفت نزدیک به هشتاد صفحه‌ی آغازین کتاب حاوی توضیحاتی است که به‌راحتی می‌توانست در بیست صفحه خلاصه شود. چنین زیاده‌گویی‌ای از ریتم اثر می‌کاهد و ورود به بخش اصلی و تأثیرگذار روایت را به تأخیر می‌اندازد.
بااین‌حال، درست از همان جایی که داستان به ماجرای مجروحیت حسین و زندگی مادر و پسر در سال‌های پس از جنگ وارد می‌شود، کتاب ناگهان جان می‌گیرد. لحن از حالت گزارشی و توضیحی فاصله می‌گیرد و به‌تدریج عمق می‌یابد. نویسنده در این بخش توانسته است از سطح روایت روزمره عبور کند و تجربه‌ی انسانی رنج و مراقبت را به تصویر بکشد. توصیف‌های او از روزهای بیمارستان، تنفس‌های بریده، بی‌خوابی‌های مادر، و تکرارهای بی‌پایان مراقبت، ریتمی درونی به متن می‌دهد که خواننده را با خود می‌برد. در این میان، تصمیم حسین برای روایتگری از جبهه و جنگ ــ در حالی‌که از گردن به پایین قطع‌نخاع است ــ یکی از شکوهمندترین لحظات کتاب است. این انتخاب، نه از جنس احساسات‌گرایی، بلکه ادامه‌ی همان ایمان آرامی است که سراسر زندگی‌اش را شکل داده. او با وجود محدودیت جسمی، دوباره در مسیر جهاد قرار می‌گیرد؛ این‌بار با زبان و خاطره. تصویر او در مدارس، در حالی‌که دانش‌آموزان را از تجربه‌ی خود می‌گوید، از او چهره‌ای می‌سازد که ایستادگی را به معنای واقعی زندگی کرده است.
در فصل‌هایی که به اعزام حسین به آلمان اختصاص دارد نیز، کتاب از یک روایت صرفاً دردآلود فاصله می‌گیرد. نویسنده نشان می‌دهد چگونه غربت و رنج‌های نخستین روزها در غرب، با کنش امیدوارانه و روحیه‌ی مقاوم حسین ورق می‌خورد. تجربه‌ی درمان و تنهایی در سرزمینی غریب، از خلال امیدی که حسین و خانواده‌اش در خود زنده نگه می‌دارند، به روایتی از امید و بازسازی درون تبدیل می‌شود. غربت در اینجا، فقط نشانه‌ی دوری نیست؛ صحنه‌ای است که در آن استواری و ایمان او آشکارتر می‌شود.
از سوی دیگر، همراهی تمام اعضای خانواده با حسین، خود به مثابه جهادی بزرگ در دل زندگی است. روایت نشان می‌دهد که مراقبت و هم‌دلی خانوادگی، تنها خدمت به یک فرد نیست، بلکه نوعی فداکاری جمعی و استمرار روحیه‌ی جهاد در مقیاسی کوچک‌تر است. مادر، پدر، و دیگر اعضای خانواده، در کنار حسین، در واقع بخشی از همان میدان مقاومت‌اند؛ میدانی که از جبهه‌ها به خانه‌ها منتقل شده است.
در میان فصل‌های کتاب، بخشی به رابطه‌ی خانوادگی دخانچی‌ها و پیوند آن‌ها با امام خمینی اشاره دارد. در این بخش، حسین دخانچی بزرگ به عنوان «پیر خاندان» معرفی می‌شود و مادر روایت می‌کند که نخستین آشنایی‌شان با امام، از طریق او بوده است. اما روایت این بخش در سطح باقی می‌ماند. نویسنده یا به دلیل کمبود منبع و گفت‌وگو، یا شاید به خاطر پرهیز از ورود به لایه‌های سیاسی و تاریخی، از پرداختن به جزئیات این رابطه خودداری کرده است. همین مسئله باعث می‌شود این اشاره‌ی تاریخی، که می‌توانست نقطه‌ی مهمی در روایت باشد، بی‌اثر بماند و در حد یادآوری‌ای گذرا باقی بماند.
یکی از بخش‌های ویژه و کم‌نظیر کتاب، ماجرای ازدواج حسین دخانچی است؛ روایتی که از نظر انسانی و عاطفی شاید شگفت‌انگیزترین لحظه‌ی «تب ناتمام» باشد. در میانه‌ی تمام روایت‌های تلخ از رنج و مراقبت، ناگهان نوری از جنس دیگری در متن ظاهر می‌شود؛ نوری که از تصمیم و ایمان زنی به نام اعظم برمی‌خیزد. او نذر می‌کند که همسر یک جانباز شود، نه از سر ترحم یا احساس لحظه‌ای، بلکه به نیت همراهی با رنج و جهاد. این نذر، در دنیایی که بیشتر انسان‌ها از درد و دشواری می‌گریزند، خود نشانه‌ای از روحیه‌ای جنگنده و مؤمن است. اعظم، دو سال تمام با خانواده‌اش گفت‌وگو می‌کند، پافشاری می‌کند، و آرام‌آرام رضایت پدر و مادرش را به دست می‌آورد تا بتواند با حسین ازدواج کند؛ مردی که از گردن به پایین فلج است. در این بخش، کتاب نه فقط به معنای عاشقانه‌ی ایثار، بلکه به درک تازه‌ای از عشق به مثابه انتخاب آگاهانه و شجاعانه می‌رسد. این تصمیم، مرز میان ترحم و ایمان را روشن می‌کند و شاید بتوان گفت ویژه‌ترین و تأثیرگذارترین نقطه‌ی روایت است. به یقین خواننده در این بخش مبهوت می‌ماند و برایشا این سوال باقی می‌ماند که چرا این زن، در این نقطه، جسورانه باقی می‌ماند.
از منظر فنی، «تب ناتمام» از نثر قابل‌قبول و ساختاری روان برخوردار است. جملات کوتاه، منظم و درست چیده شده‌اند و زبان از شعارزدگی یا احساسات‌گرایی افراطی دور مانده است. حسینی مهرآبادی توانسته است میان سادگی زبانی و انتقال حس تعادل ایجاد کند. در بسیاری از جمله‌ها، می‌توان رد مهارت او را در خلق عاطفه از خلال توصیف‌های جزئی دید: صدای سرفه‌ی شبانه، بوی الکل بیمارستان، یا نگاه خسته‌ی مادری که در سکوت روی صندلی کنار تخت نشسته است. نویسنده در بازنمایی تجربه‌ی جسمی و حسی جانباز موفق عمل کرده و همین ملموس بودن، کتاب را برای مخاطب عام نیز خواندنی می‌کند.
اگرچه اثر در بخش‌های ابتدایی گرفتار تکرار است، اما در مجموع، انسجام زبانی و کنترل لحن تا پایان حفظ می‌شود. از منظر روایت‌پردازی، نویسنده تمایل دارد از توصیف مستقیم احساسات بپرهیزد و اجازه دهد حس از دل موقعیت‌ها بیرون بیاید. این شیوه باعث شده روایت، به جای تأثرآفرینی مصنوعی، نوعی واقع‌گرایی آرام و در عین حال استوار پیدا کند.
در یک جمع‌بندی، «تب ناتمام» را می‌توان نمونه‌ای از تغییر مسیر آرام در ادبیات پایداری دانست؛ حرکتی از روایت‌های رسمی و خطی به سوی تجربه‌های شخصی‌تر و درونی‌تر. کتاب نه در پی ساختن اسطوره است، نه در پی شعار. از خلال روایت زندگی زنی عادی، تصویری از تداوم جنگ در زندگی خصوصی انسان‌ها ارائه می‌دهد؛ جایی که فداکاری با خستگی درهم می‌آمیزد، غربت با امید پیوند می‌خورد، و قهرمان، دیگر نه در میدان نبرد، بلکه در اتاق کوچک خانه‌اش معنا پیدا می‌کند.
اگرچه ضعف‌هایی چون مقدمه‌ی طولانی، حذف جزئیات تاریخی و کم‌عمقی در برخی موقعیت‌های عاطفی به چشم می‌خورد، اما حضور یک نویسنده‌ی دغدغه‌مند، زبان دقیق، لحظات شکوهمند روایتگری حسین، و تصویر جهاد خانوادگی، «تب ناتمام» را به اثری قابل‌توجه در میان خاطره‌نگاری‌های دفاع مقدس تبدیل کرده است. این کتاب نه صرفاً برای علاقه‌مندان به جنگ، بلکه برای هر خواننده‌ای که می‌خواهد از درون یک تجربه‌ی انسانی به معنای استمرار، فداکاری و امید نگاه کند، می‌تواند جذاب باشد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا